نمایش ۳۱ تا ۶۰ مورد از کل ۳۴۳٬۳۱۸ مورد.
#مدخلمعنی
 
۳۱ابیه سلطان [ ؟ سُ ] (اِخ) از امرای رستم بیک بن مقصودبیک بن امیر حسن بیک. رجوع به حبط۲ ص ۳۳۳، ۳۳۴، ۳۳۵ شود.
۳۲ابریقش بن ابرهه [ ؟ شِ نِ اَ رَ هَ ] (اِخ) نام پادشاهی از حمیر.
۳۳احمتا [ ؟ مَ تْ تا ] (اِخ) همدان. شهری در ایالت ماد. هنگامی که یهودیان گفتند که کوروش فرمانی بر مضمون آنکه آنها را اجازت برای بنای هیکل داده بود دشمنانشان برای تحقیق ببابل فرستاده شدند تا در صحت ...
۳۴ابالب [ ] ( ) این صورت در مؤیدالفضلاء به نقل از قنیه آمده است به معنی اقطاع یافتن، و صاحب قنیه گوید ندانم از چه زبان است.
۳۵آب استه [ ] ( ) و اندر نواحی وی [ قصبهٔ پریم در جبل قارن ] چشمه های آبست که بیک سال اندر، چندین بار بیشترین مردم این ناحیت بدانجا شوند، آب استه با نبید و رود و سرود و پای ...
۳۶دحمل [ ] () این صورت و صورت «دحمل کو»در عبارت ذیل از اسرار التوحید «من کاری دارم مهمتر از اینکه من چیزی بشما دهم تا شما دحمل کو زنید و کخ کخ کنید». (اسرار التوحید چ بهمنیار ص ۲۲۵). آمده ...
۳۷ابرویون [ ] (از یونانی، اِ) ابریون. اشنه. شیبةالعجوز. دواله.
۳۸احیون [ ] (از یونانی، اِ) در برهان قاطع این کلمه اخبون و اخیون آمده ولی در تحفهٔ حکیم مؤمن تصریح شده که بحاء مهمله است. و آن کلمهٔ یونانی و بمعنی رأس الأفعی است و ثمر گیاهی است شبیه بسر افعی ...
۳۹ابم کماجی [ ] (ترکی، اِ مرکب) خبازی. پنیرک.
۴۰ابل [ ] (عبری، اِ) اسمی است به معنی چمن که در تورات بر نام قریه ای چند درآمده، چون ابل بیت معکه، ابل شظیم، ابل محوله، ابل مصرایم.
۴۱ابی یهمیا [ ] (معرب، اِ) (مصحف کلمهٔ یونانی اپیلمبنینا) رجوع به ابیلیمیا شود.
۴۲ادریاس [ ] (معرب، اِ) ادریس. دریاس. اذریاس. ثافیسا. ثافیستا. صمغ سداب بری. رجوع به ثافسیا شود.
۴۳اثامیطیقون [ ] (معرب، اِ) بلغة رومی مو است(؟). (تحفهٔ حکیم مؤمن).
۴۴ابرقلیا [ ] (معرب، اِ) به رومی اسفاناخ است.
۴۵ابامرون [ ] (معرب، اِ) به یونانی، وج. (مخزن الادویه). رجوع به ابارون شود.
۴۶اثانقون [ ] (معرب، اِ) بیونانی اسم اشق است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). شاید مصحف امانیقون(؟).
۴۷اثاناسیا [ ] (معرب، اِ) بیونانی اسم معجونی است بمعنی منقذالأمراض و گویند اسم جگر گرگست و چون معجون مزبور را یک جزو جگر گرگ است بنابر آن به این اسم موسوم شده است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). و آن در بیماریهای کبد ...
۴۸ادرجان [ ] (معرب، اِ) رجوع به دریگان شود.
۴۹ابوحلسا [ ] (معرب، اِ) مصحف انخسا و انخوسا. رجوع به انخسا شود.
۵۰ابوجلسا [ ] (معرب، اِ) مُصحف انخسا و انخوسا.
۵۱ابوخلثا [ ] (معرب، اِ) مصحف انخسا و انخوسا.
۵۲ابوخلسا [ ] (معرب، اِ) مصحف انخسا و انخوسا.
۵۳اتنگن [ ] (هندی، اِ) بهندی انجره است.
۵۴اجوان [ ] (هندی، اِ) بهندی بنج است.
۵۵ابتل [ ] (هندی، اِ) بهندی فرنجمشک است. (تحفه).
۵۶اجولا [ ] (هندی، اِ) بهندی فودنج برّی است. (تحفهٔ حکیم مؤمن).
۵۷اته [ ] (هندی، اِ) نام هندی دقیق است که آرد باشد. || و هم بهندی نام میوه ای است در شکل شبیه به ثمر کاج. آناناس (؟).
۵۸اخروس [ ] (یونانی، اِ) بیونانی اماریتون (اماریطون) است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). لیارو. (مخزن الأدویة). امارنطن . صاحب مخزن الأدویه در ذیل اماریطن آرد: لغت یونانیست. ابن بیطار نوشته که جماعتی از انواع اقحوان دانسته اند و نیست چنین و نزد ...
۵۹اپولیون [ ] (یونانی، ص) صاحب قاموس کتاب مقدس گوید: این کلمه یونانی و مرادف ابدون عبری به معنی مخرب است.
۶۰دادهن [ ] (اِ) (اوماره...) رجوع به دهارن (ارباره) شود. (ماللهند بیرونی ص ۸۵).