نمایش ۳۴۳٬۲۹۱ تا ۳۴۳٬۳۱۸ مورد از کل ۳۴۳٬۳۱۸ مورد.
#مدخلمعنی
 
۳۴۳۲۹۱د
۳۴۳۲۹۲ذ
۳۴۳۲۹۳ع
۳۴۳۲۹۴ص
۳۴۳۲۹۵ط
۳۴۳۲۹۶ص
۳۴۳۲۹۷ر
۳۴۳۲۹۸ر
۳۴۳۲۹۹ثیادوس (اِخ) ظاهراً اصل کلمهٔ نیاطوس نام پسر موریق (موریس). ملک روم که به خسرو دوم (پرویز) در دفع بهرام چوبین مدد کرد. (مجمل التواریخ و القصص ص ۷۸ ...
۳۴۳۳۰۰جابالپور (اِخ) شهری از هندوستان (ایالت مرکزی) در کنار آب راههٔ نربوداه و آمتی ، دارای ۱۰۸۸۰۰ تن سکنه و کرسی ایالتی بهمین نام دارای کارخانه های فرش و منسوجات و تجارت آن رونقی دارد ایالت مزبور ۲۳۹۶۰۰۰ تن سکنه دارد.
۳۴۳۳۰۱دبه <۵۳۰۶۴۰۰۷۰۱۱۰۴۷۰۰۱>... [ دَبْ بَ / بِ ] (از ع، اِ) نام ظرفی است که از چرم خام سازند و در آن روغن و امثال آن کنند و مسافران با خود دارند. ظرفی معین و مقرر که از چرم خام باشد و اکثر ...
۳۴۳۳۰۲تیله مون [ لِ مُ ] (اِخ) تاریخدان فرانسوی.
۳۴۳۳۰۳غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم [ غُ رَ رُ اَ رِ مُ کِلْ فُ سِ وَ یَ رِ هِ ] (اِخ) از جملهٔ کتابهای نفیس که مربوط به تاریخ سلاطین ایران و شرح احوال آنان است و در سنهٔ ۱۹۰۰ م. به تصحیح و ترجمهٔ هـ. ...
۳۴۳۳۰۴شعبهٔ محمد قلیخان و نجفقلیخان. [ شُ بِ یِ مُ حَ مْ مَ قُ نُ نَ جَ قُ ] (اِخ) تیره ای از ایل بیرانوند. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۶۷).
۳۴۳۳۰۵قاسم آبادحاجی محمد صادق [ سِ دِ مُ حَ مْ مَ صا دِ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ باختر رفسنجان. در ۲۰۰۰گزی باختر رفسنجان، کنار شوسهٔ رفسنجان به یزد. جلگه، سردسیر، سکنهٔ آن ۱۸۰ تن. آب آن از قنات، محصول آن غلات، پسته و پنبه ...
۳۴۳۳۰۶تیسه ران دوبور [ سِ دُ بُ ] (اِخ) لئون. رجوع به تسران دوبور شود.
۳۴۳۳۰۷دب اکبر [ دُبْ بِ اَ بَ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) خرس بزرگ. || (اِخ) خرس بزرگ از صور شمالیست. (التفهیم). صورت چهارم از صور شمالیهٔ فلکی قدماء و آنرا بنات نعش کبری نیز گویند. (مفاتیح العلوم). بنات النعش کبری. صورتی ...
۳۴۳۳۰۸جرمرنگ [ جَ مَ رَ ] (اِخ) یعنی ملون الجلود، نام یکی از بلاد هند میان مغرب و شمال. رجوع به تحقیق ماللهند ص ۱۵۶ شود.
۳۴۳۳۰۹جرمبتن [ جَ مَ بَ تَ ] (اِخ) نام یکی از بلاد جنوبی هند. رجوع به تحقیق ماللهند ص ۱۵۴ شود.
۳۴۳۳۱۰جشک [ جَ شَ ] (هندی، اِ) یک شصتم دقیقه. شصت یکِ دقیقه. ثانیه. (تحقیق ماللهند).
۳۴۳۳۱۱جربوز [ جَ ] (اِ) بقلهٔ یمانیه است. (فهرست مخزن الادویه). اربوز. یربوز. سلق. (فرهنگ فرانسه به فارسی نفیسی). رجوع به بقلهٔ یمانیه شود.
۳۴۳۳۱۲توتکی [ تو تَ ] (اِ) درمی بوده است از پیش چون کژکی و فنجی. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۵۲۷). یک قسم درمی که در قدیم رایج بوده و توبکی نیز گویند. (ناظم الاطباء). قسمی زر مسکوک. (یادداشت بخط مرحوم ...
۳۴۳۳۱۳ترائق [ تَ ءِ ] (ع اِ) جِ ترقوه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) .
۳۴۳۳۱۴تدو [ تَ ] (اِ) جانوری باشد سرخ رنگ که بیشتر در حمامها پیدا شود. (فرهنگ جهانگیری). کرم سرخ رنگ که بیشتر در حمامها باشد. (فرهنگ رشیدی). جانوری است سرخ رنگ و پردار که اغلب در حمامها میباشد و آنرا بعربی ابن ...
۳۴۳۳۱۵بطپانچه روی خود را سرخ داشتن [ بِ طَ چَ / چِ یِ خوَدْ / خُدْ سُ تَ ] (مص مرکب) یعنی در عین حزن و اندوه مسرور و شادمان بودن تا موجب شماتت اعدا نشود. (از آنندراج).
۳۴۳۳۱۶ثیرما (معرب، اِ) به یونانی آب گرم. او گرم. (نخبةالدهر). آب گرم معدنی. حمام گرم معدنی. رجوع به ثرمة شود.
۳۴۳۳۱۷چا (چینی، اِ) معروف و مشهور است به «چای» معرب آن «صای» و «شای» و آن برگی است که از چین و ختا آورند و در آب جوشانیده مانند قهوه خورند. در برهان آمده که چون مردم تبت شراب بسیار میخورند ...
۳۴۳۳۱۸چاق (ترکی، ص) سمین. درشت. فربی. بسیار گوشت. مقابل لاغر. سطبر. (غیاث). فربه و کلفت از انسان و حیوان. (فرهنگ نظام). فربه. (ناظم الاطباء). || بمعنی صحت باشد. (برهان). صحیح و تندرست. (آنندراج). تندرست. (غیاث) (فرهنگ نظام). تندرست و سلامت. (ناظم الاطباء).