نمایش ۳۴۳٬۲۳۱ تا ۳۴۳٬۲۶۰ مورد از کل ۳۴۳٬۳۱۸ مورد.
#مدخلمعنی
 
۳۴۳۲۳۱معترس[ مُ تَ رِ ] (ع ص) پراکنده شونده و پراکنده. (آنندراج). پراکنده شده. (ناظم‌ الاطباء). و رجوع به اعتراس شود.
۳۴۳۲۳۲معترش[ مُ تَ رِ ] (ع ص) سوارشونده بر ستور. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب‌ الموارد). و رجوع به اعتراش شود. || عريش‌سازنده. (ناظم الاطباء) (از منتهی‌ الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به عريش‌ و اعتراش شود.
۳۴۳۲۳۳معترص[ مُ تَ رِ ] (ع ص) بازنده و فسوس‌نماينده. (آنندراج) (از منتهی الارب). بازيگر و فسوس نماينده و بذله‌گو. (ناظم‌ الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به‌ اعتراص شود. || پوست پرنده و جهنده. (آنندراج) (از منتهی الارب). پوست پرنده و جهنده و ...
۳۴۳۲۳۴معترض[ مُ تَ رِ ] (ع ص) اعتراض‌کننده. (آنندراج). آن که اعتراض می‌کند. (ناظم‌ الاطباء). آنکه بر سخن يا عقيده و عمل‌ ديگری خرده گيرد. خرده‌گير. (يادداشت به‌ خط مرحوم دهخدا). || پيش‌آينده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب‌ الموارد). و رجوع به اعتراض ...
۳۴۳۲۳۵معترضه[ مُ تَ رِ ضَ ] (ع ص) مؤنث‌ معترض. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به معترض شود. - جملهٔ معترضه؛ حشو. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). جمله‌ای است خارج از اصل‌ موضوع که برای توضيح و تبيين يا ...
۳۴۳۲۳۶معترف[ مُ تَ رِ ] (ع ص) مرد مقر به گناه‌ خود. (آنندراج). آن که اعتراف می‌کند و اقرار می‌نمايد نادانی و گناه خويش را. (ناظم‌ الاطباء). || اقرارکننده. (غياث) (آنندراج). خستو. مقر. مُذعِن. اعتراف‌کننده. (يادداشت‌ به خط مرحوم دهخدا): و حال آنکه‌ معترف ...
۳۴۳۲۳۷معترق[ مُ تَ رِ ] (ع ص) مرد کم‌گوشت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به اعتراق شود.
۳۴۳۲۳۸معترک[ مُ تَ رَ ] (ع اِ) حربگاه. (مهذب‌ الاسماء). جنگ‌گاه. (منتهی الارب) (آنندراج). رزمگاه و ميدان جنگ. (ناظم‌ الاطباء) (از اقرب الموارد).
۳۴۳۲۳۹معترک[ مُ تَ رِ ] (ع ص) انبوهی‌کننده در جنگ‌گاه. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به‌ اعتراک شود.
۳۴۳۲۴۰معتری[ مُ تَ ] (ع ص) ميهمانی که‌ فرومی‌گيرد ميزبان را. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). || کاری که پيش می‌آيد و فرومی‌گيرد کسی را. (ناظم الاطباء) (از منتهی‌ الارب). و رجوع به اعتراء شود. || احسان‌ گيرنده که فرومی‌گيرد. (ناظم الاطباء) ...
۳۴۳۲۴۱معتز[ مُ تَ‌زز ] (ع ص) گرامی‌شمرده‌شده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از محيطالمحيط). و رجوع به اعتزاز شود.
۳۴۳۲۴۲معتزباللََّه[ مُ تَ‌زْ زُ بِلْ لاه ] (اِخ) (الـ ...) ابوعبداللََّه محمدبن متوکل سيزدهمين خليفهٔ عباسی، به سال 252 هـ . ق. پس از خلع‌ مستعين به وسيلهٔ غلامان ترک، در سامره با وی بيعت شد اما کار معتز نيز با ترکها پيش‌ نرفت و ...
۳۴۳۲۴۳معتزل[ مُ تَ زِ ] (ع ص) يک‌سو و جداشونده و کناره‌گزيننده. (آنندراج). يک‌سوشونده و گوشه‌گيرنده. (ناظم الاطباء). گوشه‌گير. کناره‌گير. کناره‌جوی. گوشه‌نشين. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به‌ اعتزال شود.
۳۴۳۲۴۴معتزله[ مُ تَ زِ لَ ] (ع ص) مؤنث معتزل. رجوع به معتزل شود.
۳۴۳۲۴۵معتزله[ مُ تَ زِ لَ ] (اِخ) فرقه‌ای است که‌ می‌گويند به دنيا و آخرت، ديدن حق تعالی‌ ممکن نيست. ونيز می‌گويند که نيکی از خداست و بدی از نفس و مرتکب کبيره نه‌ مؤمن است نه کافر. واصل‌بن عطا که مقدم اين‌ جماعت است ...
۳۴۳۲۴۶معتزلهٔ شیعه[ مُ تَ زِ لَ / لِ یِ عَ / عِ ] (اِخ) کسانی از معتزله که با شيعه در مسئلهٔ امامت‌ قريب‌العقيده بوده و يا شيعيانی که در بعضی از اصول به عقايد اهل اعتزال نزديک می‌شده‌اند. (خاندان نوبختی ص 264). و رجوع ...
۳۴۳۲۴۷معتزلی[ مُ تَ زِ ] (ص نسبی) يک تن از معتزله. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): و هر کس که آن را در فلک و کواکب و بروج‌ داند آفريدگار را از ميانه بردارد معتزلی و زنديقی و دهری شود. (تاريخ بيهقی چ ...
۳۴۳۲۴۸معتزم[ مُ تَ زِ ] (ع ص) کوشش‌نماينده. (آنندراج). آن که دل می‌نهد بر چيزی و کوشش می‌نمايد. (ناظم الاطباء) (از منتهی‌ الارب) (از اقرب الموارد). || آن که‌ شکيبايی می‌کند بر بلا و مصيبت. (ناظم‌ الاطباء) (از منتهی الارب). و رجوع به ...
۳۴۳۲۴۹معتزی[ مُ تَ ] (ع ص) بازبندنده و منتسب‌ گردنده، عام است از راست و دروغ. (آنندراج) (از منتهی الارب ). منتسب به‌ راست يا دروغ. || منسوب به کسی. (ناظم‌ الاطباء). و رجوع به اعتزاء شود.
۳۴۳۲۵۰معتسر[ مُ تَ سِ ] (ع ص) آنکه به سختی و ناپسندی گيرد مال فرزند را. (آنندراج) (ناظم‌ الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || ستم‌کننده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به اعتسار شود.
۳۴۳۲۵۱معتسف[ مُ تَ سِ ] (ع ص) بيراه رونده و ميل‌کننده از راه. (آنندراج). آن که ميل می‌کند از راه و بی‌راهه می‌رود. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به‌ اعتساف شود. || تقاضاکننده و طلب‌کننده. || به ...
۳۴۳۲۵۲معتسم[ مُ تَ سِ ] (ع ص) آن که نعل و موزهٔ کهنه خريده پوشد. (آنندراج) (از منتهی‌ الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به اعتسام شود.
۳۴۳۲۵۳معتش. [ مُ تَ‌ش‌ش ] (ع ص) مرغی که‌ برای خود خانه می‌سازد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || آن که‌ خواربار اندک می‌آورد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به‌ اعتشاش شود.
۳۴۳۲۵۴معتشی[ مُ تَ ] (ع ص) شبانگاه سيرکننده. (آنندراج) (از منتهی الارب). آنکه در شب‌ آغاز به مسافرت می‌کند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به اعتشاء شود.
۳۴۳۲۵۵معتصب[ مُ تَ صِ ] (ع ص) صابر و خشنود به چيزی. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). شکيبا و صابر و خشنود و راضی. (ناظم الاطباء). و رجوع به اعتصاب‌ شود. || کلاه بر سر نهنده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از ...
۳۴۳۲۵۶معتصر[ مُ تَ صِ ] (ع ص) قضای حاجت‌ کننده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم‌ الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به‌ اعتصار شود. || آن که او را بول و غايط تنگ گرفته باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
۳۴۳۲۵۷معتصر[ مُ تَ صَ ] (ع ص) افسرده‌شده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب‌ الموارد). و رجوع به اعتصار شود. || (اِ) پيری. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم‌ الاطباء) (از اقرب الموارد). || عمر و بقا. (منتهی الارب) (آنندراج). عمر و زندگانی. (ناظم ...
۳۴۳۲۵۸معتصف[ مُ تَ صِ ] (ع ص) کسب‌کننده. (آنندراج) (از منتهی الارب). کسب‌کننده و ورزنده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به اعتصاف شود.
۳۴۳۲۵۹معتصم[ مُ تَ صِ ] (ع ص) چنگل‌زننده در چيزی برای استعانت و نجات. (غياث) (آنندراج). چنگ درزننده. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از اقرب الموارد): به حبل‌ تقوی و يقين و عروهٔ وثقی دين متمسک و معتصم بوده است. (سندبادنامه ص‌216). و به‌ حبل ...
۳۴۳۲۶۰معتصم[ مُ تَ صَ ] (ع اِ) پناه‌جای. (ناظم‌ الاطباء). || دست‌آويز. آنچه در او چنگ‌ در زنند: ای فتی فتوی غدرت ندهم‌ کافت غدر هلاک امم است... خانه در کوی وفاگير و بدان‌ که ترا حبل متين معتصم است.خاقانی. همچنين تا هفت بطن ای ...