نمایش ۳۴۳٬۲۰۱ تا ۳۴۳٬۲۳۰ مورد از کل ۳۴۳٬۳۱۸ مورد.
#مدخلمعنی
 
۳۴۳۲۰۱معتان[ مُ ] (ع ص) آن که به طلب آب و علف‌ رود قوم را۲. (از اقرب الموارد) (از محيطالمحيط).
۳۴۳۲۰۲معتب[ مَ تَ ] (ع مص) خشم گرفتن. (تاج‌ المصادر بيهقی) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مَعتِبَه. مَعتَبَه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (اِ) خشم. (منتهی الارب) (آنندراج).
۳۴۳۲۰۳معتب[ مُ تَ ] (ع ص) بازگشته. (منتهی‌ الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب‌ الموارد).
۳۴۳۲۰۴معتب[ مُ عَ‌تْ تَ ] (ع ص) رجوع به تعتيب‌ و مادهٔ بعد شود.
۳۴۳۲۰۵معتب[ مُ عَ‌تْ تِ ] (اِخ) ابن ابی‌لهب‌بن‌ عبدالمطلب‌بن هاشم‌بن عبدمناف هاشمی‌ پسر عم و از صحابهٔ پيغمبر اکرم است. وی با برادر خود عتبه به هنگام فتح مکه اسلام آورد و در جنگ حنين شرکت داشت. (از الاصابه ج‌6 ص‌122).
۳۴۳۲۰۶معتب[ مُ عَ‌تْ تِ ] (اِخ) ابن عوف‌بن عامر خزاعی (21 قبل از هجرت -57 هـ . ق.) صحابی است. به حبشه و سپس به مدينه‌ هجرت کرد و در همهٔ جنگها همراه پيغمبر بود. او را ابن‌الحمراء نيز گويند. (از ...
۳۴۳۲۰۷معتبد[ مُ تَ بِ ] (ع ص) بنده‌کننده و به‌ بندگی گيرنده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به اعتباد شود.
۳۴۳۲۰۸معتبر[ مُ تَ بَ ] (ع ص) محترم و باآبرو و باحرمت و عزت و بزرگوار و نيک‌نام. ج، معتبرين. (ناظم الاطباء). ارجمند. (يادداشت‌ به خط مرحوم دهخدا): فقها و معتبران را بخواند و سوگندان بر زبان راند که جز ضيعتی‌ که به گوزگانان ...
۳۴۳۲۰۹معتبر[ مُ تَ بِ ] (ع ص) پندگيرنده. اعتبارگيرنده. عبرت‌گيرنده. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). || به‌شگفت‌آمده. || قياس‌کننده به يکديگر. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از منتهی الارب). و رجوع به‌ اعتبار شود.
۳۴۳۲۱۰معتبره[ مُ تَ بَ رَ ] (ع ص) مؤنث معتبر. با اعتبار. مورد اعتماد: آنچه مسطور است‌ از کتب معتبرهٔ اين فنّ... مستخرج و مستنبط است. (تاريخ نگارستان). و رجوع به‌ معتبر شود.
۳۴۳۲۱۱معتبه[ مَ تَ بَ / مَ تِ بَ ] (ع مص) رجوع به‌ مَعتَب شود.
۳۴۳۲۱۲معتجر[ مُ تَ جِ ] (ع ص) معجرافکننده بر سر. || دستار بی‌زير حنک بندنده. (آنندراج) (از منتهی الارب ) (از اقرب‌ الموارد). و رجوع به اعتجار شود.
۳۴۳۲۱۳معتجل[ مُ تَ جَ ] (ع ص) زود و سريع. (کليات شمس چ فروزانفر، ج هفتم فرهنگ‌ نوادر لغات): بسته بود راه اجل نبود خلاصش معتجل‌ هم عيش را لايق نبد هم مرگ را عاشق نشد. مولوی (کليات شمس ايضاً).
۳۴۳۲۱۴معتجن[ مُ تَ جِ ] (ع ص) خميرکننده. (آنندراج) (از منتهی الارب). و رجوع به‌ اعتجان شود.
۳۴۳۲۱۵معتجن[ مُ تَ جَ ] (ع ص) خميرکرده. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از منتهی‌ الارب). و رجوع به اعتجان شود.
۳۴۳۲۱۶معتد[ مُ تَ ] (ع ص) آماده‌کرده و موجود. {P(1) -در تاج العروس آرد: رجل معتاق الوسيقهاذا طرد طريده سبق بها، که معنی آن تقريباً چنين است: مردی که چون شکاری افکند بر آن پيشی گيرد. و ...
۳۴۳۲۱۷معتد[ مُ تَ د د ] (ع ص) شمرده‌شده و حساب‌کرده‌شده و اعتناشده. (ناظم‌ الاطباء): پوشنج از جملهٔ مضافات هراه بود و در اعتداد بغراجق عم سلطان معتد. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران‌ ص‌242). - معتدٌبه؛ شمار گرفته شده يعنی معتبر ...
۳۴۳۲۱۸معتدٍ[ مُ تَ / مُ تَ دِنْ ] (ع ص) به معنی از حد درگذرنده و سخت ستمکار در اصل‌ معتدی بوده «يا» در حالت جری و رفعی‌ ساقط شد. (غياث) (آنندراج). از حد درگذشته‌ و سخت ستمکار. (ناظم الاطباء):
۳۴۳۲۱۹معتد باللََّه[ مُ تَ‌دْ دُ بِلْ لاه ] (اِخ) (الـ ...) هشام‌بن محمدبن عبدالملک‌بن عبدالرحمن‌ الناصر مکنی به ابوبکر (364 -428 هـ . ق.) آخرين پادشاه اموی در اندلس است. و رجوع به اعلام زرکلی ج 3 ص‌1125 شود.
۳۴۳۲۲۰معتدر[ مُ تَ دِ ] (ع ص) جای تر و سيراب. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || آسمان با باران. (ناظم‌ الاطباء). || آب فراوان. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). و رجوع به اعتدار شود.
۳۴۳۲۲۱معتدل[ مُ تَ دِ ] (ع ص) راست و برابر. و رجوع به اعتدال شود. || ميانه حال. (منتهی‌ الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). به اندازهٔ متوسط. ميانه. بين دو حال در کم يا کيف‌: معتدل نيست آب و خاک تنت‌ انده قد معتدل ...
۳۴۳۲۲۲معتدلات[ مُ تَ دِ ] (ع ص، اِ) جِ معتدله. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به‌ معتدله شود. - ايام معتدلات؛ روزهای خوش و طيب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
۳۴۳۲۲۳معتدله[ مُ تَ دِ لَ ] (ع ص) مؤنث معتدل. رجوع به معتدل شود. - منطقهٔ معتدله؛ ناحيه‌ای از کرهٔ زمين که‌ آب و هوايی متوسط (نه گرم و نه سرد) دارد و آن بر دو قسمت است: الف
۳۴۳۲۲۴معتده[ مُ تَ‌دْ دَ ] (ع ص) زنی که در حال‌ عده است. (فرهنگ علوم نقلی جعفر سجادی).
۳۴۳۲۲۵معتدی[ مُ تَ ] (ع ص) ستمگر. (ناظم‌ الاطباء). ستمکار. ظالم. بيدادگر. متجاوز از حق. ج، معتدين. (يادداشت به خط مرحوم‌ دهخدا): {/Bوَ لاََ تَعْتَدُوا إِنَّ اَللََّهَ لاََ يُحِبُ‌ اَلْمُعْتَدِينَ . 8-152:190/}(قرآن 2/190). {/Bکَذََلِکَ‌ نَطْبَعُ عَلی‌ََ قُلُوبِ اَلْمُعْتَدِينَ . 18
۳۴۳۲۲۶معتذب[ مُ تَ ذِ ] (ع ص) فروگذارندهٔ دوشمله پس دستار. (آنندراج) (از منتهی‌ الارب). آنکه دوشمله پس دستار فرومی‌گذارد. (ناظم الاطباء) (از اقرب‌ الموارد). و رجوع به اعتذاب شود.
۳۴۳۲۲۷معتذر[ مُ تَ ذِ ] (ع ص) عذرخواهنده. (آنندراج). آنکه خود را معاف می‌دارد و پوزش می‌خواهد. (ناظم الاطباء) (از اقرب‌ الموارد). پوزش‌خواه صاحب‌عذر. (يادداشت‌ به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به اعتذار شود. || شکايت‌کننده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ...
۳۴۳۲۲۸معتذل[ مُ تَ ذِ ] (ع ص) نکوهش پذيرنده. (آنندراج) (از منتهی الارب). آن که خود را ملامت می‌کند و نکوهش می‌نمايد. (ناظم‌ الاطباء). و رجوع به اعتذال شود.
۳۴۳۲۲۹معتذلات[ مُ تَ ذِ ] (ع ص) ايام متعذلات؛ روزهای سخت گرم. (منتهی الارب). روزهای بسيار گرم. (ناظم الاطباء) (از اقرب‌ الموارد).
۳۴۳۲۳۰معتر[ مُ تَ‌رر ] (ع ص) (از «ع‌رر») آن که‌ نياز نمايد و نخواهد. (ترجمان‌القرآن). آن که‌ {P(1) -و تکذيب نکند به آن روز مگر هر تجاوزکنندهٔ گناهکار. (تفسير ابوالفتوح). P}{P(2) -منع‌کننده مر خير را ...