نمایش ۳۴۳٬۱۴۱ تا ۳۴۳٬۱۷۰ مورد از کل ۳۴۳٬۳۱۸ مورد.
#مدخلمعنی
 
۳۴۳۱۴۱معای[ مَ ] (ع ص) ابل معای؛ شتران مانده، و ابل معايا نيز چنين است. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
۳۴۳۱۴۲معایا[ مَ ] (ع ص) رجوع به مادهٔ قبل شود.
۳۴۳۱۴۳معایاه[ مُ ] (ع مص) سخن و جز آن دشوار آوردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم‌ الاطباء). سخنی آوردن که مقصود از آن را نتوان فهميد. (از اقرب الموارد).
۳۴۳۱۴۴معایب[ مَ یِ ] (ع اِ) جِ مَعاب و مَعابَه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (محيطالمحيط). عيبها و آهوها و بديها و کاری بد و ناشايسته. (ناظم الاطباء). عيوب‌: پس چون ضعيفی افتد ميان دو قوی توان دانست که حال چون باشد و آنجا معايب و ...
۳۴۳۱۴۵معایر[ مَ یِ ] (ع اِ) (از «ع‌ی‌ر») معايب. (اقرب الموارد) (محيطالمحيط). رجوع به‌ معائر شود.
۳۴۳۱۴۶معایره[ مُ یَ رَ ] (ع مص) راست کردن ترازو و پيمانه. (منتهی الارب) (آنندراج). || دو پيمانه را با يکديگر اندازه کردن و ديدن کمی‌ و بيشی آنها را. (از منتهی الارب). عيار. پيمانه و ترازو را با پيمانه و ترازوی ...
۳۴۳۱۴۷معایش[ مَ یِ ] (ع اِ) جِ معيشه. (منتهی‌ الارب) (اقرب الموارد) (ترجمان‌القرآن). اسباب زندگانی. جِ معيشت. (آنندراج) (غياث). اسباب زندگانی و لوازم زندگانی. (ناظم الاطباء): ابواب معايش لشکر در انحطاط افتاد. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص‌358). و رجوع به معيشه و معيشت شود.
۳۴۳۱۴۸معایشه[ مُ یَ شَ ] (ع مص) با کسی‌ زندگانی کردن. (المصادر زوزنی). زندگانی‌ کردن با هم. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
۳۴۳۱۴۹معاین[ مُ یَ ] (ع ص) به چشم ديده شده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). و رجوع به‌ معاينه شود.
۳۴۳۱۵۰معاینه[ مُ یَ نَ ] (ع مص) روياروی چيزی‌ را ديدن. (تاج المصادر بيهقی) (المصادرزوزنی). ديدن به چشم. (منتهی‌ الارب) (آنندراج). به چشم ديدن. عِيان. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به‌ معاينه شود. -امثال: ليس الخبر کلمعاينه. (حديث). || برادر ...
۳۴۳۱۵۱معاینه. [ مُ یَ نَ / یِ نِ ] (از ع، اِمص) به‌ چشم ديدن. روياروی ديدن چيزی را. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): و از آن‌ شرح کردن نبايد که به معاينه حالت و حشمت... ديده آمده است. (تاريخ بيهقی). به‌ نظاره ايستاده بودم و ...
۳۴۳۱۵۲معاینه کردن[ مُ یَ نَ / یِ نِ کَ دَ ] (مص‌ مرکب) به چشم ديدن. با دقت به بررسی‌ چيزی پرداختن. || بررسی و دقت کردن‌ طبيب در وضع بيمار برای تشخيص بيماری‌ او. و رجوع به معاينه شود.
۳۴۳۱۵۳معاینه گردیدن[ مُ یَ نَ / یِ نِ گَ دی‌ دَ ] (مص مرکب) ديده شدن به چشم. به‌ رأی‌العين ديده شدن‌: اين سخن در سمع‌ قبول من نيايد مگر اينکه معاينه گردد. (گلستان).
۳۴۳۱۵۴معاییر[ مَ ] (ع اِ) جِ معيار. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): می‌خواست تا بر معايير اشعار عرب و عجم... واقف شود. (المعجم چ‌ مدرس رضوی ص‌3). و رجوع به معيار شود.
۳۴۳۱۵۵معبا[ مُ عَ‌بْ با ] (ع ص) تعبيه‌شده. نصب‌شده‌: خاک‌پاشان که بر آن سنگ سيه بوسه زنند نور در جوهر آن سنگ معبا بينند.خاقانی.
۳۴۳۱۵۶معبا[ مُ عَ‌بْ با ] (ص) اسم مفعول منحوت از عبا مثل مُکَلاّ از کلاه. عباپوشيده. (يادداشت‌ به خط مرحوم دهخدا).
۳۴۳۱۵۷معبأ[ مَ بَ‌ءْ ] (ع اِ) راه. (منتهی الارب). راه و طريقه و مذهب. (ناظم الاطباء). مذهب و گويند: لايعرف معبأه؛ يعنی طريقه و مذهب او معلوم نيست. (از اقرب الموارد).
۳۴۳۱۵۸معبأه[ مِ بَ ءَ ] (ع اِ) لتهٔ حيض. (منتهی‌ الارب) (ناظم الاطباء). خرقهٔ حايض و گويند: قد اعتبأت المرأه بالمعبأه. ج، معابی. (از ذيل‌ اقرب الموارد).
۳۴۳۱۵۹معبد[ مَ بَ ] (ع اِ) محل عبادت. پرستشگاه. جای عبادت. ج، معابد. (ناظم الاطباء). جايی‌ که عبادت کنند. (از اقرب الموارد). عبادتگاه‌ و جای پرستش نصاری و به معنی جای‌ عبادت مسلمانان نيز آيد. (غياث) (آنندراج). پرستشکده. عبادت‌جای. نمازخانه. پرستش‌جای. (يادداشت به خط مرحوم‌ دهخدا): ...
۳۴۳۱۶۰معبد[ مِ بَ ] (ع اِ) بيل و کلند. (منتهی‌ الارب) (ناظم الاطباء). مِسحاه. ج، مَعابِد. (اقرب الموارد) (محيطالمحيط).
۳۴۳۱۶۱معبد[ مُ عَ‌بْ بَ ] (ع ص) نرم. (منتهی‌ الارب) (ناظم الاطباء). || خوار. (منتهی‌ الارب). خوار و ذليل. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به معنی بعد شود. || گرامی داشته شده از لغات اضداد است. (منتهی الارب). گرامی‌داشته‌شده. (ناظم‌ الاطباء). ...
۳۴۳۱۶۲معبد[ مُ بَ ] (ع ص) به بندگی گرفته شده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به‌ اِعباد شود.
۳۴۳۱۶۳معبد[ مُ عَ‌بْ بِ ] (ع ص) عبادت‌کننده. (ناظم الاطباء).
۳۴۳۱۶۴معبد[ مَ بَ ] (اِخ) رجوع به ابوخميصه‌ معبدبن عباد شود.
۳۴۳۱۶۵معبد[ مِ بَ ] (اِخ) ابن خالد جهنی مکنی به‌ ابوزرعه (متوفی به سال 72 هـ . ق.) صحابی و از کسانی است که در اسلام قديمند. وی از حاملان لوا در روز فتح مکه بود. (از اعلام‌ زرکلی ج 3 ص‌1053).
۳۴۳۱۶۶معبد[ مَ بَ ] (اِخ) ابن عباس‌بن عبدالمطلب‌ هاشمی (متوفی به سال 35 هـ . ق.). پيغمبر اکرم او را والی مکه ساخت. وی در افريقا شهيد شد. (از اعلام زرکلی ج‌3 ص‌1053). و رجوع به تاريخ‌الخلفا ص‌112 و 209 شود.
۳۴۳۱۶۷معبد[ مَ بَ ] (اِخ) ابن عصم‌بن النعمان‌ التغلبی. وی اول کسی است که گفت: «هذه‌ بتلک و البادی اظلم» و اين سخن مثل ساير گرديد. معبد، معاصر شرحبيل‌بن الحارث‌ الکندی از ملوک کنده در ايام جاهليت بود. (از اعلام زرکلی چ 2 جزء 8 ...
۳۴۳۱۶۸معبد[ مَ بَ ] (اِخ) ابن وهب (متوفی به سال‌ 126 هـ . ق.) از موسيقی‌دانان معروف در صدر اسلام است. اصل او از موالی است. در مدينه‌ نشأت يافت. در اوان جوانی گوسفندچرانی‌ می‌کرد و گاهی به تجارت می‌پرداخت و چون‌ نبوغش در موسيقی ...
۳۴۳۱۶۹معبد جهنی[ مَ بَ دِ جُ هَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه‌ جهنی بصری (مقتول به سال 80 هـ . ق.) از قديمترين کسانی است که به قدر قائل شد و به‌ مخالفت با مجبره برخاست. وی معتقد بود که‌ انسان در اراده و فعل آزاد ...
۳۴۳۱۷۰معبده[ مَ بَ دَ ] (ع اِ) جِ عبد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اسم جمع عبد. (اقرب‌ الموارد).