نمایش ۳۴۳٬۱۱۱ تا ۳۴۳٬۱۴۰ مورد از کل ۳۴۳٬۳۱۸ مورد.
#مدخلمعنی
 
۳۴۳۱۱۱آب نشاط [ بِ نَ / نِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) مذی. (زمخشری) (ربنجنی). || نطفه.
۳۴۳۱۱۲آب ندیده [ نَ دی دَ / دِ ] (ن مف مرکب) جامه یا سفال و مانند آن که هیچگاه شسته نشده و آب بدان نرسیده باشد: کوزهٔ آب ندیده. کرباس آب ندیده.
۳۴۳۱۱۳آب ندیدگی [ نَ دی دَ / دِ ] (حامص مرکب) کیفیت و حالت چیز آب ندیده مانندهٔ کرباس و سفال.
۳۴۳۱۱۴آب نبات [ بِ نَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) قسمی حلوا و شیرینی : چه شیوه میکند آب نبات با دل ما که بر طبقچهٔ شمشاد و کاسهٔ حلبی است. بسحاق اطعمه.
۳۴۳۱۱۵آب نارنج [ بِ رَ / رِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) آبی که از فشردن نارنج حاصل کنند.
۳۴۳۱۱۶آب نار [ بِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) رجوع به آب انار شود.
۳۴۳۱۱۷آب ناداده [ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) مقابل آب داده. - شمشیر آب ناداده، پیکان آب ناداده و بی پر؛ شَرْخ.
۳۴۳۱۱۸آب مقطر [ بِ مُ قَ طْ طَ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) آب حاصل کرده از بخار. آبی که با قرع و انبیق تصفیه شده باشد.
۳۴۳۱۱۹آب معلق [ بِ مُ عَ لْ لَ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) مجازاً، آسمان : سنگ در این خاک مطبَّق نشان خاک بر این آب معلق فشان.نظامی.
۳۴۳۱۲۰آب معدنی [ بِ مَ دَ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) چشمه ای که بطبع آمیخته به پاره ای املاح است مانند گوگرد و زیبق و ید و آهن و شبّ و زاج و در بعض بیماریها بدان استحمام کنند و یا ...
۳۴۳۱۲۱آب مطلق [ بِ مُ لَ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) رجوع بمطلق شود.
۳۴۳۱۲۲آب مضاف [ بِ مُ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) رجوع بمضاف شود.
۳۴۳۱۲۳آب مژه [ بِ مُ ژَ / ژِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) اشک : من شسته به نظاره و انگشت همی گز وآب مژه بگشاده و غلطان شده چون گوز. سوزنی.
۳۴۳۱۲۴آب مژگان [ بِ مُ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) اشک: ببدرود کردن رخ هر کسی ببوسید با آب مژگان بسی.فردوسی.
۳۴۳۱۲۵آب مروارید [ بِ مُ رْ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) نام بیماریی در چشم که از کدورت زجاجیه یا پرده های آن حاصل شود و موجب عمای تام یا ناقص گردد. و آن را آب سپید و آب سفید نیز گویند. ...
۳۴۳۱۲۶آب مرغان [ بِ مُ ] (اِخ) نام تفرج گاهی به نزدیکی شیراز که مردمان در ماه رجب هر سه شنبه بدانجا روند: دیگر نروم به آب مرغان دیگر نخورم کباب مرغان.؟ (از آنندراج).
|| نام چشمه ای ...
۳۴۳۱۲۷آب مردی [ بِ مَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) نطفه. منی.
۳۴۳۱۲۸آب مرده [ بِ مُ دَ / دِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) آب راکد.
۳۴۳۱۲۹آب ماهی نمکسود [ بِ یِ نَ مَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) ماءالنون. (تحفه).
۳۴۳۱۳۰آب ماه(اِ مرکب) ماه آب سریانی، مرادف آغوسطس رومی. و رجوع به آب (مدخلِ دوم) شود.
۳۴۳۱۳۱آب مانه [ نَ ] (اِخ) نام محلی از توابع کاشان دارای معدن زغال سنگ.
۳۴۳۱۳۲آب مالی کردن [ کَ دَ ] (مص مرکب) شستن جامه بار اول به آب تا سپس با صابون شویند. || شستن جامهٔ آلوده بصابون در آب خارج حوض تا کف صابون آب حوض را آلوده نکند.
۳۴۳۱۳۳آب لیمو [ بِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) آبی که از فشردن لیموی ترش حاصل کنند: آرزویی که ترا هست به آب لیمو شرح آن راست نیاید به هزاران طومار. بسحاق اطعمه.
۳۴۳۱۳۴آب لنبه کردن [ لَمْ بَ / بِ کَ دَ ] (مص مرکب) فشردن میوهٔ چون نار و جدا کردن آب آن از دانه در پوست خود.
۳۴۳۱۳۵آب لحیم [ بِ لَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) جوهر نمک.
۳۴۳۱۳۶آب گوهر [ بِ گَ / گُو هَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) آب مروارید. آب سپید که در چشم پدید آید.
۳۴۳۱۳۷آب گوگردی [ بِ گو گِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) چشمهٔ گرم طبیعی که در آن گوگرد باشد. در رامسر و سمنان و لارستان فارس و خراسان و دماوند آب گوگردی هست.
۳۴۳۱۳۸آب گمه [ گُ مَ / مِ ] (اِ مرکب) ماءالجمة. آبی است خاکستری رنگ و بدبوی و آن را از شکم نوعی ماهی گیرند که در بحر چین است، هر عضوی که بشکند مقدار دو مثقال از آن بخورند چنانکه ...
۳۴۳۱۳۹آب گل [ بِ گُ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) گلاب. عطری که از گل سرخ گیرند: و از وی [ از پارس ] آب گل و آب بنفشه... خیزد. (حدودالعالم). از آن پس به آبِ گُل و بوی خوش بشستند ...
۳۴۳۱۴۰آب گشنیز [ بِ گِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) آبی که از کوفتن برگ و ساق گشنیز حاصل کنند.