نمایش ۳۴۳٬۰۸۱ تا ۳۴۳٬۱۱۰ مورد از کل ۳۴۳٬۳۱۸ مورد.
#مدخلمعنی
 
۳۴۳۰۸۱معان[ مُ ] (ع ص) اعانت‌کرده‌شده و ياری‌شده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد): جهان و تأييد باد، ترا مشير و مشار سپهر و اقبال باد، ترا معين و معان. مسعودسعد. و رجوع به اعانه شود.
۳۴۳۰۸۲معان[ مَ ] (اِخ) منزلی است مر حاجيان شام‌ را. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب‌ الموارد). آخر بلاد شام به سوی حجاز نزديک‌ عقبهٔ صوان. (ابن بطوطه، يادداشت به خط مرحوم دهخدا). شهری است در طرف‌ باديهالشام روبروی حجاز از نواحی بلقاء و اکنون ...
۳۴۳۰۸۳معانات. [ مُ ] (ع مص) رنج کشيدن. رنج‌ چيزی کشيدن. (يادداشت به خط مرحوم‌ دهخدا): نطاق طاقت از مقاسات آن بلا و معانات آن عنا تنگ آمد. (ترجمهٔ تاريخ‌ يمينی). لشکر او به مقاسات اسفار و معانات‌ اخطار متبرم گشته. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ ...
۳۴۳۰۸۴معاناه[ مُ ] (ع مص) رنج چيزی کشيدن. (ترجمان القرآن). رنج کشيدن. (از منتهی‌ {P(1) -بنده لذت معامله را با لذت نفس درنيابدزيرا اهل حقايق علايق را قطع می‌کنند پيش از آنکه علايق آنها را از حق قطع ...
۳۴۳۰۸۵معاند[ مُ نِ ] (ع ص) ستيهنده. (دهار). عنادکننده و دشمن. (غياث) (آنندراج). خودسر و سرکش و گردنکش و متمرد و نافرمان و دشمن و ژکاره. (ناظم الاطباء). معارض به خلاف نه به وفاق. ستيزه‌کننده. آن‌ که عناد کند. (يادداشت به خط مرحوم‌ دهخدا): برانداختن ...
۳۴۳۰۸۶معاندت. [ مُ نَ / نِ دَ ] (از ع، اِمص) تمرد و سرکشی و مخالفت و عداوت و دشمنی. (ناظم‌ الاطباء). ستيزه. ستيهندگی. عناد. (يادداشت‌ به خط مرحوم دهخدا): از جهت الزام‌ حجت و اقامت بينت به رفق و مدارا دعوت‌ فرمود و به اظهار ...
۳۴۳۰۸۷معانده[ مُ نَ دَ ] (ع مص) با کسی بستيهيدن. عناد. (المصادر زوزنی). ستيهيدن و معارضه‌ کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم‌ الاطباء). معارضه کردن به خلاف و عصيان. (از اقرب الموارد). و رجوع به معاندت شود. || همديگر جدا گرديدن و کرانه ...
۳۴۳۰۸۸معانده. [ مُ نَ دَ / نِ دِ ] (از ع، اِمص) ستيهيدن با کسی. (يادداشت به خط مرحوم‌ دهخدا). و رجوع به معانده و معاندت شود.
۳۴۳۰۸۹معانس[ مَ نِ ] (ع ص، اِ) دختران دوشيزهٔ جوان، چه اين جمع معنس است که مصدر ميمی باشد به معنی فاعل که عانس است‌ مأخوذ از عنس و عنوس که به معنی دير ماندن زن است بعد بلوغ به خانهٔ پدر بی‌شوی‌ (غياث) ...
۳۴۳۰۹۰معانشه[ مُ نَ شَ ] (ع مص) گردن يکديگر گرفتن در حرب يا عام است. (منتهی الارب) (آنندراج). گردن يکديگر را گرفتن در جنگ و جز آن. (ناظم الاطباء). گردن يکديگر را گرفتن در جنگ. (از اقرب الموارد).
۳۴۳۰۹۱معانق[ مُ نِ ] (ع ص) آن که دست در گردن‌ ديگری در می‌آورد از روی محبت و دوستی. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به‌ معانقه شود.
۳۴۳۰۹۲معانقت. [ مُ نَ / نِ قَ ] (از ع، اِمص) يکديگر را در آغوش گرفتن. دست به گردن هم کردن. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به‌ معانقه و مادهٔ بعد شود.
۳۴۳۰۹۳معانقه[ مُ نَ قَ ] (ع مص) عِناق. دست به‌ گردن يکديگر کردن. (المصادر زوزنی). دست‌ به گردن همديگر افگندن به محبت و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). دست به گردن کسی کردن و با او هم‌آغوش‌ شدن و به خود ...
۳۴۳۰۹۴معانقه. [ مُ نَ قَ / نِ قِ ] (از ع، اِمص) با هم‌ گردن مقارن ساختن و با هم بغل‌گير شدن. (غياث). روبوسی يکديگر و بغل‌گيری‌ همديگر را. (ناظم الاطباء). دست به گردن‌ يکديگر درآوردن. دست به گردن شدن. يکديگر را در کنار گرفتن. يکديگر ...
۳۴۳۰۹۵معانه[ مَ نَ ] (ع اِمص) معونه. ياری‌گری. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مَعوُنَه. مَعونَه. مَعون، ياری و کمک. (از اقرب‌ الموارد). || ياری دادن. (منتهی الارب). ياری‌گری. (ناظم الاطباء).
۳۴۳۰۹۶معانه[ مُ عانْ نَ ] (ع مص) عِنان. برابری‌ کردن. (تاج المصادر بيهقی). عنان. معارضه‌ کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم‌ الاطباء) (از اقرب الموارد).
۳۴۳۰۹۷معانی[ مَ ] (ع اِ) جِ معنی. (غياث) (آنندراج) (ناظم الاطباء). معنی‌ها. مفهومها. منظورها. مدلولها. مضمونها: همه ياوه همه خام و همه سست‌ معانی با حکايت‌۵ تا پساوند. لبيبی (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). حديث او معانی در معانی‌ رسوم او فضايل در فضايل.منوچهری. اين لفظی است ...
۳۴۳۰۹۸معانی سرا[ مَ سَ ] (نف مرکب) آنکه معانی‌ سرايد. معانی‌گو. آنکه اشعار و سخنان پرمعنی‌ سرايد: ز خاقانی اين منطق‌الطير بشنو که چون او معانی‌سرايی نيابی.خاقانی.
۳۴۳۰۹۹معانیق[ مَ ] (ع ص، اِ) جِ مِعناق. (منتهی‌ الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). جِ‌ معناق به معنی اسب نيکوروش. (آنندراج). و رجوع به معناق شود.
۳۴۳۱۰۰معاوات[ مُ ]۱ (ع مص) زجر کردن گوسفند را به کلمهٔ «عا» و جز آن. (آنندراج) (از منتهی‌ الارب). || يکديگر را بانگ برزدن و گويند «هو يعاوی الکلاب ای ينايحها». (منتهی‌ الارب). يکديگر را بانگ برزدن. (آنندراج). بانگ کردن سگها را. (از ...
۳۴۳۱۰۱معاود[ مُ وِ ] (ع ص) آن که پيوسته بر کاری‌ باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم‌ الاطباء). ماهر در عمل خويش. (از اقرب‌ الموارد). || خوی‌گر به چيزی. (منتهی‌ الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مواظب. (اقرب {P(1) -در منتهی الارب چ ...
۳۴۳۱۰۲معاودت[ مُ وَ / وِ دَ ] (از ع، اِمص)۱بازگشتن. (غياث). عود و رجعت و بازگشت. (ناظم الاطباء). مراجعت. بازآمدن. بازگشتن. رجوع. رجعت. بازگشت. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا):
۳۴۳۱۰۳معاوده[ مُ وَ دَ ] (ع مص) ديگرباره با کاری‌ بازگشتن. (تاج المصادر بيهقی). عِواد. بازگشتن به اول کار. (منتهی الارب) (آنندراج). بازگشتن به کار اوّل. (از اقرب‌ الموارد). بازگشتن به اول چيزی. (ناظم‌ الاطباء). || باز گرديدن. (منتهی الارب) (آنندراج): عاودته الحمی معاوده ...
۳۴۳۱۰۴معاوره[ مُ وَ رَ ] (ع مص) عاريت دادن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آن که چيزی گاه اين را گيرد و گاه آن. (تاج المصادر بيهقی). همديگر به نوبت گرفتن چيزی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). ...
۳۴۳۱۰۵معاوز[ مَ وِ ] (ع اِ) جِ مِعوَز. (منتهی الارب). جِ معوز و معوزه. (ناظم الاطباء) (اقرب‌ الموارد). جامهٔ کهنهٔ هر وقتی بدان جهت که‌ لباس درويشان است. (آنندراج). و رجوع به‌ معوز شود.
۳۴۳۱۰۶معاوصه[ مُ وَ صَ ] (ع مص) همديگر کشتی‌ گرفتن و بر زمين زدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). با يکديگر کشتی‌ گرفتن. (از اقرب الموارد).
۳۴۳۱۰۷معاوضت. [ مُ وَ / وِ ضَ ] (از ع، اِمص) معاوضه. (ناظم الاطباء). رجوع به معارضه و معاوضه شود.
۳۴۳۱۰۸معاوضه[ مُ وَ ضَ ] (ع مص) عوض دادن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به معاوضه شود.
۳۴۳۱۰۹معاوضه. [ مُ وَ ضَ / مُ وِ ضِ ] (از ع، اِمص) معاوضت. مبادله و عوض‌دادگی و عوض‌ کردگی. (ناظم الاطباء). چيزی را با چيز ديگر عوض کردن. تاخت زدن. پابپا کردن. چيزی‌ گرفتن و در برابر چيزی ديگر دادن. (از يادداشت به خط مرحوم ...
۳۴۳۱۱۰معاول[ مَ وِ ] (ع اِ) جِ مِعوَل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). جِ معول به‌ معنی آهنی که بدان کوه کنند و ميتين. (آنندراج). و رجوع به معول شود.