نمایش ۳۴۳٬۰۵۱ تا ۳۴۳٬۰۸۰ مورد از کل ۳۴۳٬۳۱۸ مورد.
#مدخلمعنی
 
۳۴۳۰۵۱معالق[ مَ لِ ] (ع اِ) جِ مَعلَق. (منتهی الارب). جِ معلق به معنی سوسمار خرد. (آنندراج). جِ‌ معلق [ مَ لَ / مِ لَ ] . (ناظم الاطباء). جِ مِعلَق. (اقرب الموارد). و رجوع به معلق شود.
۳۴۳۰۵۲معالله[ مُ لَ لَ ] (ع مص) رجوع به مُعالَّه شود.
۳۴۳۰۵۳معالم[ مَ لِ ] (ع اِ) جِ مَعلَم. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). نشان‌ها که به راه نهند. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): در ابطال معالم شرع... می‌کوشند. (ترجمهٔ تاريخ‌ يمينی چ 1 تهران ص‌398). اثری از آثار معالم علم اگر امروز نشان می‌دهند جز ...
۳۴۳۰۵۴معالمه[ مُ لَ مَ ] (ع مص) با کسی به علم نورد کردن. (المصادر زوزنی). نبرد کردن در علم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مبارزه کردن در علم با کسی و از او عالمتر بودن. (از اقرب الموارد).
۳۴۳۰۵۵معالنه[ مُ لَ نَ ] (ع مص) با هم آشکار و هويدا نمودن. عِلان. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). با هم آشکار کردن دشمنی. (از اقرب الموارد). || به‌ کسی اظهار ساختن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). اظهار کردن‌ کاری بر ...
۳۴۳۰۵۶معاله[ مَ لَ ] (ع اِ) بدی. (منتهی الارب) (آنندراج). بدی و گويند هو صاحب معاله؛ او صاحب شر و بدی است. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || معاله البرذون؛ علف‌ ستور. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
۳۴۳۰۵۷معاله[ مُ عالْ لَ ]۳ (ع مص) در ميانهٔ روز دوشيده شدن شتر ماده. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء).
۳۴۳۰۵۸معالی[ مَ ] (ع اِ) جِ مَعلاه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بلنديها. (غياث) (آنندراج)۴. مقامات بلند. بزرگواريها. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). شرفها. منزلتهای عالی‌: قطب معالی ملک محمد محمود آن ز همه خسروان ستوده به هر فن.فرخی. به عالی درگه دستور کوراست‌ معالی ...
۳۴۳۰۵۹معالیق[ مَ ] (ع اِ) جِ مِعلاق. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). جِ معلاق و معلوق. (ناظم‌ الاطباء). رجوع به معلاق شود. - معاليق کبد؛ آنچه که کبد از وی آويخته‌ باشد. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): بسيار باشد که اندرجگر آماسی ...
۳۴۳۰۶۰معامر[ مُ مِ ] (از ع، ص، اِ) معمار. (ناظم‌ الاطباء).
۳۴۳۰۶۱معامرباشی[ مُ مِ ] (ص مرکب، اِ مرکب) معمارباشی و رئيس معماران. (ناظم الاطباء). و رجوع به مادهٔ قبل شود.
۳۴۳۰۶۲معامس[ مُ مِ ] (ع ص) کسی که از نادانی‌ کاری را بدون تدبير و تأمل انجام دهد. (از اقرب الموارد) (از محيطالمحيط).
۳۴۳۰۶۳معامسه[ مُ مَ سَ ] (ع مص) پوشيدن چيزی‌ را و مغالطه نمودن و آشکار ناکردن از دشمنی. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم‌ الاطباء). پوشيده داشتن و آشکار نکردن‌ دشمنی با کسی. (از اقرب الموارد). || با کسی راز گفتن. (منتهی الارب) (آنندراج) ...
۳۴۳۰۶۴معامسه[ مُ مِ سَ ] (ع ص) امرأه معامسه؛ زن‌ که در ايام جوانی خود را پوشيده دارد و هتک‌ عزت نکند. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). زنی که در ايام جوانی خود را پوشيده دارد. و هتک عزت و شرف خود نکند. ...
۳۴۳۰۶۵معامع[ مَ مِ ] (ع اِ) جنگها و کارهای سترگ‌ و بزرگ. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم‌ الاطباء). جنگها و فتنه‌ها و کارهای بزرگ. (از اقرب الموارد). || ميل بعض مردم بر بعض و ستم يکديگر و گروه گروه شدگی قوم به جهت‌ عصبيت. ...
۳۴۳۰۶۶معامل[ مُ مِ ] (ع ص) معامله‌کننده... و به‌معنی خريد و فروخت کننده. (غياث) (آنندراج). معامله‌کننده و خريد و فروخت‌ نماينده. (ناظم الاطباء). سوداگر. آنکه داد و ستد کند. (يادداشت به خط مرحوم‌ دهخدا): تو فارغ از آنکه بيدلی هست‌ و اندوه ترا معاملی هست.نظامی. قلب اندودهٔ ...
۳۴۳۰۶۷معامل[ مَ مِ ] (ع اِ) (عربی جديد) جِ مَعمَل. کارخانه‌ها. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). جِ مَعمَل، موضع عمل. (از المنجد).
۳۴۳۰۶۸معاملات[ مُ مَ / مُ مِ ] (ع اِ) جِ معامله. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا). داد و ستد و خريد و فروخت و معامله‌ها. (ناظم‌ الاطباء): راستی نگاه داشتن در معاملات‌ و انصاف از خود و اهل خود بدادن. (اوصاف‌ الاشراف ص‌14).
۳۴۳۰۶۹معاملت. [ مُ مَ لَ / مُ مِ لَ ] (از ع، اِمص) معامله. معامله. رجوع به معامله شود. || خريد و فروش. دادوستد. سوداگری. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): در سخاوت چنانکه خواهی ده‌ ليکن اندرمعاملت بسته.سنائی. و رجوع به معامله شود. - ...
۳۴۳۰۷۰معاملت داشتن[ مُ مَ لَ / مُ مِ لَ تَ ] (مص مرکب) خريد و فروش و داد و ستد داشتن. || سر و کار داشتن. نظر داشتن. علاقه داشتن دلبستگی داشتن‌: يکی را از متعلمان کمال بهجتی بود و معلم از آنجا که‌ حس ...
۳۴۳۰۷۱معاملت دان[ مُ مَ لَ / مُ مِ لَ ] (نف مرکب) کاردان و کارشناس. (ناظم الاطباء). آنکه‌ سلوک با ديگران را نيک داند. آنکه با راه و رسم امور، نيک آشنا باشد: خواجه احمد به ديوان آمد و بنشست و شغل وزارت سخت‌ نيکو پيش ...
۳۴۳۰۷۲معاملت کردن[ مُ مَ لَ / مُ مِ لَ کَ دَ ] (مص مرکب) رفتار کردن. عمل کردن‌: در حالت خردی با مادر خويش چنين معاملت‌ کرده‌اند، لاجرم در بزرگی نامقبول و نامطبوع‌اند. (گلستان). که با وی همان‌ معاملت کردند که با ديگران کردند. (سعدی).
۳۴۳۰۷۳معاملگی[ مُ مِ لَ / لِ ] (حامص) منسوب به‌ معامله‌۱. (ناظم الاطباء). - بدمعاملگی کردن؛ بد رفتاری نمودن در معامله و داد و ستد. (ناظم الاطباء). خلاف‌ خوش‌معاملگی. - خوش‌معاملگی کردن؛ يعنی‌ خوشرفتاری در معامله و داد و ستد. ...
۳۴۳۰۷۴معامله[ مُ مَ لَ ] (ع مص) تکليف دادن کسی‌ را به کاری. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم‌ الاطباء). تصرف کردن در بيع و مانند آن. || بها کردن. (ناظم الاطباء) (از اقرب‌ الموارد). و رجوع به معامله شود. || در سخن اهل ...
۳۴۳۰۷۵معامله. [ مُ مَ لَ / مُ مِ لِ ] (از ع، اِمص) با هم‌ عمل کردن و کار کردن. (غياث) (آنندراج). || داد و ستد کردن. بازارگانی کردن. سوداگری کردن. (يادداشت به خط مرحوم‌ دهخدا). || تجارت و سوداگری و دادوستد و خريد ...
۳۴۳۰۷۶معامله دان[ مُ مَ لَ / مُ مِ لِ ] (نف مرکب) کاردان و کارشناس. (ناظم الاطباء).
۳۴۳۰۷۷معامله گر[ مُ مَ لَ / مُ مِ لِ گَ ] (ص مرکب) سوداگر. بازرگان. (يادداشت به خط مرحوم‌ دهخدا).
۳۴۳۰۷۸معاملی[ مُ مِ ] (ص نسبی) کسی که برای‌ گذران اهل و عيال خود هر قسم کار و باری را مباشرت می‌کند. (ناظم الاطباء).
۳۴۳۰۷۹معامی[ مَ ] (ع اِ) (از «ع‌م‌ی») زمينهای‌ ويران و بی‌عمارت و بی‌مردم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). جِ مَعمی‌ََ. (منتهی الارب). جِ مَعماه. (اقرب الموارد).
۳۴۳۰۸۰معان[ مَ ] (ع اِ) جايگاه. (دهار). جای‌باش. (منتهی الارب). جای‌باش و منزل. (ناظم‌ الاطباء). محل. مکان. جای. جايگاه. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا): قومی همه «جامعان» معنی‌ دلشان همه جا «معان» معنی. (مقدمهٔ لباب‌الالباب چ نفيسی ص‌8).