لغتنامه
نمایش ۱۲۱ تا ۱۵۰ مورد از کل ۳۴۳٬۳۱۶ مورد.
| # | مدخل | معنی |
|---|---|---|
|
| ||
| ۱۲۱ | یوم | [ یَ ] (ع مص) روز گردیدن. (منتهی الارب). || بدبخت روز گردیدن. (ناظم الاطباء). یوم. [ یَ ] (ع اِ) روز. (ترجمان القرآن جرجانی ص ۱۰۸) (دهار). روز، مذکر آید و اول آن از طلوع فجر ... |
| ۱۲۲ | یولیوس سزار | [ سِ ] (اِخ) ژول سزار. نام قیصر مشهور روم است. رجوع به سزار و قیصر و تاریخ ایران باستان شود. |
| ۱۲۳ | یولیوس | (اِخ) سرداری از دستهٔ اوغسطس که از جانب فستس مأمور شد که پولس را به روم برد. و به پولس اطمینان داشت و او را مرخص فرمود که در صیدون از رفقای خود دیدن کند و چون لشکریان خواستند اسیران را ... |
| ۱۲۴ | یولیوس | (اِخ) یکی از پاپ هاست که از ۱۵۰۳ تا ۱۵۱۳ م. در مسند پاپی استقرار داشت. اول برضد جمهوری وندیک برخاست و با دو پادشاه فرانسه و اسپانیول و امپراطور آلمان متحد شد و سرزمینهای بسیار از وندیک گرفت. سپس برضد لوئی دوازدهم ... |
| ۱۲۵ | یولیوس | (لاتینی، اِ) ماه تموز، از دهم تیرماه تا دهم مردادماه. ژوئیه. (یادداشت مرحوم دهخدا). نیسان. (التفهیم). به زبان ترکی نام ماهی است که در انگریزی [ انگلیسی ] جولایی [ جولای ] باشد. (آنندراج). ماه هفتم رومی است. (از آثارالباقیه ص ۵۰). |
| ۱۲۶ | یولیو | [ ] (لاتینی، اِ) یولیه. ژوئیه. نام ماه هفتم از ماههای رومی. (از الموسوعة ذیل مادهٔ تقویم). رجوع به یولیه و یولیوس و ژوئیه شود. |
| ۱۲۷ | یولیه | [ یَ / یِ ] (لاتینی، اِ) یولیو. نام ماه سوم از ماههای مردم مغرب که آغاز آنها با آغاز ماه قبطیان برابر است. (از آثارالباقیه ص ۵۰): فوصلنا الی مدینة حمص... یوم الاحد الموفی عشرین لربیع [ الاول ] و هو اول ... |
| ۱۲۸ | یولوق | [ یُ ] (ترکی / مغولی، اِ) چاپار. پیک. (ظاهراً از: یول، راه +لوق، لق، پسوند نسبت ترکی). (از یادداشت مؤلف). |
| ۱۲۹ | یولهگلدی | [ یُ لَ گَ ] (اِخ) دهی است از دهستان ساری سوباسار بخش پلدشت شهرستان ماکو، واقع در ۲۴هزارگزی جنوب باختری پلدشت، با ۴۵۸ تن سکنه. آب آن از ساری سو و زنگبار و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ... |
| ۱۳۰ | یولگای | [ ] (اِخ) از طوایف ترکمن ساکن ایران و مرکب از ۵۰۰ خانوار است که در شرفان کلا سکونت دارند. (از یادداشت مؤلف) (از جغرافیای سیاسی کیهان ص ۱۰۲). |
| ۱۳۱ | یولقونلو | [ یُلْ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرحمت آباد بخش میاندوآب شهرستان مراغه، واقع در ۶هزارگزی باختر راه ارابه رو میاندوآب به بناب، با ۵۸۵ تن سکنه. آب آن از زرینه رود و راه آن مالرو است. (از فرهنگ ... |
| ۱۳۲ | یولقارسلان | [ یُ لُ اَ سَ ] (اِخ) ابن ملک ارسلان طغرلشاه. رجوع به حسام الدین (یولق ارسلان...) و تاریخ افضل ص ۷۶ و ۷۸ شود. |
| ۱۳۳ | یولچی | [ یُلْ ] (اِخ) نام محلی کنار راه قزوین و همدان، میان نجف آباد و آوج، در ۲۵۱هزارگزی تهران. (یادداشت مؤلف). |
| ۱۳۴ | یولچی | [ یُلْ ] (ترکی، ص مرکب، اِ مرکب) (از: یول، راه +چی، پسوند نسبت به فاعلیت) راهنما و هادی راه. (ناظم الاطباء). راهبر. (آنندراج). || گدا. گدای راه نشین. (یادداشت ... |
| ۱۳۵ | یولاق | [ ] (اِخ) دهی است از دهستان کوهپایهٔ بخش مرکزی شهرستان ساوه، واقع در ۲۵هزارگزی شمال باختری ساوه و ۱۸۰گزی راه عمومی. سکنهٔ آن ۱۵۳ تن، آب آن از قنات و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ... |
| ۱۳۶ | یولاف | (اِ) (اصطلاح گیاه شناسی) قسمی از غلات. دوسر. (یادداشت مؤلف). گیاهی است از تیرهٔ گندمیان که در حدود ۸۰ نوع از آن شناخته شده است و همگی در نقاط سردسیر و مرطوب می رویند. سنبله های این گیاه کم ... |
| ۱۳۷ | یولاس | [ یُ ] (اِخ) یا یولائوس. ساقی اسکندر یونانی که بنابه برخی داستانها مورد بی مهری او قرار گرفته بود و به همدستی مدیوس و دیگران زهر در جام شراب اسکندر ریخت و او را مسموم کرد. (از ایران باستان ص ... |
| ۱۳۸ | یولاخ | (اِ) کشور ناآبادان و بی آب. (ناظم الاطباء). مکان سراب و بی آب و دور از آبادانی را گویند. (برهان) (آنندراج). به احتمالی صورت اصلی کلمه «دیولاخ» بوده است. (یادداشت لغت نامه). و یا کلمهٔ ترکی است به معنی جایی که ... |
| ۱۳۹ | یولائوس | [ ] (اِخ) یولاس. ساقی اسکندر یونانی. رجوع به یولاس شود. |
| ۱۴۰ | یول | (اِ) ماه قیصری، اول آن مطابق است با اول تموز ماه رومی و بیست وپنجم تیرماه جلالی و سیزدهم ژوئیهٔ فرانسوی. (یادداشت مؤلف). |
| ۱۴۱ | یوگسلاوی | [ گُ ] (اِخ) یوگوسلاوی. کشوری است در اروپای جنوبی که در سال ۱۹۱۸ م. از مجموع صربستان و قره طاغ و بسنی و هرزگوین و کراآسی و اسنووونی و قسمتی از بانات متشکل شد. پایتخت آن بلگراد است. یوگسلاوی کشوری است ... |
| ۱۴۲ | یوگسلاوها | [ گُ ] (اِخ) (یعنی اسلاوهای جنوبی) به مجموعهٔ اسلاوهایی اطلاق می شود که در جنوب شرقی اروپا ساکنند که اهم آنها عبارتند از: صربها، سلون ها، کروآتها. (فرهنگ فارسی معین). |
| ۱۴۳ | یوگان | (اِ) زهدان و بچه دان و مشیمهٔ آدمی و دیگر حیوانات. (ناظم الاطباء). زهدان. رحم. (صحاح الفرس). بچه دان و مشیمهٔ آدمی و حیوانات دیگر باشد. (برهان) (آنندراج). || رودهٔ پاک نکردهٔ گوسپند. (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از برهان). |
| ۱۴۴ | یوگا | (هندی، اِ) نام هریک از ادوار هندی عالم. (یادداشت مؤلف). || رودهٔ گوسفند پاک نکرده. (صحاح الفرس). |
| ۱۴۵ | یوکوهاما | [ یُ کُ ] (اِخ) یکی از بزرگترین و معروف ترین شهرهای ژاپن، واقع در جزیرهٔ بزرگ مرکزی کنار اقیانوس کبیر که بیش از ۰۰۰،۷۸۸،۱ تن سکنه دارد. مرکز عمدهٔ صنعت و تجارت است و صنایع فولادسازی و نساجی شیمیایی آن معروف ... |
| ۱۴۶ | یوکان | (اِ) سطل بی دسته. (یادداشت مؤلف). |
| ۱۴۷ | یوکاتان | (اِخ) شبه جزیرهٔ امریکای جنوبی که خلیج مکزیک را از دریای آنتیل جدا می سازد و مرکز آن شهر مریدا است. (از لاروس). |
| ۱۴۸ | یوکابد | [ ] (اِخ) مادر هارون و موسی و مریم و عمهٔ زوجهٔ عمرام لاوی. (قاموس کتاب مقدس). |
| ۱۴۹ | یوکا | [ یوکْ کا ] (اِ) قسمی گُل که اصل آن از امریکاست و در آسیا و اروپا در منطقه های معتدله پرورش می دهند و یوکا به هر سالی یک بار گل می دهد. (یادداشت مؤلف). |
| ۱۵۰ | یوک | (اِ) نابند. نان بند. رفیده یعنی گرد بالشی که از لته دوخته و خمیر نان را تنک کرده به روی آن گسترانند و بر تنور چسبانند. (از برهان) (ناظم الاطباء). آنچه نان بر آن نهند و در تنور کنند. (انجمن آرا) (آنندراج). ... |
