لغتنامه
نمایش ۳۱ تا ۶۰ مورد از کل ۳۴۳٬۳۱۶ مورد.
| # | مدخل | معنی |
|---|---|---|
|
| ||
| ۳۱ | یونگ | (اِخ) آرتور. دانشمند کشاورزی انگلیسی. وی به سال ۱۷۴۱ م. در لندن به دنیا آمد و به سال ۱۸۲۰ م. درگذشت. در سال ۱۷۹۲ م. به فرانسه سفری کرد که بسیار سودمند بود. (از لاروس). |
| ۳۲ | یونگ | (ترکی، اِ) اسم ترکی صوف است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). یون. رجوع به صوف و پشم و یون شود. |
| ۳۳ | یونکی | [ نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان فلارد بخش لردگان شهرستان شهرکرد، واقع در ۳۰هزارگزی خاور لردگان، با ۲۴۹ تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰). |
| ۳۴ | یونقار | [ یُنْ ] (ترکی، اِ) یونغار. رجوع به
یونغار شود:
ریز از تار تیز بی آهنگ
از برونش اگر کنی یونقار.
حکیم شفایی (از آنندراج). |
| ۳۵ | یونغار | [ یُنْ ] (ترکی، اِ) تاری که از روده سازند. نام سازی است. (آنندراج). تار و سازی که می نوازند. نوعی از ساز ترکی که دارای سه تار است. (ناظم الاطباء). || به معنی مطلق تار و ریسمان نیز ... |
| ۳۶ | یونسیه | [ نُ سی یَ ] (اِخ) فرقه ای از مسلمین یاران یونس که دین را معرفت خدای و عشق بر خدای دانند. (یادداشت مؤلف). یاران یونس شمری هستند که گویند ایمان عبارت است از شناسایی حق و فروتنی ... |
| ۳۷ | یونسیة | [ نُ سی یَ ] (اِخ) فرقه ای است منسوب به یونس بن عبدالرحمان قمی و از اصحاب وی. (از تعریفات جرجانی). گروهی از غُلات شیعه اصحاب یونس بن عبدالرحمان می باشند. می گویند: خدای تعالی بر عرش است و ... |
| ۳۸ | یونسی | [ نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان لب کویر بخش بجستان شهرستان گناباد، واقع در ۳۹۰۰۰گزی شمال خاوری بجستان، با ۴۹۸ تن سکنه. آب آن از قنات و راه آن مالرو است. مزرعهٔ علی آباد جزء این ده است. (از فرهنگ ... |
| ۳۹ | یونسلی | [ نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش سلدوز شهرستان ارومیه، واقع در ۱۸هزارگزی شمال باختری نقده، با ۱۰۹ تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴). |
| ۴۰ | یونسکو | [ نِ کُ ] (اِخ) نامی متشکل از حروف اول کلمات انگلیسی detinU dna cifitneicS ،lanoitacudE snoitaN noitasinagrO larutluC (که به علامت اختصاری .O.C.S.E.N.U نمایانده میشود). سازمان تربیتی، علمی و فرهنگی وابسته به سازمان ملل متحد که در ۱۹۴۵ م. با همکاری ۴۳ ... |
| ۴۱ | یونسپاشا | [ نُ ] (اِخ) یکی از وزیران بزرگ دورهٔ سلطان سلیم است. وی در روزگار بایزیدخان ثانی رئیس ینی چری بود، سپس بیگلربیگی آناطولی شد. در عصر سلطان سلیم خان به رتبهٔ وزارت نایل گشت. و در تاریخ ۹۲۳ هـ . ... |
| ۴۲ | یونسآباد | [ نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان حسین آباد بخش دیواندرهٔ شهرستان سنندج، واقع در ۲۱هزارگزی شمال خاور حسین آباد و ۱۵هزارگزی خاور سنندج به سقز. سکنهٔ آن ۲۰۰ تن. آب آن از رودخانه و چشمه و راه آن مالرو ... |
| ۴۳ | یونسآباد | [ نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان زیراستاق بخش مرکزی شهرستان شاهرود، واقع در ۷هزارگزی جنوب شاهرود و ۲هزارگزی ایستگاه راه آهن شاهرود. سکنهٔ آن ۳۵۵ تن. آب آن از قنات است و راه فرعی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ... |
| ۴۴ | یونس نبی | [ نُ سِ نَ ] (اِخ) یوناه. یونان. (یادداشت مؤلف). رجوع به یوناه و یونس بن متی شود. |
| ۴۵ | یونس شیبانی | [ نُ سِ شَ ] (اِخ) رجوع به یونس بن یوسف... شود. |
| ۴۶ | یونس امره | [ نُ اَ رَ ] (اِخ) از مردم بولی و از بزرگان عرفا و از اهل اللََّه به شمار می رفت. وی زاویه ای داشت و پیوسته در آن به عبادت و ریاضت مشغول بود. به سال ۸۴۸ هـ . ق. درگذشت. ... |
| ۴۷ | یونس المغنی | [ نُ سُلْ مُ غَ نْ نی ] (اِخ) یونس بن سلیمان، مکنی به ابوسلیمان. کاتب فارسی. رجوع به یونس بن سلیمان شود. |
| ۴۸ | یونس المالکی | [ نُ سُلْ ما لِ ] (اِخ) رجوع به یونس مالکی... شود. |
| ۴۹ | یونس الکاتب | [ نُ سُلْ تِ ] (اِخ) رجوع به یونس بن سلیمان... شود. |
| ۵۰ | یونس الحرانی | [ نُ سُلْ حَ رْ را ] (اِخ) نام طبیب و گیاه شناس که در اسپانیا می زیسته است و ابن البیطار گوید اول کس که خواص بستان افروز را در اسپانیا بشناخت او بود. (یادداشت مؤلف). و رجوع به ... |
| ۵۱ | یونس | [ نُ ] (اِخ) مالکی، ملقب به شرف الدین. صاحب «الکنز المدفون و الفلک المشحون» که به جلال الدین سیوطی منسوب است. و نیز کتاب «الجواهر المصون» از اوست. وی از شاگردان شمس الدین ... |
| ۵۲ | یونس | [ نُ ] (اِخ) غیثاوی. خطیب جامع جدید به دمشق. او راست: رسالة فی القهوة و تحریمها. (یادداشت مؤلف). و رجوع به یونس بن عبدالوهاب... شود. |
| ۵۳ | یونس | [ نُ ] (اِخ) خوارزمشاه. یونس بن تکش خان بن الب ارسلان بن اتسزبن محمدبن نوشتکین. بعد از انهزام برادر در سال ۵۶۸ هـ . ق. به پادشاهی نشست و رشیدالدین وطواط در مدح او شعر سروده است. (از تاریخ گزیده ... |
| ۵۴ | یونس | [ نُ ] (اِخ) ابن یونس بن عبدالقادربن احمد اثری رشیدی شافعی. از مردم رشید مصر و ستاره شناس بود و به علم حدیث اشتغال داشت. آثاری دارد که از آن جمله است: ۱- غایةالسول فی شرح ... |
| ۵۵ | یونس | [ نُ ] (اِخ) ابن یوسف بن مساعد مخارقی، معروف به یونس شیبانی. پیشوای فرقهٔ یونسیه بود که بدو منسوبند. وی مردی زاهد و از مردم ده قنیه (از نواحی ماردین) بود و به سال ۵۳۰ هـ . ق. در آنجا ... |
| ۵۶ | یونس | [ نُ ] (اِخ) ابن مودود (شمس الدین)بن ملک عادل محمدبن ایوب، ملقب به مظفرالدین و معروف به الملک الجواد. از امیران دولت ایوبی به شمار می رفت و مردی کریم و بخشنده و در عین حال ساده و گول بود. خُدّام ... |
| ۵۷ | یونس | [ نُ ] (اِخ) ابن محمدبن منعةبن سعدبن قیس، ملقب به رضی الدین اربلی. پدر شیخ عمادالدین ابوحامد محمد و کمال الدین ابوالفتح موسی، از مردم اربل بود. به موصل عزیمت کرد و در خدمت ابن خمیس کعبی جهنی علم ... |
| ۵۸ | یونس | [ نُ ] (اِخ) ابن محمد، معروف به قَسْطَلّی و مکنی به ابوولید. شاعر فحل اندلسی و از مؤلفان و نویسندگان بود. به سوی مشرق رفت و کاتب برخی از والیان شد. یونس از مردم دیه قسطلة بود که از ... |
| ۵۹ | یونس | [ نُ ] (اِخ) ابن محمدبن کیسان، ملقب به ابوفروة. جد او ابوفروة از موالی عثمان خلیفه بود. او در مدینه بزرگ شد. سپس کاتب عیسی بن موسی برادرزادهٔ سفاح گشت. و با ابن المقفع و بشاربن برد و حماد ... |
| ۶۰ | یونس | [ نُ ] (اِخ) ابن متی. ذوالنون. (دهار) (مجمل اللغة). نام پیغمبری که به تازی ذوالنون نیز گویند. (از ناظم الاطباء). نام پیغامبری از بنی اسرائیل که پس از سلیمان(ع) بر اهل نینوی مبعوث شد و بی فرمان از میان قوم ... |
