نمایش ۱ تا ۲۳ مورد از کل ۲۳ مورد.
#مدخلمعنی
 
۱پندار[ پِ ] (اِمص، اِ) تکبر و عجب را گویند. (برهان قاطع). و بمعنی... خود را بزرگ پنداشتن نیز آمده است. (برهان قاطع). بادسری. خودبینی. باد. برمنشی. خودپسندی. خودپرستی. نخوت. پغار. منی. برتنی. (مقابل فروتنی). بزرگ خویشتنی. (کیمیای سعادت). خویشتن بینی. کبر. استکبار. خودفروشی. بالش. خودنمائی. خودستائی. ...
۲پندار[ پَ ] (اِخ) پیندار. بزرگترین شاعر غزل سرای یونان متولد در سی نوسفال (۴۴۱-۵۲۱ ق. م.). مجموعهٔ اشعار وی بنام اپی نی سیا در ستایش پهلوانان فاتح مصارعات و مسابقات یونانی است. تهور در افکار و استعارات ...
۳پندار[ پِ ] (اِخ) در کتاب احوال و اشعار رودکی تألیف سعید نفیسی آمده است: کمال الدین ابوالفتح پنداربن ابونصر خاطری رازی شاعر معروف زبان پهلوی و مداح مجدالدولهٔ دیلمی (۳۸۷-۴۲۰ هـ . ق.) بوده و در سال ۴۰۱ ...
۴پندار[ پِ ] (اِخ) شیخ... الکردی السبحانی. یکی از اجداد شیخ زاهد تاج الدین ابراهیم گیلانی مرشد شیخ صفی الدین جد پادشاهان صفوی است. (از حبیب السیر چ طهران جزو ۴ از ج ۳ ص ۳۲۵).
۵اسپندار[ اِ پَ ] (اِخ) (مخفف اسپندیار) نام پسر گشتاسب. (برهان).
۶اسپندار[ اِ پَ ] (اِ) شمع، که معشوق پروانه است. (برهان). || مخفف اسپندارمذ. || بودن نیر اعظم در برج حوت. (برهان). اسفندار. || درختی است که مطلق باثمر نبوده مثل پده و ...
۷اسپندارجشن[ اِ پَ جَ ] (اِ مرکب) سپندارمذروز (روز پنجم) از ماه سپندارمذ و آن جشنی بوده است در ایران باستان. بقول ابوریحان بیرونی این جشن به زنان تخصیص داشته و از شوهران خود هدیه میگرفته اند از این رو به ...
۸اسپندارمذ[ اِ پَ مَ ] (اِخ) در اوستا سپنتا آرمئیتی، در پهلوی سپَندارمَت، در فارسی سپندارمذ و اسپندارمذ و اسفندارمذ و سفندارمذ. سپنت صفت است بمعنی مقدس که بعدها به آرمئیتی متصل شده است، و آن خود مرکب است از دو ...
۹پندارگان[ پِ رَ / رِ ] (اِ) جِ پنداره و بمعنی تخیلات. (از برهان قاطع: پنداره).
۱۰پندارندگی[ پِ رَ دَ / دِ ] (حامص) حالت و چگونگی پندارنده.
۱۱پندارنده[ پِ رَ دَ / دِ ] (نف) خیال کننده. گمان برنده.
۱۲پنداره[ پِ رَ / رِ ] (اِ) بمعنی... پندار است که فکر و خیال و تخیل باشد و پندارگان بمعنی تخیلات. (از برهان قاطع).
۱۳پنداری[ پِ ] (ق) گوئی. گوئیا. گویا. همانا. مانا. ظاهراً. گمان بری : از آب جوی هر ساعت همی بوی گلاب آید درو شسته ست پنداری نگار من رخ گلگون. (منسوب به رودکی). سیاوخش است پنداری میان شهر و کوی اندر فریدون است پنداری ...
۱۴پنداریدن[ پِ دَ ] (مص) پنداشتن. گمان کردن. خیال کردن : زشت باید دید و پندارید خوب زهر باید خورد و پندارید قند. رابعهٔ بنت کعب قزداری.
|| عجب و تکبر نمودن.
۱۵پنداریده[ پِ دَ / دِ ] (ن مف) پنداشته. گمان کرده.
۱۶خام پندار[ پِ ] (ص مرکب) آن کس که پندار و اندیشهٔ ناپخته دارد. جاهل : بده قراضگکی تا عطات پندارم مگو که سوختهٔ من چه خام پندار است. خاقانی. خام پندار سوخته جگران در هوس پختن وصال توایم. خاقانی.
۱۷دورپندار[ پِ ] (نف مرکب) اندیشه کننده در غور چیزها. (ناظم الاطباء). با پندار عمیق. دوراندیش. دوربین. مآل اندیش. مطلع از چیزهای آینده. (ناظم الاطباء).دوراندیش و بابصیرت.
۱۸سپندار[ سِ پَ ] (اِ) شمع باشد که معشوق پروانه است. (برهان). شمع است که شب ها برافروزند. (آنندراج). || مخفف اسپندار و آن بودن نیر اعظم باشد در برج حوت. (برهان) (آنندراج). مدت ماندن آفتاب بر برج حوت ...
۱۹سپندار[ سِ پَ ] (اِخ) نام پسر گشتاسب. (برهان). نام پسر گشتاسب شاه ایران که آن را سفندیار و سپندیار گویند. (آنندراج). رجوع به سپندیار و اسپندار و اسفندیار و سفندیار شود.
۲۰سپندارمذ[ سِ پَ مَ ] (اِ مرکب) بمعنی اسفندارمذ است که ماه دوازدهم از سال شمسی باشد. (برهان) (آنندراج): سر آمد کنون قصهٔ یزدگرد بماه سپندارمذ روز ارد.فردوسی. همی رفت سوی سیاوخش گرد بماه سپندارمذ روز ارد.فردوسی.
|| ...
۲۱سپندارمذ[ سِ پَ مَ ] (اِخ) نام فرشته ای که موکل زمین و درخت ها و جنگلها است و مصالح این ماه بدو تعلق دارد. (برهان). فرشتهٔ نگهبان زمین و گاه هم خود زمین بشمار رفته. (مزدیسنا و... تألیف معین ص ۴۳۲). سپندارمذ ...
۲۲غلطپندار[ غَ لَ پِ ] (نف مرکب) آنکه غلط پندارد. خطاکار: گر غلطبین و غلطپندار پنداری مرا خاک در چشم غلطبین و غلطپندار زن.سوزنی.
۲۳نیک پندار[ پِ ] (ص مرکب) خوش بین. نیک اعتقاد و نیک باور: ندیدم چنین نیک پندار کس که پنداشت عیب من این است و بس.سعدی.