نمایش ۱ تا ۳۰ مورد از کل ۶۶ مورد.
#مدخلمعنی
 
۱میران(نف) صفت فاعلی بیان حالت از ریشهٔ مادهٔ «میر» و صفت حالیهٔ مصدر مردن. در حال مردن. (از یادداشت مؤلف). و رجوع به میرا و مردن شود.
۲میران(اِخ) دهی است از دهستان خسروشاه بخش اسکو شهرستان تبریز، واقع در ۲۵هزارگزی باختر اسکو با ۱۲۴ تن سکنه. آب آن از تلخه رود و چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
۳امیر امیران[ اَ رِ اَ ] (اِخ) لقب عمربن محمد نصرةالدین اتابک پهلوان از سلجوقیان. (از اخبار الدولة السلجوقیه) و لقب جستان ابراهیم از ملوک دیلمستان بود. (از سفرنامهٔ ناصرخسرو ص ۵). رجوع به امیر امیران (ترکیب اضافی، اِ مرکب) ...
۴امیر امیران[ اَ رِ اَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) امیرالامراء. امیر امرا: و عنده اینانج محمود و امیر امیران عمر کانت امهما فی الری. (اخبار الدولة السلجوقیه ص ۱۷۳). بر کنار رود دیهی بود که خندان می گفتند و باج می ستاندند از جهت ...
۵امیران[ اَ ] (اِخ) دهی است از بخش شهرستان خرم آباد با ۲۴۰ تن سکنه. آب آن از چشمه و محصول آن غلات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
۶امیران[ اَ ] (اِخ) رجوع به میرانیان شود.
۷امیرانشاه[ اَ ] (اِخ) همام الدولةبن قوام الملة ابوشجاع و ابوالمظفر...بن قاورد چغری. از شاهزادگان سلجوقیان کرمان و ممدوح ازرقی هروی بود و قبل از ۴۷۷ هـ .ق . درگذشته است. رجوع به تاریخ افضل ص ۱۰، ۱۲، ۱۴ و دیوان ازرقی ...
۸امیرانشاه[ اَ ] (اِخ) پسر امیرتیمور گورکانی، و از طرف پدر یازده سال حاکم آذربایجان بود. نسبت به کمال خجندی توجه و علاقه داشته است. گویند بر اثر سقوط از اسب حالت جنون پیدا کرد و در همین حالت جنون بود ...
۹امیرانلو[ اَ ] (اِخ) دهی است از بخش شیروان شهرستان قوچان با ۵۱۷ تن سکنه. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
۱۰امیرانه[ اَ نَ/نِ ] (ص مرکب، ق مرکب) (از: امیر عربی +انهٔ فارسی) شاهانه. (ناظم الاطباء). شاهوار. (آنندراج). || بطور امیری و بطور سرداری و بزرگی. (از ناظم الاطباء).
۱۱باغ میران(اِخ) دهی است از دهستان برخوار بخش حومهٔ شهرستان اصفهان که در ۶۶ هزارگزی باختر اصفهان متصل به راه عمومی واقع است و ۱۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
۱۲باغ میران(اِخ) دهی است از دهستان طوق رود بخش نطنز شهرستان کاشان که در ۵۴ هزارگزی جنوب باختری نطنز و ۹ هزارگزی راه شوسهٔ نطنز به اصفهان در دامنه واقع است. ناحیه ای است دارای آب و هوای معتدل و یکصدتن سکنه. ...
۱۳بانی میران(اِخ) دهی از دهستان قبادی بخش ثلاث شهرستان کرمانشاهان و ساکنین آن از طایفهٔ قبادی هستند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
۱۴بندر حمیران[ بَ دَ رِ حَ ] (اِخ) بندری از دهستان حومهٔ بخش لنگه است که در شهرستان لار واقع است. و ۱۵۷ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷).
۱۵چم میران[ چَ ] (اِخ) دهی از دهستان جوانرود بخش پاوهٔ شهرستان سنندج که در ۴۰ هزارگزی جنوب خاوری پاوه و ۲ هزارگزی باختر راه اتومبیل رو کرمانشاه به پاوه واقع است. کوهستانی و سردسیر است و ۱۳۸ تن سکنه دارد. آبش از ...
۱۶چهل امیران[ چِ هِ اَ ] (اِخ) دهی است از دهستان خسروآباد شهرستان بیجار. در ۱۶ هزارگزی جنوب شهر بیجار و ده هزارگزی باختر راه شوسهٔ بیجار به همدان واقع است ۱۳۰ تن سکنه دارد. از چشمه و قنات آبیاری میشود. محصولش ...
۱۷چهل امیران[ چِ هِ اَ ] (اِخ) دهی است از دهستان پیرتاج شهرستان بیجار. در ۴۵ هزارگزی جنوب خاور بیجار کنار رودخانهٔ تلوار واقع است، ۲۸۰ تن سکنه دارد. از رودخانهٔ تلوار و چشمه آبیاری میشود. محصولش غلات و لبنیات است، شغل اهالی کشاورزی و ...
۱۸حسین آباد میران[ حُ سِ دِ ] (اِخ) دهی است از دهستان قیس آباد بخش خوسف شهرستان بیرجند واقع در ۵۶هزارگزی جنوب خوسف و سه هزارگزی باختر مالرو عمومی خوسف به بصیران. ناحیه ای است کوهستانی ولی معتدل. دارای ۳۱ تن سکنه ...
۱۹حمیران[ حَ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومه بخش گاوبندی شهرستان لار. ناحیه ای است واقع در جلگه، گرمسیر و مالاریایی است و دارای ۳۱۷ تن سکنه می باشد. از چاه و باران مشروب می شود. محصولاتش غلات ...
۲۰خانه میران[ نِ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان قره کهریز بخش سربند شهرستان اراک واقع در ۳ هزارگزی شمال خاوری آستانه و ۴ هزارگزی ایستگاه سمنگان. این ده کوهستانی و با آب و هوای مناطق سردسیری است. به آنجا ۱۶۸ ...
۲۱خمیران[ خَ ] (اِخ) دهی است جزء دهستان چهارفریضهٔ بخش مرکزی شهرستان بندر انزلی با ۷۶۷ تن سکنه. آب آن از چاف رود و محصول آن برنج و توتون سیگار و ابریشم و صیفی کاری است. شغل اهالی زراعت و ذغال فروشی ...
۲۲خمیران[ خَ ] (اِخ) دهی است از دهستان شفت بخش مرکزی شهرستان فومن. دارای ۵۳۷ تن سکنه. محصول آن برنج و ابریشم و شغل اهالی زراعت و مکاری و ذغال فروشی و ده کوچک چوسر جزو خمیران منظور شده است. ...
۲۳خمیران[ خَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کرون بخش نجف آباد شهرستان اصفهان. دارای ۱۲۶ تن سکنه. آب آن از قنات و محصول آن غلات و بادام و حبوبات و زردآلو و سیب زمینی است. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان ...
۲۴سمیران[ سِ ] (اِخ) شهرکی است بناحیت پارس از داراگرد آبادان و بانعمت. (حدود العالم).
۲۵سمیران[ سِ ] (اِخ) قلعهٔ استواری است بنزدیکی جویم ابی احمد و گرمسیر است و آب مصنعه دارد. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۵۹). قلعهٔ محکمی است در ساحل یک نهر جاری بین کوهها و ولایت مارم صاحب الموت آنرا خراب ...
۲۶شاه شمیران[ هِ شِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) سرور و فرمانروای شمیران. || (اِخ) نام یکی از منسوبان جمشید است که خیام در نوروزنامه کشف می را بدو اسناد داده است. رجوع به مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات فارسی ...
۲۷شاه میران(اِخ) دهی از دهستان القورات بخش حومهٔ شهرستان بیرجند. دارای ۶۹ تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آن غلات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
۲۸شمیران[ ] (اِخ) قصبهٔ ولایت طارم است و به کنار شهر قلعه ای بلند بنیادش بر سنگ خاره نهاده است و سه دیوار بر گرد او کشیده و کاریزی بمیان قلعه فروبرده تا کنار رودخانه. (سفرنامهٔ ناصرخسرو). نام قلعه ای. حمداللََّه مستوفی ...
۲۹شمیران[ شَ / شِ ] (اِخ) احمد کسروی دربارهٔ کلمهٔ شمیران آرد: شمیران که خود نام چند دز و آبادی است و همچنین سمیرم که دزی استوار میانهٔ سپاهان و فارس بوده و شمیرم که باز دزی بوده در هرات ...
۳۰شمیران[ شَ ] (اِخ) نام ناحیه ای در جانب شمال ولایت هرات. (ناظم الاطباء). دهی است به مرو. (منتهی الارب). دیهی بود در هشت فرسخی مرو که غزها ویرانش کردند و بعد آباد شد. و بدانجا منسوب است ابوالمظفر محمدبن عباس... شمیرانی ...