نمایش ۱ تا ۵ مورد از کل ۵ مورد.
#مدخلمعنی
 
۱مهراس[ مِ ] (ع اِ) هاون. (منتهی الارب). هاون سنگی. هاون گندم کوب. سِرکو. مطلق هاون است خواه سنگی یا برنجی یا چوبی. (آنندراج). هاون سنگین. ج، مهاریس. (مهذب الاسماء). || جواز که بدان گندم کوبند. (منتهی الارب). ...
۲مهراس[ مِ ] (اِخ) پدر الیاس و الیاس مرزبان خزر بوده است به روزگار لهراسب شاه : به مرز خزر مهتر الیاس بود که پور جهاندیده مهراس بود. فردوسی (شاهنامه ۱۴/۶۸۱).
۳مهراس[ مِ ] (اِخ) پیشرو گروهی از موبدان و دانایان که قیصر روم با باژ و ساو نزد انوشیروان فرستاده است : گزین کرد از آن فیلسوفان روم سخنگوی بادانش از پاک بوم... چو مهراس داننده شان پیشرو گوی در خرد پیر و ...
۴مهراسپند[ مِ اِ پَ ] (اِخ) مهراسفند. رجوع به مهراسفند شود.
۵مهراسفند[ مِ اِ فَ ] (اِخ) یکی از ایزدان آیین زرتشتی است. نام ملکی که موکل باشد بر آب و تدبیر امور و مصالحی که در روز مهراسفند بود بدو متعلق است. (جهانگیری). نام ملکی و فرشته ای است موکل بر ...