نمایش ۳۹۱ تا ۴۲۰ مورد از کل ۵۹۰ مورد.
#مدخلمعنی
 
۳۹۱عماد کرمانی[ عِ دِ کِ ] (اِخ) علی کرمانی، ملقب به عمادالدین و متخلص به عماد و مشهور به عماد فقیه و خواجه عماد فقیه. از عرفای قرن هشتم هـ . ق. رجوع به عمادالدین کرمانی شود.
۳۹۲عمادالدین کرمانی[ عِ دُدْ دی نِ کِ ] (اِخ) (خواجه...). نام او علی و لقبش عمادالدین و تخلصش عماد و شهرتش عماد فقیه است. وی از مشایخ عرفا و شعرای کرمان در قرن هشتم هـ . ق. و معاصر خواجه حافظ شیرازی ...
۳۹۳عمادالدین کرمانی[ عِ دُدْ دی نِ کِ ] (اِخ) (خواجه...) محمود کرمانی، ملقب به عمادالدین. وزیر «اخی جوق» در آذربایجان. چون «جانی بیک خان» درگذشت پسرش «بیردی بیک خان» که حاکم آذربایجان بود به تختگاه پدر روانه شد. در این بین شخصی ...
۳۹۴عمان سامانی[ عَ مْ ما نِ سا ] (اِخ) میرزا نوراللََّه بن میرزا عبداللََّه بن عبدالوهاب چهارمحالی اصفهانی. ملقب به تاج الشعراء و مشهور به عمان سامانی. وی از اهالی قریهٔ «سامان» است که آن از قرای ...
۳۹۵عمانی[ عَ مْ ما ] (ص نسبی) منسوب است به عمان که جایی است در شام و آن همان شهر بلقاء است. (از انساب سمعانی) (از اللباب فی تهذیب الانساب ابن اثیر). رجوع به عَمّان شود.
۳۹۶عمانی[ عُ ] (ص نسبی) منسوب است به عمان که از بلاد بحری است در پایین بصره. (از انساب سمعانی) (از اللباب فی تهذیب الانساب ابن اثیر). منسوب به عمان که در دریای هند و جنوب شرقی جزیرةالعرب قرار دارد. رجوع ...
۳۹۷عمانی[ عُ ] (ص نسبی) منسوب به دریای عمان. رجوع به عمان (بحر...) شود. - درّ عمانی؛ دری که از دریای عمان صید شود و در نیکی شهرت دارد.
۳۹۸عمانی[ عُ ] (اِ) مروارید رصاصی که تیره گون باشد. (از جواهرنامهٔ شیخ عطار).
۳۹۹عمانی[ عَ مْ ما ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش گلوبندی شهرستان لار. دارای ۳۳۲ تن سکنه. آب آن از چاه و باران تأمین میشود. محصول آن غلات و خرما است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷).
۴۰۰عمانی[ عُ ] (اِخ) ابزون بن مهبرد عمانی کافی مجوسی، مکنی به ابوعلی. از شعرای اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری بود که در سال ۴۳۰ هـ .ق. درگذشت. او را دیوان شعری است که محمدبن احمد مشهور به ...
۴۰۱عمانی[ عَ مْ ما ] (اِخ) اسلم بن محمدبن سلامةبن عبداللََّه بن عبدالرحمان کنانی عمانی، مکنی به ابودفافة. محدث بود. اصل وی از عمان است و وارد دمشق شد و در آنجا از عطاءبن سائب بن احمدبن حفص عمانی مخزومی، و محمدبن ...
۴۰۲عمانی[ عُ ] (اِخ) جاعدبن خمیس بن مبارک خروصی عمانی. ادیب و شاعر بود و در سال ۱۲۳۰ هـ .ق. درگذشت. او راست: دلائل الاعجاز. وی اشعاری نیز دارد. (از معجم المؤلفین).
۴۰۳عمانی[ عُ ] (اِخ) حسن بن علی بن ابی عقیل عمانی. ملقب به حذاء و معروف به عمانی و ابن عقیل و ابن ابی عقیل، مکنی به ابومحمد. از بزرگان امامیه و متکلمان شیعهٔ اثناعشری قرن چهارم هجری. رجوع به «ابن ...
۴۰۴عمانی[ عُ ] (اِخ) حسن بن علی بن سعید عمانی، مکنی به ابومحمد. وی مقری بود و پس از سال ۵۰۰ هـ .ق. ساکن مصر گشت. او راست: ۱ -المرشد. ۲ -الوقف و الابتداء. (از معجم المؤلفین ...
۴۰۵عمانی[ عُ ] (اِخ) داودبن عفان عمانی. محدث بود و از انس بن مالک و غیره روایت کرده است. (از معجم البلدان).
۴۰۶عمانی[ عُ ] (اِخ) غطریف عمانی، مکنی به ابوهارون. محدث بود و از ابوالشعثاء و ابن عباس روایت کرده است. و حکم بن أبان عدنی (عبدی) از وی روایت کند. (از معجم البلدان) (از اللباب فی تهذیب الانساب ابن ...
۴۰۷عمانی[ عُ ] (اِخ) قریش بن حیان عجلی عمانی، مکنی به ابوبکر. محدث بود. و اصل او از عمان بوده، سپس در بصره مسکن گزید. وی از ثابت بنانی روایت آورده و شعبة و بصریان از او روایت کرده اند. (از معجم ...
۴۰۸عمانی[ عُ ] (اِخ) محمدبن ذؤیب تمیمی نهشلی، مکنی به ابوالعباس و مشهور به عمانی راجز. رجوع به عمانی راجز شود.
۴۰۹عمانی[ عُ ] (اِخ) محمدبن شیخان سالمی عمانی. وی شاعر بود و در سال ۱۳۱۰ هـ .ق. در قید حیات بوده است. او را دیوان شعری است در مدح برخی از پیشوایان اباضیه و تقریب به آنان. (از معجم المؤلفین).
۴۱۰عمانی[ عَ مْ ما ] (اِخ) محمدبن کامل عمانی. محدث بود و از أبان بن یزید عطار روایت کرده است. و محمدبن زکریای اُضاخی از وی روایت دارد. (از معجم البلدان یاقوت) (از اللباب فی تهذیب الانساب ابن اثیر ج ۲ ...
۴۱۱عمانی[ عَ مْ ما ] (اِخ) نصربن مسروربن محمد زهری عمانی، مکنی به ابوالفتح. محدث بود و از ابوالفتح محمدبن ابراهیم طرطوسی و غیره روایت کرده است. (از معجم البلدان).
۴۱۲عمانی راجز[ عُ یِ جِ ] (اِخ) محمدبن ذُؤَیب فُقَیمی. مشهور به عمانی راجز. وی از شعرا بود و اخباری دربارهٔ او با هارون الرشید و دیگران در عیون الاخبار و الموشح آمده است. رجوع به عیون الاخبار دینوری ج ۱ ص ۹۳ ...
۴۱۳عمانی طبیب[ عُ یِ طَ ] (اِخ) وی از اطبا بود. و صاحب کتاب تتمهٔ صوان الحکمة، بنقل از ابوالخیر (یعنی حسن بن سواربن بابابن بهرام، مشهور به ابن خماد از اطبا و حکما و مترجمان بزرگ سریانی بعربی در نیمهٔ دوم ...
۴۱۴عمانیة[ عُ نی یَ ] (ع اِ) خرمابنی است به بصره که پیوسته بر آن غورهٔ نو و خوشهٔ پخته و خوشهٔ تر باشد. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نخلی است در بصره که در طول سال ...
۴۱۵عمر ثمانینی[ عُ مَ رِ ثَ ] (اِخ) ابن ثابت. رجوع به ثمانینی (عمربن...) و عمر (ابن ثابت...) شود.
۴۱۶عمرو کرمانی[ عَ رِ کَ ] (اِخ) ابن عبدالرحمان بن احمدبن علی کرمانی قرطبی اندلسی، مکنی به ابوالحکم. طبیب و ریاضی دان و از اهالی قرطبه بود. بسال ۳۶۸ هـ .ق. متولد شد و سفری به مشرق کرد و شهرتی به دست آورد ...
۴۱۷غایةالامانی[ یَ تُلْ اَ ] (ع اِ مرکب) نهایت آرزوها. منتهای امیدها: روی امید سعدی بر خاک آستانت بعد از تو کس ندارد یا غایةالامانی. سعدی (طیبات).
۴۱۸غرطمانی[ غُ طُ نی ی ] (ع ص) جوان نیکوروی. (منتهی الارب). جوهری این لغت را نیاورده است و در لسان العرب به معنی جوان نیکوروی آمده، و اصل آن در خیل است. (از تاج العروس).
۴۱۹غشمانی[ غَ ] (اِخ) رجوع به غشانی شود.
۴۲۰غیری کرمانی[ غَ یِ کِ ] (اِخ) از متأخران اهل عرفان و از ترکان کرمان بود. تقی الدین اوحدی کازرونی صاحب تذکرهٔ عرفان نویسد: او را ملاقات کردم متتبع احوال عرفا بود و مسافرت میکرد. به سال ۱۰۱۷ هـ . ق. کشته شد. این ...