نمایش ۱ تا ۳۰ مورد از کل ۳۶ مورد.
#مدخلمعنی
 
۱مانا(اِ) به زبان زند و پازند خدای عزوجل است. (برهان). نام خدای عزوجل است (از ژند نوشته شد). (فرهنگ جهانگیری). به زبان ژند و پاژند نام ایزد تعالی است و صاحب دساتیر «مونا» تصحیح کرده. (آنندراج) (انجمن آرا). در فرهنگ دساتیر ...
۲مانا(اِ) نیروی مستقل مادی و روحانی که همه جا پراکنده است و در همهٔ شعارها و موجودات و اشیاء مقدس شرکت دارد. «دورکیم» مانا را خدایی می داند که مردم ...
۳مانا(نف) به معنی شبیه و نظیر و مثل و مانند آمده است. (برهان) (از آنندراج). مانند را گویند. (فرهنگ جهانگیری). صفت مشبه از «ماندن» و «مانستن». ماننده. شبیه. (فرهنگ فارسی معین): دروغ به راست مانا به که راست به دروغ مانا. ...
۴اثماناً [ اَ نَنْ ] (ع ق) هشت یک هشت یک. || نقداً.
۵امانات[ اَ ] (ع اِ) جِ امانت. رجوع به امانت شود. || قسمی از خط عربی. رجوع به فهرست ابن الندیم ص ۱۳ شود.
۶پیکران مانا[ پَ / پِ کَ ] (اِ مرکب) عالم برزخ را گویند و آن عالمی است میان ملک و ملکوت. (برهان).
۷جرمانا[ جَ ] (اِخ) از نواحی غوطهٔ دمشق است : فالقصر فالمرج فالمیدان فالشرف ال اعلی فسطرا فجرمانا فقلبین. ابن منیر (از معجم البلدان).
۸خشکمانا[ خُ ] (اِ مرکب) هرچیز سردی که پس از غذا تناول کنند جهت تسکین حرارت معده. (از ناظم الاطباء).
۹خمانا[ خَ ] (اِ) حریف. رقیب. (ناظم الاطباء). || کلمه ای است فارسی و تخمین عربی از آن مشتق است. (یادداشت بخط مؤلف بنقل از مفاتیح).
۱۰خماناگر[ خَ گَ ] (ص مرکب) خرّار. تخمین کنندهٔ اجناس. (یادداشت بخط مؤلف).
۱۱خمانایی[ خَ ] (حامص) رقابت. برابری. (ناظم الاطباء).
۱۲رزماناخ[ رَ ] (اِخ) نام دیهی است به بخارا. (از انساب سمعانی).
۱۳رزماناخی[ رَ ] (اِخ) ابوعبداللََّه محمدبن یوسف... رزماناخی. از ابوحاتم داودبن ابی العوام روایت کرد و در محرم سال ۳۵۶ هـ . ق. درگذشت. (از لباب الانساب).
۱۴رزماناخی[ رَ ] (ص نسبی) منسوب است به رزماناخ که از دیه های بخاراست. (از انساب سمعانی).
۱۵سلمانان[ سَ ] (اِخ) شهرکی است بعراق بر شرق دجله آبادان و خرم. (حدود العالم).
۱۶سلمانان[ سَ ] (اِخ) قریه ای است از قرای مرو. (معجم البلدان).
۱۷سماناة[ سُ ] (ع اِ) واحد سمانی. یک بلدرچین. (ناظم الاطباء). رجوع به سمان، سمانی و سمانة شود.
۱۸طیماناناوس[ وُ ] (اِخ) نام فیلسوفی از یونان (از اسحاق بن حنین) که در ایام فترت بین افلاطون و اسقلبیوس میزیسته. (فهرست ابن الندیم ص ۳۹۹).
۱۹طیماناوس[ وُ ] (اِخ) استاد آموزگار سقراط حکیم بود. روزی سقراط در کودکی که نزد وی دانش میجست وی را گفت از چه روی مرا از ثبت و تدوین آنچه از تو فرامیگیرم مانع میشوی؟ طیماناوس به وی گفت تا چند ...
۲۰طیماناوس[ وُ ] (اِخ) یکی از فیلسوفان و شاگردان افلاطون و معاصر با دیسقوریدس. (از اسحاق بن حنین) (عیون الانباء ج ۱ ص ۳۶). در تتمهٔ کتاب صوان الحکمه از ابونصر فارابی کتابی بنام «کتاب طیماناوس» یاد کرده و مولی محمد شفیع پنجابی ناشر کتاب ...
۲۱فسامانا[ ] (اِ) به سریانی لوبیاست. (فهرست مخزن الادویه).
۲۲قردمانا[ قَ دَ ] (معرب، اِ) قردامومن. قردمانه. قردمانی. قاقلهٔ صغار. گرم و خشک است به درجهٔ سوم، بیماریهای عصب و دردسر که از سردی بود و فالج را سود دارد. و طبیخ آن مصروع را سود دارد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). رجوع به قاقلهٔ صغار ...
۲۳مانائوس(اِخ) بندر و شهری است در کشور برزیل که در کنار مصب رود ریونگروو رود آمازون واقع است و ۱۷۵۳۰۰ تن سکنه دارد. (از لاروس).
۲۴ماناف(اِ مرکب) ماماچه را گویند و به عربی قابله خوانند. (برهان). به معنی مام ناف. (آنندراج). ماماچه و قابله. (ناظم الاطباء). مخفف مام ناف. (حاشیهٔ برهان چ معین). و رجوع به مام ناف شود. || به معنی ناف ...
۲۵مانافی(حامص مرکب) قابلگی و مامایی. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). مام نافی. و رجوع به مام ناف شود.
۲۶ماناک(ق مرکب) مخفف ماناکه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). پنداری که. گویی که : آن رنگ سیاه لاله، ماناک اندر دل مشتری است کیوان.خاقانی. روز روشن ندیده ام، ماناک همه عمرم به چشم درد گذشت.خاقانی. زلف تو سیه چراست ماناک ...
۲۷ماناگوا(اِخ) پایتخت کشور نیکاراگواست و در کنار دریاچهٔ ماناگوا واقع است و ۳۱۷۶۰ تن سکنه دارد. این شهر در سال ۱۹۳۱ بر اثر زمین لرزهٔ شدید ویران شد و دوباره ساختمان گردید. (از لاروس).
۲۸ماناگوا(اِخ) دریاچه ای است در نیکاراگوا که ۱۱۳۴ کیلومتر مربع وسعت دارد. (از لاروس).
۲۹مانان(نف) شبیه. ماننده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): عُرَیقِطَة؛ جانورکی است عریض و جنبنده مانان به گوه گردان: ناقة مُعَلَّسَة؛ شتر ماده مانان به شتر نر. فلان عطسة فلان؛ یعنی شبیه و مانان اوست در خلق و خلق. (منتهی الارب).
۳۰مانایی(حامص) شباهت. مشابهت. مضاهات. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مانا بودن. و رجوع به مانا شود.