نمایش ۱ تا ۷ مورد از کل ۷ مورد.
#مدخلمعنی
 
۱لهراسب[ لُ ] (اِ) اعتدال حقیقی. (برهان).
۲لهراسب[ لُ ] (اِخ) نام دهی به یک فرسخ و نیمی جنوب کوشک به فارس. (فارسنامهٔ ناصری).
۳لهراسب[ لُ ] (اِخ) پدر کی گشتاسب. از پادشاهان کیانی، بنابه روایت فردوسی چون کیخسرو از کار جهان سته شد و آهنگ جهان دیگر کرد، تخت شاهی را به لهراسب که در درگاه کیخسرو مردی گمنام بود بخشید. بزرگان و پهلوانان خلاف ...
۴لهراسب[ لُ ] (اِخ) ابن حسین بن اسکندر. حاکم طالقان از ۷۹۵ تا ۸۰۵ هـ . ق. (سفرنامهٔ رابینو بخش انگلیسی ص ۱۴۲).
۵کی لهراسب[ کَ لُ ] (اِخ) از جملهٔ پادشاهان کیانی است که کیقباد و کیخسرو و کیکاوس باشد. گویند چون در عصر لهراسب پادشاهی از او بزرگتر نبود کی را بر آن زیاده کردند و کی لهراسب گفتند. (برهان). نام یکی از ...
۶لهراسبی[ لُ ] (ص نسبی) منسوب به لهراسب. متعلق به لهراسب.
۷لهراسبیه[ لُ سِ بی یِ ] (اِخ) دهی از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد، واقع در ۸۵۰۰گزی جنوب باختر فیروزآباد و پنج هزارگزی خاور راه مالرو عمومی حومه. جلگه، معتدل و مالاریائی. دارای ۳۰۱ تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات ...