نمایش ۹۱ تا ۱۲۰ مورد از کل ۱۸۳ مورد.
#مدخلمعنی
 
۹۱صباح[ صُ بْ با ] (ع ص) مرد خوب و صاحب جمال. (منتهی الارب).
۹۲صباح الخیر[ صَ حُلْ خَ ] (ع اِمرکب) کلمه ای است که هنگام طلوع صبح معاشران با هم گویند. (غیاث اللغات). صبح به خیر گفتن، مقابل شب به خیر: صباح الخیر زد بلبل کجائی ساقیا برخیز که غوغا میکند در سر خیال خواب دوشینم. حافظ.
۹۳صباح کردن[ صَ کَ دَ ] (مص مرکب) روز به خیر گفتن. تهنیت بامداد ادا کردن : آن شخص می آمد به رسم عرب روی خویش بربسته و سلاح تمام پوشیده واو را صباح کرد. (اسکندرنامه نسخهٔ سعید نفیسی).
رجوع به ...
۹۴صباح کنان[ صَ کُ ] (نف مرکب، ق مرکب) کنایت از صباح الخیرگویان است، یعنی مردمانی که به صباح الخیر گفتن عادت کرده باشند. (برهان قاطع). رجوع به صباح الخیر و صباحکم بالخیر و صباحک بالخیر... شود.
۹۵صباح کندی[ صَ حِ کِ ] (اِخ) وی یکی از گوهریان مشهور و معاصر رشید است. رشید وی را نزد صاحب سراندیب روانه کرد تا گوهرهای آن ناحیت بخرد، ملک وی را گرامی داشت و خزانهٔ گوهر خود بدو نمود و صباح از آن ...
۹۶صباح و مسا[ صَ حُ مَ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب، ق مرکب) بامداد و شبانگاه. صبح و عصر: هزار جان مقدس بسوخت زین غیرت که هر صباح و مسا شمع محفل دگری. حافظ.
۹۷صباحت[ صَ حَ ] (ع اِمص) خوب روئی و سفیدی رنگ انسان. ضد ملاحت. (غیاث اللغات). زیبائی. جمال. خوشگلی : در هیچ تاریخ مذکور نیست که کسی را از وزراء آن مآثر مأثور و محامد مذکور و کمال صباحت و وفور سماحت ...
۹۸صباحک بالخیر[ صَ حُ کَ بِلْ خَ ] (ع جملهٔ اسمیهٔ دعایی) درودی است که به بامداد گویند. یعنی صبح تو خوش. رجوع به صباح الخیر و صباحکم بالخیر... شود.
۹۹صباحکم بالخیر[ صَ حُ کُ بِلْ خَ ] (ع جملهٔ اسمیهٔ دعایی) درودی است که به بامداد گویند. یعنی بامداد شما خوش. رجوع به صباح الخیر و صباحک بالخیر... شود.
۱۰۰صباحی[ ] (اِخ) رجوع به حارث بن عیسی... شود.
۱۰۱صباحی[ صُ ] (اِخ) عبدالحرب بن زیدبن صفوان بن صباح وی از جانب قوم خود به رسالت نزد پیغمبر شد و آن حضرت او را عبداللََّه نامید. (الانساب سمعانی ص ۳۴۹ ورق الف).
۱۰۲صباحی[ صُ ] (اِخ) محمدبن سلیمان بن محمد صباحی معلم. مکنی به ابوعمرو. او از عیسی بن شعیب قسملی و عاصم بن سلیمان کوفی و از وی قاسم بن نصر محرومی (مخزومی؟) و هشام بن علی سیرافی روایت کنند. و ...
۱۰۳صباحی[ صُ ] (اِخ) وی از اولاد صباح بن لکیزبن اقصی بن عبدقیس و مکنی به حیزه است و از پیغمبر روایت کند و از این قبیله جز وی کسی پیغمبر را درک نکرد. (سمعانی ص ۳۴۹ ورق الف).
۱۰۴صباحی[ صَ بْ با ] (اِخ) احمدبن حسین بن هارون صباحی مکنی به ابوبکر. وی از قبیلهٔ صباح است از بنی سهم. (الانساب سمعانی ص ۳۴۹ ورق الف).
۱۰۵صباحی[ صَ بْ با ] (اِخ) سمعانی گوید: گمان دارم بطنی از سهم اند. رجوع به صباح شود.
۱۰۶صباحی[ صَ بْ با ] (اِخ) نام تیره ای است از شعبهٔ شیبانی از ایلات عرب در خمسهٔ فارس. (جغرافیای سیاسی مسعود کیهان ص ۸۷).
۱۰۷صباحی[ صَ بْ با ] (اِخ) یزیدبن سعید اسکندرانی مکنی به ابوخالد. ابوسعیدبن یونس گوید: او را به موالی بنی سهم نسبت کرده اند و گوید وی از مالک بن انس و لیث بن سعد و همام بن اسماعیل و ...
۱۰۸صباحی[ صَ بْ با ] (اِخ) یزیدبن سعید مدینی. وی دو حدیث از مالک بن انس روایت کند. (الانساب سمعانی ص ۳۴۹ ورق الف).
۱۰۹صباحی[ صُ حی ی ] (ع ص) دم صباحی؛ خون سخت سرخ. (منتهی الارب).
۱۱۰صباحی کاشانی[ صَ یِ ] (اِخ) رجوع به حاجی سلیمان... شود.
۱۱۱صباحیه[ صُ بْ با حی یَ ] (اِخ) از فرق شیعهٔ زیدیه و امامیه که ابوبکر را امام میدانستند و میگفتند علی با آنکه افضل است نصی بر خلافت او نیست. (خاندان نوبختی ص ۲۵۹ از خطط ج ۴ ...
۱۱۲صباحیه[ صَ بْ با حی یَ ] اصحاب حسن صباح اند. رجوع به حسن صباح و رجوع به اسماعیلیه شود.
۱۱۳صباحیه[ صَ حی یَ ] (ع اِ) رجوع به جزر... شود.
۱۱۴صباحیه[ صُ حی یَ ] (ع ص، اِ) سنانهای پهن. (منتهی الارب).
۱۱۵صباخ[ صِ ] (ع ص) جِ صَبَخَة. رجوع به صبخة و سبخة شود.
۱۱۶صباخ[ صَ بْ با ] (اِخ) نام یکی از پادشاهان یمن است که در ذیل کلمهٔ صباح مذکور افتاده لیکن در بعضی نسخ چاپی صباخ آمده است. رجوع به صباح شود.
۱۱۷صباخلق[ صَ خُ ] (ص مرکب) خوش خلق. نیکوخو: کو صباخلقی که از تشویر جاه خلق او هم بهشت عدن و هم بحر عدن بگریستی. خاقانی.
رجوع به صبا شود.
۱۱۸صبار[ صِ ] (ع اِ) جِ صُبرَة. رجوع به صبرة شود.
۱۱۹صبار[ صِ ] (ع اِ) سربند شیشه و مانند آن. (منتهی الارب). سداد. (اقرب الموارد).
۱۲۰صبار[ صُ ] (ع اِ) صُبّار. تمرهندی است : مرا کرد محموم صداع خمار رسان ساقیا آن شراب صبار. میرنظمی (از فرهنگ شعوری ج ۲ ص ۱۶۰).
رجوع به تمر هندی شود.