نمایش ۶۱ تا ۹۰ مورد از کل ۱۸۳ مورد.
#مدخلمعنی
 
۶۱صباء[ صَ ] (ع مص) میل کردن به جوانی و کودکی و نادانی و بازی. (منتهی الارب).
۶۲صبائی[ صَ ] (اِخ) وی شاعری است از مردم ادرنه و معاصر سلطان بایزید ثانی و او را دیوانی است. (کشف الظنون ج ۱ ص ۵۱۴).
۶۳صباب[ صَ بْ با ] (ع ص) صیغهٔ مبالغه از صب السماء صباً. (معجم البلدان). رجوع به صب شود.
۶۴صباب[ صَ بْ با ] (اِخ) چاهی است در دیار بنی کلاب که در آنجا خرما بسیار بود. (معجم البلدان) (منتهی الارب).
۶۵صبابات[ صُ ] (ع اِ) جِ صبابة. رجوع به صبابة شود.
۶۶صبابة[ صُ بَ ] (ع اِ) باقی آب و شیر در خنور. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
۶۷صبابة[ صَ بَ ] (ع اِمص) عشق و شوق یا نرمی دل و رقت شوق یا گرمی و سوزش عشق یا تنگدلی از عشق. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (دهار). آرزومند گشتن. سخت آرزومند شدن. (زوزنی).
۶۸صباة[ صُ ] (ع ص) جِ صابی. (منتهی الارب). رجوع به صابئین شود.
۶۹صباح[ صَ ] (اِخ) ابن خاقان اهتمی یا منقری. وی ندیم مصعب زبیر و از مشایخ مروءة و علم و ادب بود و فرزدق و جریر را بر اخطل ترجیح میداد. (التاج ذیل ص ۱۱۰ از اغانی). و در عیون الاخبار ...
۷۰صباح[ صَ ] (ع اِ) بام. بامداد. نقیض مساء: تو تا چو خورشید از چشم من جدا شده ای همی سیاه مسا گرددم سپید صباح. مسعودسعد. ز بس بلندی ظل زمین به من نرسد نه ام سپید صباح است و نه ...
۷۱صباح[ صَ ] (اِخ) ابن هذیل. وی برادر امام زفر فقیه است. (منتهی الارب).
۷۲صباح[ صَ ] (اِخ) ابن محمد مکنی به ابی حازم احمسی. تابعی است.
۷۳صباح[ ] (اِخ) ابن مثنی. وی از کتاب عمربن عبدالعزیز اموی است. جهشیاری از عبداللََّه بن صالح کاتب آرد که نامه ای از عمربن عبدالعزیز به عیاض بن عبداللََّه دیدم که پایان آن چنین بود: [ و کتب الصباح ...
۷۴صباح[ صُ ] (اِخ) ابن قیس. ابن عبدربه گوید: وی ازمردم کنده است. (العقد الفرید ج ۳ ص ۳۴۱).
۷۵صباح[ صُ ] (اِخ) ابن قضاعةبن عبدالأحب بن کعب بن صباح. سمعانی گوید: وی جاهلی است. (الانساب ص ۳۴۹ ورق الف).
۷۶صباح[ صَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بجلی مکنی به ابی شراعة. تابعی است.
۷۷صباح[ ] (اِخ) ابن عاصم. وی از انس بن مالک و از او حجاج بن یوسف روایت کند. رجوع به ذکر اخبار اصفهان ج ۱ ص ۳۴۶ شود.
۷۸صباح[ صُ ] (اِخ) ابن طریف. سمعانی نسبت او را چنین نویسد: صباح بن طریف بن یزیدبن عمربن عامربن ربیعةبن کعب بن ربیعةبن ثعلبةبن سعدبن ضبة. (الانساب ص ۳۴۹ ورق الف). و از فرزندان او عبدالحرب بن زیدبن صفوان صباحی ...
۷۹صباح[ صَ ] (اِخ) ابن سهل، مکنی به ابی سهل. تابعی است.
۸۰صباح[ صَ ] (اِخ) (دعاء...) نام دعائی است منسوب به امیرالمؤمنین علی (ع) که در نزد شیعه خواندن آن در هر بامداد فضیلت دارد. آغاز آن: اللهم یا من دلع لسان الصباح بنطق تبلجه... و بر آن شروحی نوشته اند. ...
۸۱صباح[ صَ ] (اِخ) ابن حسین بن محمدبن صباح بن ریذوس مدینی. ابونعیم اصفهانی گوید او را بارها دیدم و روایتی از وی آورده است. (ذکر اخبار اصفهان ج ۱ ص ۳۴۶).
۸۲صباح[ صَ ] (اِخ) ابن ابرهةبن صباح. وی یکی از پادشاهان حمیر است. در مجمل التواریخ و القصص آمده است: پس از ابرهه پادشاهی به صهبان بن محرث رسید، به عهد یزدجرد اثیم و بعد از وی پادشاهی با صباح ...
۸۳صباح[ صَ بْ با ] (اِخ) وی پدر حسن پیشوای بزرگ اسماعیلیه است.
۸۴صباح[ صَ ] (اِخ) وی جد شیوخ کویت مشهور به آل صباح و نخستین کس از این خاندان است که به امارت رسید. صباح از مردم بنی عنیزة است. او ابتدا در خیبر سکونت داشت سپس با قوم خود به ...
۸۵صباح[ صَ بْ با ] (اِخ) سمعانی گوید گمان دارم که آن نام بطنی از سهم است. (الانساب سمعانی). رجوع به صباحی... شود.
۸۶صباح[ صِ ] (ع ص، اِ) جِ صبیح، زیباروی : کاسات از دست سقاة صباح، صباح به عشا و رواح به غداة پیوستند. (جهانگشای جوینی).
۸۷صباح[ صُ ] (اِخ) نام بطنی چند است از قبایل عرب و بطنی است از بنی ضبة. (الانساب سمعانی).
۸۸صباح[ صُ ] (اِخ) آبی است از جبال نملی مر بنی قریط را. (معجم البلدان).
۸۹صباح[ صُ بْ با ] (ع ص) مرد خوب و صاحب جمال. (منتهی الارب).
۹۰صباح[ صُ ] (ع ص) جمیل. زیبا. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). || (اِ) شعلهٔ قندیل. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).