نمایش ۱ تا ۳۰ مورد از کل ۱۸۳ مورد.
#مدخلمعنی
 
۱صبا[ صَ ] (ع اِ) باد برین که جای وزیدن آن از مطلع ثریا تا بنات نعش است و آن را قبول هم نامند خلاف دبور. (منتهی الارب). بادی است که از مابین مشرق و شمال وزد و ...
۲صبا[ صَ ] (ع مص) کودکی. (منتهی الارب) (دهار). کودکی کردن. (مصادر زوزنی): اما به حکم آنکه شاهزاده در حداثت سن و بدایت صبا بود آن غرر و درر چون صبا میشمرد. (سندبادنامه ص ۵۱).
|| میل ...
۳صبا[ صَ ] (اِ) نام آهنگی است از آهنگ های موسیقی. رجوع به کلمهٔ آهنگ... شود.
۴صبا[ صَ ] (اِخ) فتح علی خان. وی از مردم کاشان است و در شیراز به سر می برد. هدایت در ریاض العارفین از وی به ملک الشعرا و سلطان البلغا و افصح المتأخرین و المعاصرین تعبیر کند و گوید: ...
۵صبا[ صَ ] (اِخ) نام وی محمدصابرحسین و از شعرای هندوستان و از اهالی سهسوان است و منظومه ای بنام «شوکت خسروی» دارد که بدین بیت شروع میشود: جهان داورا پادشاهی تراست ببایسته بودی خدایی تراست. (قاموس الاعلام ترکی).
۶ابراهیم بن صباح [ اِ مِ نِ ؟ ] (اِخ) یکی از حُذّاق منجمین در علم هیئت و احکام. او با دو برادر خود محمد و حسن، کتبی در این علوم نوشته اند از جمله: کتاب عمل نصف النهار. کتاب العمل بذات ...
۷ابن الصباغ [ اِ نُصْ صَ بْ با ] (اِخ) ابونصر عبدالسیدبن محمدبن عبدالواحدبن احمدبن جعفر. فقیه شافعی. بروزگار خود فقیه عراقین بود و او را عدیل شیخ ابواسحاق شیرازی میشمردند و در معرفت مذاهب بر ابواسحاق مقدم بود. از بلاد ...
۸ابن صباغ [ اِ نُ صَ بْ با ] (اِخ) شیخ نورالدین علی بن محمدبن صباغ مکی. از فقهای مالکیه. به سال ۸۵۵ هـ .ق . درگذشته است. او راست: کتاب الفصول المهمه فی معرفةالائمه.
۹ابوالصباح [ اَ بُصْ صَ ] (اِخ) عبدالغفور واسطی. از روات حدیث است.
۱۰ابوالصباح [ اَ بُصْ صَ ] (اِخ) اسماعیل بن صدیق. از او ابراهیم بن عرعره روایت کند.
۱۱ابوالصباح [ اَ بُصْ صَ ] (اِخ) انصاری. و او را ابوالضیاح نیز گفته اند. رجوع به ابوالضیاح شود.
۱۲ابوالصباح [ اَ بُصْ صَ ] (اِخ) سعدان بن سالم الأیلی. از روات حدیث است.
۱۳ابوالصباح [ اَ بُصْ صَ ] (اِخ) سعیدبن سعید. از روات حدیث است.
۱۴ابوالصباح [ اَ بُصْ صَ ] (اِخ) سلیمان بن بشیر. از روات حدیث است.
۱۵ابوالصباح [ اَ بُصْ صَ ] (اِخ) عیسی بن سوادةالنخعی. از او اسماعیل بن ابی خالد روایت کند.
۱۶ابوالصباح [ اَ بُصْ صَ ] (اِخ) محمّدبن سمیر. از او عبدالرحمن بن شریح روایت کند.
۱۷ابوالصباح [ اَ بُصْ صَ ] (اِخ) موسی بن ابی کثیر. تابعی است و ثوری از او روایت کند.
۱۸ابوصباح [ اَ صَ ] (اِخ) کنانی عبدی. ابراهیم بن نعیمم. در کوفه میزیست بمحلهٔ بنی کنانه و از این روی او را کنانی گفتند و از آل کنانه نیست و منسوب به بنی عبدالقیس است او یکی از روات امامیه ...
۱۹ابوصباح [ اَ صَ ] (اِخ) ابراهیم بن نُعیم. رجوع به ابوصباح کنانی... شود.
۲۰ابوصباح [ اَ صَ ] (اِخ) ورّاق. مؤذّن واسط. او از امّ کثیر و عکلی از وی روایت کند.
۲۱ابوصباح [ اَ صَ ] (اِخ) ابن معمر. پیشوای فرقه ای از مجبره موسوم به صباحیّه است.
۲۲احصبان [ اَ صَ ] (اِخ) موضعی است در یمن. (مراصد).
۲۳استصباح[ اِ تِ ] (ع مص) چراغ فاگرفتن. (زوزنی). چراغ فراگرفتن. چراغ واگرفتن. افروختن چراغ. چراغ افروختن. (منتهی الارب). چراغ روشن کردن. استسراج. گیراندن چراغ با چراغی دیگر. || روشنائی کردن. (زمخشری). || چراغ خواستن. (منتهی ...
۲۴استصبار[ اِ تِ ] (ع مص) سطبر شدن. (منتهی الارب). کثیف و متراکم شدن.
۲۵استصباغ[ اِ تِ ] (ع مص) رنگ خواستن. (منتهی الارب).
۲۶اصباء[ اَ ] (ع اِ) جِ صبا. بادهای برین. (از منتهی الارب) (قطر المحیط).
۲۷اصباء[ اِ ] (ع مص) اصباء نجم؛ برآمدن ثریا. (منتهی الارب) (آنندراج). برآمدن ثریا و دندان. (تاج المصادر بیهقی). برآمدن ستاره. (زوزنی). برآمدن دندان. (زوزنی). اصباء سُم و دندان ...
۲۸اصباب[ اَ ] (ع اِ) جِ صَبَب. (منتهی الارب). جِ صبب، زمین نشیب و پستی. (آنندراج). رجوع به صبب شود. || جِ صُبّ. (قطر المحیط). رجوع به صب شود.
۲۹اصباب[ اِ ] (ع مص) در نشیب درآمدن. (منتهی الارب). اَصَبَّ القومُ اصباباً؛ اخذوا فی الصبب. (قطر المحیط) (اقرب الموارد).
۳۰اصباح[ اَ ] (ع اِ) جِ صبح، بمعنی بامداد. (منتهی الارب) (آنندراج). بامدادها. (غیاث اللغات) (تاج العروس). قال اللََّه عزوجل: {/Bفََالِقُ اَلْإِصْبََاحِ ؛۱-۲۶:۹۶/} فراء گوید اگر اصباح و امساء (بفتح) بخوانیم جمع مساء و صبح است مانند ابکار و ...