نمایش ۱ تا ۷ مورد از کل ۷ مورد.
#مدخلمعنی
 
۱امضا کننده[ اِ کُ نَ دَ / دِ ] (نف مرکب) کسی که امضا می کند. و رجوع به امضا شود.
۲امضاء[ اِ ] (ع مص) روان کردن و در گذرانیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بگذرانیدن. (تاج المصادر بیهقی) (آنندراج). روان گردانیدن. (آنندراج). راندن. (فرهنگ فارسی معین). روان گردانیدن فرمان. (غیاث اللغات). اجرا کردن. عمل کردن : اگر ...
۳امضاح[ اِ ] (ع مص) آبروی کسی را عیب ناک کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).
۴امضاض[ اِ ] (ع مص) سوختن دل را اندوه چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سوزانیدن عشق و اندوه یا خشم کسی را. (آنندراج). سوخته کردن اندوه یا عشق یا خشم کسی را. (مصادر زوزنی). سوزانیدن. (از اقرب الموارد). ...
۵امضاغ[ اِ ] (ع مص) خوشمزه گردیدن خرمای خرمابن چنانکه خاییده شود. || خوش مزه گردیدن گوشت و خورده شدن. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج).
۶جعل امضاء[ جَ لِ اِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) بدون اجازه بجای دیگری امضا کردن. پای نوشته یا سندی را بدون رضایت دیگری بنام او امضا کردن. مهر و امضاء دیگری را در غیاب او و بدون اجازه گرفتن از او بکار بردن. رجوع ...
۷صاحب امضاء[ حِ اِ ] (ص مرکب، اِ مرکب) کنایه از وزیر و نویسندگان باشد. (برهان قاطع).