نمایش ۱ تا ۳۰ مورد از کل ۹۸ مورد.
#مدخلمعنی
 
۱اریس[ اَ ] (ص) زیرک. هوشیار. (جهانگیری) (برهان) (رشیدی).
۲اریس[ اَ ] (ع ص) کشاورز. (منتهی الارب). برزگر. (مهذب الاسماء). ج، اراریس (مهذب الاسماء)، اریسون. (منتهی الارب). || مؤلفین جهانگیری و برهان گویند: اریس در عربی به معنی متابع آمده است، ولی در قوامیس عرب بدین ...
۳اریس[ اِرْ ری ] (ع ص) برزگر. (مهذب الاسماء) (کنز اللغات). کشاورز. مزارع. (جهانگیری). زراعت کننده. (برهان). ج، اراریس، اریسون، ارارسة، ارارس. || امیر. (منتهی الارب). رئیس.
۴اریس[ ] (اِ) ارکس. ارز. فوقا.
۵اریس[ اَ ] (اِخ) (بئر...) چاهیست بمدینه نزدیک مسجد قبا. (منتهی الارب). خاتم پیامبر صلوات اللََّه علیه در خلافت عثمان از دست عثمان در این چاه افتاد و یافته نشد.
۶اپیکاریس [ اِ ] (اِخ) یکی از زنان رومی که در توطئه بر نرُن همدستی کرد و چون از افشای سرّ شرکای خود ابا ورزید پس از تحمل شکنجه های بسیار خویشتن را به خبه بکشت.
۷ارساباریس[ اُ ] (اِخ) یکی از دختران مهرداد ششم پادشاه آسیای صغیر است. (ایران باستان ص ۲۱۴۹).
۸ارواریس[ ] (اِ) کرگدن. کَرگ. کَرکَند. حریش. مِرمیس. هرمیس. سناد. حمار هندی. وحیدالقرن. نِشان. غَندا. حمار ابیض. رجوع به کرگدن شود.
۹اریس تیس[ اُ ] (اِخ) موضعی بمقدونیهٔ قدیم، مولد پوزانیاس. (ایران باستان ص ۱۲۰۸).
۱۰اریسا[ ] (معرب، اِ) ایرسا. رجوع به ایرسا شود.
۱۱اریسارون[ اَ ] (معرب، اِ) اریصارون. رجوع به اریصارون شود.
۱۲اریستبل[ اَ تُ بُ ] (اِخ) اریستوبول. اریستوبولوس. اریستوبول اول، پادشاه یهودیه از ۱۰۷ تا ۱۰۶ ق. م. || اریستوبول دوم، پادشاه یهودیه از ۷۰ تا ۶۳ ق . م. وی مغلوب پُمپِه گردید و به سال ۵۰ ق ...
۱۳اریستبل[ اَ تُ بُ ] (اِخ) از مردم کاسّاندرِه مقدونیه. وی در حدود ۳۲۰ ق . م. میزیست. او یکی از سرداران اسکندر مقدونی و از تاریخ نویسان وی بوده است. تاریخ او که از دست رفته مورد استفادهٔ بسیار آریان بوده ...
۱۴اریستفان[ اَ تُ ] (اِخ) آریستفان. معروفترین شاعر فکاهی اَتن. مولد او در حدود ۴۵۰ ق . م. و متوفی به سال ۳۸۸ ق . م. وی یازده کمدی دارد که بسبک کمدی های قدیم تحریر شده و حاوی افکار اشرافی و مباحث ...
۱۵اریستفیلد[ اَ تُ ] (اِخ) مدیر یا کلانتر شهر تارانت (در جنوب ایتالیا) بزمان داریوش بزرگ. رجوع به ایران باستان ص ۵۶۲ شود.
۱۶اریستکسن[ اَ تُ سِ ] (اِخ) اَریستُکْسِنوس. فیلسوف و موسیقی دان یونانی. مولد او تارانت در حدود ۳۵۰ ق . م. وی تلمیذ ارسطو بود و بتقلید سوئیداس چهارصد و پنجاه و سه تألیف کرد که از آنها فقط «عناصرالنغم» او بما ...
۱۷اریستمن[ اَ تُ مِ ] (اِخ) آریستومن. رئیس مردم مِسه نا بود که با اهالی اسپارت جنگی سخت کرد (۶۸۵ ق . م.) و مدت یازده سال برفراز کوه «ایرا» در قلعه ای بهمین نام بسر برد و عاقبت آنگاه ...
۱۸اریستن[ اَ تُ ] (اِخ) یکی از دو پادشاه اسپارت بزمان کوروش بزرگ. (ایران باستان ص ۲۹۰).
۱۹اریسته[ اَ تِ ] (اِخ) آریسته. در اساطیر یونانی پسر افولون و مادر او پری مسماة به سیرِن بود. وی تربیت زنبورعسل را بمردم آموخت و طبق اساطیر یونانی او بلااراده موجب مرگ اریدیس زوجه ارفاؤس گردید و پریان که هواخوه ...
۲۰اریستوبول[ اَ تُ ] (اِخ) اریستوبولس. رجوع به اریستبل شود.
۲۱اریستوس[ اُ ] (اِخ) پادشاه آرگُس از کسان هرکولس که درصدد برانداختن آن پهلوان بود و سرانجام بدست فرزند وی بهلاکت رسید. (لغت نامهٔ تمدن قدیم).
۲۲اریستوفانس[ اَ تُ نِ ] (اِخ) رجوع به اریستفان شود.
۲۳اریستوفیلد[ اَ تُ ] (اِخ) رجوع به اریستفیلد شود.
۲۴اریستون[ اَ تُنْ ] (اِخ) رجوع به اریستن شود.
۲۵اریستید[ اَ ] (اِخ) آریستیدس. از سرداران و سیاسیون بزرگ آتن بود که بواسطهٔ درستی و انصاف بسیار او را عادل لقب داده بودند. در جنگ ماراتُن سخت مشهور شد ولی بتحریک تمیستُکلْس سردار دیگر آتن که با وی مخالف ...
۲۶اریسقه[ اِ قَ ] (اِخ) رجوع به اریسکا شود.
۲۷اریسکا[ اِ ] (اِخ) جزیره ای کوچک از جزائر هبریده در شمال سرزمین اکوس. طول آن سه هزار گز و از طرف جنوب بسوی شمال امتداد مییابد، سکنهٔ آن بالغ بر ۴۳۰ تن است. (قاموس الاعلام ترکی در مادهٔ اریسقه).
۲۸اریسماسیقی[ اَ ] (معرب، اِ) رجوع به ارثماطیقی شود.
۲۹اریسه[ اُ سَ ] (اِخ) از ممالک هند. (آنندراج).
۳۰اریسون[ اَ ] (ع ص، اِ) جِ اَریس.