ه

خراسان بازگردید. وفات میرزا بابر در چاشتگاه روز سه شنبهٔ بیست و پنجم ربیع الآخر سنهٔ ستین و ثمانمائه در مشهد مقدسهٔ رضویه علی راقدها تحف الصلوة والتحیة روی نمود و از بدایت جهانبانی او تا آخر ایام زندگانی دو سال بود. در امر وزارت میرزا ابوالقاسم بابر، خواجه وجیه الدین اسماعیل سمنانی و خواجه قطب الدین طاوس دخل داشتند و در ایام دولتش شیخ زاده پیر قوام الدین و مولانا محمد نجاری معماری رایت صدارت می افراشتند. (حبیب السیر چ خیام ج ۴ صص ۲۲ -۲۳). و رجوع به فهرست ج ۴ همان کتاب و سفرنامهٔ مازندران و استرآباد رابینو چ قاهره ۱۳۴۲ هـ . ق. ص ۷۸، ۸۵ ، ۱۶۴، ۲۵ ع و لاروس بزرگ شود. مؤلف قاموس الاعلام آرد: در موقع وفات جدش شاهرخ یعنی در سال ۸۵۰ هـ . ق. اردو را تاراج و بطرف استرآباد فرار کرد و در سنهٔ ۸۵۴ هـ . ق. پس از وفات میرزا الغ بک و متعاقباً پسرش عبداللطیف خراسان را تصرف کرد و در هرات بر تخت شاهی جلوس نمود و با برادرش سلطان محمد منازعات و مشاجرات بسیار کرد و پس از ۷ سال فرمانفرمائی در سنهٔ ۸۶۱ هـ . ق. در سی وشش سالگی در مشهد وفات یافت. بعد از وی خراسان بدست سلطان ابوسعید جد بابرشاه افتاد صاحب ترجمه شاعر و ادیب بود. ازوست: گفتم بیا چه چاره کنم در غم تو؟ گفت اینجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست. (قاموس الاعلام ترکی ج ۲). مولانا برهان الدین عطاءاللََّه رازی که از بزرگ زادگان شهر هرات است بنام بابرمیزرا رسالهٔ معما نوشته موسوم به جواهرالاسماع، این معما که از او «شاه بابر» حاصل میشود از آن رساله است: پس از بهار جوانی کشیم آه بحسرت خزان عمر چو آخر رسید از پی غارت. (از مجالس النفائس چ حکمت ص ۹۱). از مولانا خزانی این غزل سلطان بابر که ذکر او گذشت شنیدم و چون غزلی خوب بود مسطور شد: در دور ما ز کهنه سواران یکی می است وانکو دم از قبول نفس میزند نی است دانی کمان ابروی خوبان سیه چراست کز گوشه هاش دود دل خلق در پی است سنگ محک می است، می آرید در نظر پیدا کنندهٔ کس و ناکس همین می است این سلطنت که ما ز گدائیش یافتیم دارا نداشت هرگز و کاووس را کی است بابر رسید نالهٔ زارت بگوش یار لیلی وقوف یافت که مجنون در این حی است. (مجالس النفائس چ حکمت ص ۳۷۸). مؤلف مرآت الخیال آرد: سلطان دانش آگاه بابرشاه خسروی درویش دل بود و صفدری حقیرنواز بباطن از مردان باخبر و دست عطایش چون دامن ابرنیسان پرگهر، لشکری داشت آراسته و جوانان پردل و نوخاسته. در شیوهٔ سخاوت و جود بی دریغ، باری سخن بسیار است از آن جمله آنکه گویند چون قلعهٔ کنجاه را مسخر نمود بدره های جواهر گران بها پیش آوردند بدره ای سربسته بیکی از مقربان درگاه بخشید. خواجه وجیه الدین سمنانی که وزیر آن حضرت بود گفت: ای سلطان عالم اول سر بدره بگشای شاید خراج ملکی در آن باشد. گفت: ای خواجه مقرر است که در این بدره جواهر نفیس خواهد بود و هرگاه بدره بگشایم جواهر دلپذیر خاطر مرا مشغول سازد، ناگاه از گفتهٔ خود پشیمان شوم، پس این بیت بخواند: از شمع رخش دیده همان به که بدوزیم چون فایده ای نیست نبینیم و نسوزیم. طبع موزون آن شهریار دریادل بسا دُرهای آبدار سخن بر طبق روزگار گذاشته و این غزل نمونه ای از واردات طبع فیاض اوست. (غزل همانست که از مجالس النفائس آورده شد)... عزیزی در تاریخ وفاتش آشفته گفته: شاه بابر شهی که از عدلش عدل نوشیروان بدی ناسخ بود رساخ چو در سخا و کرم گشت تاریخ فوت او راسخ. (مرآت الخیال چ بمبئی صص ۶۹ -۷۰). ادوارد برون در جلد سوم تاریخ ادبیات خود آرد: آرامگاه حافظ در باغ زیبائی در شیراز واقع شده است که به حافظیه معروف است و این مقبره را ابوالقاسم بابر تزیین نموده در وقتی که به سال ۸۵۶ هـ . ق. (۱۴۵۲ م.) به شیراز آمد ساختن آن مقبره را به مولانا محمد معمائی رجوع فرمود. رجوع به دولتشاه ص ۳۰۸ شود. آقای حکمت مترجم کتاب در حاشیه آرد: ابوالقاسم بابر پسر میرزا بابر پسر میرزا بایسنقر نوادهٔ شاهرخ بن تیمور که از سال ۸۵۴ تا ۸۶۱ هـ . ق. در خراسان و عراق و فارس حکومت کرد. دربارهٔ ساختمانی که در زمان وی در مقبرهٔ حافظ کرده اند در مجالس النفائس طبع مترجم (چ طهران سال ۱۳۲۳ هـ . ش.) چنین می گوید: (متن عبارت را آورده است)... این بابر را با ظهیرالدین بابربن عمر شیخ بن ابوسعیدبن محمدبن میرانشاه بن تیمور که مؤسس سلسلهٔ گورکانیهٔ هندوستان است، اشتباه نباید نمود چه وی در سال ۹۳۷ هـ . ق. وفات یافت. (تاریخ ادبیات برون ج ۱ ص ۳۳۲ و حاشیهٔ همان صفحه). و رجوع به ج ۳ ص ۲۰۶، ۴۲۰، ۴۲۱ همان کتاب شود.

مرجع: دهخدا، علی‌اکبر: لغت‌نامهٔ دهخدا (نسخه دیجیتال، https://dehkhoda.ut.ac.ir ) براساس نسخه فیزیکی ۱۵ جلدی انتشار سال ۱۳۷۷.
موسسهٔ لغت‌نامهٔ دهخدا و مرکز بین‌المللی آموزش زبان فارسی دانشگاه تهران، ۱۳۹۹.