آفتاب

(اِ) نور خورشید. نور شمس. مقابل سایه. ¦¦جرم خورشید. خورشید. بزرگ‌ترین کوکب آسمان زمین که هر صبح طلوع مى‌کند و شبانگاه غروب مى‌کند. مهر. خور. هور. شمس. ¦¦مجازاً، شراب. - آفتاب به آفتاب؛ هر روز: آفتاب به آفتاب سه تومان کارگر است. - آفتاب به گل اندودن؛ حقیقتى را با مجازى پوشیدن خواستن. - ¦¦حسنى را با تقبیح پوشیدن خواستن. - آفتاب دادن جامه را؛ پهن کردن آن در آفتاب تا خشک شود یا بوى بد آن از بین برود یا بید آن نابود شود. - آفتاب را به جایى بردن؛ پیش از غروب به آنجا رسیدن؛ آفتاب را به ده بردیم. - آفتاب را به سایه نگذاشتن؛ شتاب کردن. - آفتاب سر دیوار؛ آفتاب لب‌بام. کنایه است از پیرى نزدیک به مرگ. - آفتاب کسى بر دیوار رفتن؛ به آخر عمر رسیدن او. نزدیک به زمان مرگ شدن او. - آفتاب کسى به زردى گراییدن؛ به پایان رسیدن عمر او. - آفتاب کسى به کوه فرورفتن (شدن)؛ به پایان رسیدن عمر او. - آفتاب لب بام؛ پیرى نزدیک به مرگ. - سرآفتاب؛ اول روز. - مثل آفتاب، بسیار زیبا. - مثل آفتاب در وسط‍‌ روز (نهار) بسیار پیدا و آشکار. نیک هویدا.

مرجع: دهخدا، علی‌اکبر: لغت‌نامهٔ دهخدا (نسخه دیجیتال، https://dehkhoda.ut.ac.ir ) براساس نسخه فیزیکی ۱۵ جلدی انتشار سال ۱۳۷۷.
موسسهٔ لغت‌نامهٔ دهخدا و مرکز بین‌المللی آموزش زبان فارسی دانشگاه تهران، ۱۳۹۹.