مروارید بستن

[ مُ رْ بَ تَ ] (مص مرکب) بندکردن مروارید: از این سو زهره در گوهر گسستن وزان سو مه به مروارید بستن.نظامی.
|| کنایه از خدمت و منصب نویافتن و ترقی در احوال بهم رسیدن. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج). || خجل شدن و خجالت کشیدن. (برهان) (آنندراج).

مرجع: دهخدا، علی‌اکبر: لغت‌نامهٔ دهخدا (نسخه دیجیتال، https://dehkhoda.ut.ac.ir ) براساس نسخه فیزیکی ۱۵ جلدی انتشار سال ۱۳۷۷.
موسسهٔ لغت‌نامهٔ دهخدا و مرکز بین‌المللی آموزش زبان فارسی دانشگاه تهران، ۱۳۹۹.