اران

[ اَرْ را ] (اِخ) اقلیمیست در آذربایجان، همانجا که امروز از راه تسمیهٔ جزء به اسم کل روسها بدان نام آذربایجان داده اند. صاحب برهان قاطع گوید: ولایتی است از آذربایجان که گنجه و بردع از اعمال آنست. گویند معدن طلا و نقره در آنجاست و بی تشدید هم گفته اند -انتهی. ولایتی است کثیرالأطراف در شمال غربی رود ارس و آنکه این سوی رود ارس باشد مقابل اران، ابخاز نامند بتقدیم باء بر خاء. نام ولایت بزرگی است که بردع و گنجه و شمکور و بیلقان از شهرهای آنست و بین آن و آذربایجان رود ارس جاریست. امروزه قسمتی است از قفقازیهٔ روس مشتمل بر دو شهر ایروان و نخجوان و در سال ۱۸۲۸ م. روسها بر این ناحیه تسلط یافتند. این شهر بدست سلمان بن ربیعة الباهلی بسال ۲۵ هـ . ق. فتح شد و در اواخر قرن پنجم در قلمرو حکومت سلجوقیان درآمد و در اواسط قرن ششم گرجیان بعض شهرهای آن را تصرف کردند و در اواخر قرن ششم پهلوانان بر آن استیلا یافتند و متناوباً تاتارهای گرجیان بر آن میتاختند تا بسال ۶۲۰ هـ . ق. جلال الدین بر آن مسلط شد. و ابن الاثیر گوید که زلزله ای شدید بسال ۵۳۴ هـ . ق. بسیاری از ابنیهٔ این ولایت را خراب کرد و خلقی کثیر در حدود ۲۳۰ هزار تن بمردند. (ضمیمهٔ معجم البلدان). دمشقی در نخبةالدهر گوید: و یقال ان قباد و نوشروان بنیا فی سهل ارّان مایزید علی ثلاثین مدینة و ارّان فی ارمینیة و بانیها ارّان بن کشلوجیم بن لیطی. و صاحب حدود العالم گوید: ناحیتی است که شهر بردع قصبهٔ آنست و شهرک بیلقان و باژگاه و شهر گنجه و شمکور و ناحیت خنان و شهر وردوقیه و قلعه و تفلیس و شکی و دِه مبارکی و شهر سوق الجبل و سنباطمان و ناحیت صنار و شهر بردیج و ناحیت شروان و خرسان و لیزان و شهرک کردوان و شاوران و دربند شروان و دربند خزران از این ناحیت است. و این ناحیتی است بسیارنعمت با آبهای روان و میوه های نیکو و از وی کرم قرمز و شلواربند و زیلوهای قالی و چوب و ابریشم و تود و روناس و شاه بلوط و کرویا و قندز و جامه های پشمین و نفط خیزد. -انتهی. یاقوت گوید: ارّان بفتح و تشدید راء و الف و نون؛ اسمی است اعجمی که بولایتی وسیع و بلاد بسیار اطلاق شود از جمله جنزه که عامه آنرا گنجه گویند و برذعة و شمکور و بیلقان. و بین آذربیجان و ارّان نهریست که آنرا ارس گویند و مواضعی که در مغرب و شمال آن واقع شده جزو ارّان محسوب میشود و آنچه در جهت مشرق واقع شده جزو آذربایجان است. نصر گوید ارّان از اصقاع ارمینیه است و با نام سیسجان ذکر شود. (معجم البلدان): یکی دیگر به ارّان رفت و ارمن فکند اندر دیار روم شیون.(ویس و رامین). شهری که به از هزار ارّان باشد کی لایق همچو تو گران جان باشد سرمه چه کنی که در صفاهان باشد .................... فراوان باشد. شرف الدین شفروه (در هجو مجیر بیلقانی). از فتح ارّان نام را، زیور زده ایام را فتح عراق و شام را وقتی مهیا داشته. خاقانی. کجا گریزم سوی عراق یا ارّان کجا روم سوی ابخاز یا بباب الباب.خاقانی. ارّان بتو شد حسرت غزنین و خراسان چون گفتهٔ من رشک معزی و سنائی. خاقانی. همه اقلیم ارّان تا به ارمن مسخر گشته در فرمان آن زن.نظامی.
و رجوع به حبط ج ۱ ص ۱۷۰ و ۳۸۴ و حبط ج ۲ ص ۲۵، ۳۵، ۴۷، ۵۹، ۶۹، ۷۵، ۷۸، ۸۲، ۸۳، ۱۷۱، ۱۸۶، ۱۹۶، ۱۹۷، ۳۳۳، ۳۳۵، ۳۴۷، ۳۵۳، ۳۵۷ و لباب الالباب ج ۱ ص ۴۱ و نخبةالدهر دمشقی ص ۱۸۹، ۲۶۵ و تاریخ مغول ص ۳۲۲، ۳۳۰، ۳۳۱، ۳۳۲، ۳۴۵، ۳۵۶، ۳۵۷، ۳۵۸، ۳۵۹، ۳۶۵، ۴۵۳، ۴۵۷، ۴۶۱، ۴۶۲، ۵۰۸، ۵۳۲، ۵۶۲، ۵۷۰ و معجم البلدان یاقوت و حدودالعالم ص ۲۳، ۳۲، ۹۲، ۹۳، ۹۴ و مجمل التواریخ ص ۵۰، ۱۰۱ و ۴۶۲ و حدائق السحر ص ۲۷ و ایران باستان ص ۲۴۰۲، ۲۴۷۸، ۲۶۴۲ و ۲۶۴۰ شود.

مرجع: دهخدا، علی‌اکبر: لغت‌نامهٔ دهخدا (نسخه دیجیتال، https://dehkhoda.ut.ac.ir ) براساس نسخه فیزیکی ۱۵ جلدی انتشار سال ۱۳۷۷.
موسسهٔ لغت‌نامهٔ دهخدا و مرکز بین‌المللی آموزش زبان فارسی دانشگاه تهران، ۱۳۹۹.