آب تاختن

[ تَ ] (مص مرکب) میختن. میزیدن. (صحاح الفرس): ز قلب آنچنان سوی دشمن بتاخت که از هیبتش شیر نر آب تاخت.رودکی. و سنگ اندر کمیزدان و دشخواری آب تاختن. (التفهیم).

مرجع: دهخدا، علی‌اکبر: لغت‌نامهٔ دهخدا (نسخه دیجیتال، https://dehkhoda.ut.ac.ir ) براساس نسخه فیزیکی ۱۵ جلدی انتشار سال ۱۳۷۷.
موسسهٔ لغت‌نامهٔ دهخدا و مرکز بین‌المللی آموزش زبان فارسی دانشگاه تهران، ۱۳۹۹.