Showing 343,291-343,318 of 343,318 items.
#WordDefinition
 
343291بازبین(نف مرکب) وارسی کننده. بجای کنترلر اختیار شده و آن کسی است که کالا و جنسهای تجارتی را رسیدگی کرده برابری آنها را با بارنامه تصدیق مینماید. کسی که در راه آهنها و تماشاخانه ها بلیطهای فروخته شده را بازرسی ...
343292جای دار(نف مرکب) وسیع. جادار. فراخ.
343293یادگیر(نف مرکب) یادگیرنده. تعلیم گیرنده. آموزنده، مجازاً بااستعداد و باهوش و صاحب شعور و پرحافظه : جوانان بادانش و یادگیر سزد گر بگیرد کسی جای پیر.فردوسی. بدو گفت دانا شود مرد پیر که آموزشی باشد و یادگیر.فردوسی. منم پاک فرزند شاه اردشیر سرایندهٔ دانش ...
343294کوه کان(نف مرکب) یعنی کوهکن و کان به معنی کنده نیز آمده و به فتح کاف مرادف کن، لیکن از ضرورت شعر است. (آنندراج). کوهکن. کهکان. (فرهنگ فارسی معین): ز آرزوی کف راد تو ز کان گهر گهر برآمد بی کوه ...
343295یوزدار(نف مرکب) یوزبان. (ناظم الاطباء). یوزبان. فهاد. (یادداشت مؤلف): وز آن پس برفتند سیصد سوار
پس بازداران همه یوزدار.فردوسی. و رجوع به یوزبان شود.
343296یوزتاز(نف مرکب) یوزتاخت. یوزتک. یوزجست. یوزدو. که چون یوز تند بتازد. کنایه از تیزپا و تنددو: گورساق و شیرزهره، یوزتاز و غرم تک پیل گام و کرگ سینه، رنگ تاز و گرگ پوی. منوچهری.
343297لع ا. (علامت اختصاری) رمز است از «لعنه اللََّه».
343298آییزآییژ. (اِ) رجوع به آبید شود.
343299لوئیاول (اِخ) پادشاه باویر از سال ۱۸۲۵ تا سال ۱۸۴۸ م.
343300لوساول (اِخ) سن. پاپ مسیحی از سال ۲۵۳ تا سال ۲۵۴ م.
343301لوئی فیلیپاول (اِخ) فرزند فیلیپ اِگالیته و لوئیز دُبورُبن، مولد پاریس به سال ۱۷۷۳، پادشاه فرانسه از سال ۱۸۳۰ تا ۱۸۴۸ م. وفات به سال ۱۸۵۰ در انگلستان.
343302لوئیاول (اِخ) لوئی اول. لو دبونر پسر شارلمانی و هیلدگارد، مولد شاسنوی (لو اِ-گارن) در ۷۷۸ م. امپراطور مشرق و پادشاه فرانسه از ۸۱۴ تا ۸۴۰ م.
343303باربدین صورت شکلی از بئآر است در سمعانی. رجوع به بئآر شود.
343304هخراسان بازگردید. وفات میرزا بابر در چاشتگاه روز سه شنبهٔ بیست و پنجم ربیع الآخر سنهٔ ستین و ثمانمائه در مشهد مقدسهٔ رضویه علی راقدها تحف الصلوة والتحیة روی نمود و از بدایت جهانبانی او تا آخر ایام زندگانی دو سال بود. در امر ...
343305کاراقدر بعضی نسخ لغت فرس اسدی آمده : کاراق میان تهی بود و ظاهراً مصحف «کاواق» همریشه و معنی کاواک باشد. (اسدی، لغت فرس چ اقبال ص ۲۴۹).
343306ثوردر مجمل التواریخ (ص ۲۵) او فرزند جمشید از پریچهره دختر زابلشاه دانسته شده است ولیکن در گرشاسب نامه این نام بصورت تور آمده است.
343307شگاکمدهستان از [ شَ کُ ] (اِخ) دهی است حومهٔ بخش مرکزی شهرستان لاهیجان. سکنهٔ آن ۱۵۱ تن. آب آن از نهر کیاجو و سفیدرود. محصول عمدهٔ آنجا برنج و ابریشم است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
343308لوهدوکووری [ لُ وِ رِ ] (اِخ) ژان باتیست. رمان نویس فرانسوی و کنوانسیونی از دستهٔ ژیرندن ها، مولد پاریس (۱۷۶۰-۱۷۹۷ م.).
343309غایسینرجوع به گایسین شود.
343310لوهارنیرجوع به ماللهند بیرونی ص ۱۶۲ شود.
343311گاتغات. رجوع به غات شود.
343312غالقال. - به غال گذاشتن کسی را؛ با فریب او را ضامن دین خود کردن. - غال گذاشتن کسی را؛ کنایه از فریفتن او را. و رجوع به ترکیب غال گذاشتن در ردیف خود شود.
343313چوناکلمهٔ فعل به طور استفهام؛ یعنی حال شما چگونه است؟ (ناظم الاطباء).
343314آکیشکیش. گویند آهنج بود یعنی باز کردن و هنج نیز گویند (کذا). (فرهنگ اسدی، خطی): توشهٔ خویش زود از او بربای پیش کآیدْت مرگ پای آکیش. رودکی (از فرهنگ اسدی، خطی).
چنگ در چیزی زده. درازکرده. (برهان). و رجوع به آگیشیدن شود.
343315تامشاورتگوید: [ ] (اِ) ابوالعباس النباتی نامی است بربری که در بجایه ، از اعمال افریقیه مستعمل است و به گیاهی اطلاق کنند که آن را «موو» (مئوم) نامند. این گیاه را عده ای از داروشناسان «اشبیلیه» بنام «بسبسه» نامیده اند. ...
343316بومخفف بود و باشد و بوم و باشم. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج): دلی دارم که درمانش نمی بو نصیحت میکرم سودش نمی بو ببادش میدهم نش می برد باد بر آذر می نهم دودش نمی بو.باباطاهر.
امید و آرزو. (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). ...
343317زانمامرکب از ز (مخفف از) +آن +ما از جانب ما. (ناظم الاطباء).
343318بابک خرم دینیا خرمی [ بَ کِ خُ ر رَ ] (اِخ) ابن الندیم در الفهرست آرد: واقدبن عمرو تمیمی که تاریخ بابک کرده است گوید: پدر بابک روغنگری از مردم مدائن بود وقتی جلای وطن کرده به ثغر آذربایجان شد و در روستای ...