Dictionary
Showing 271-300 of 343,316 items.
| # | Word | Definition |
|---|---|---|
|
| ||
| 271 | ابزون | [ ] (اِخ) نام شاعری از مردم عمان. |
| 272 | دراج | [ ] (اِخ) نام شهر اپیدامنوس در آرناؤودستان. قصبه و ناحیه ای در ساحل دریای آدریاتیک در یوگسلاوی. رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود. |
| 273 | داکه | [ ] (اِخ) نام شهری بزرگ بوده است از ولایات هند در کنار رودی بزرگ. جهانگیربن اکبرشاه بابری در آبادی آن کوشید و وسعت داد و به «جهانگیری نگر» موسوم نمود، زیرا که نگر در هندی به معنی شهر ... |
| 274 | ابزن | [ ] (اِخ) نام شهری بسودان. (دمشقی). |
| 275 | اپولونیه | [ ] (اِخ) نام شهری بمقدونیه بر ساحل دریای ایجیانی و فیلپی واقع در مقابل لوین پلینای کنونی میباشد. (از قاموس کتاب مقدس). |
| 276 | اتوان | [ ] (اِخ) نام شهری بهند. |
| 277 | آهوای | [ ] (اِخ) نام شهری کنار جیحون. (شعوری). و ظاهراً این کلمه مصحف آموی باشد. |
| 278 | ادار | [ ] (اِخ) نام شهریست در ۱۲۰ هزارگزی شمال شرقی احمدآباد گجرات دارای ۱۰۰۰۰ تن سکنه و ناحیتی است نیمه مستقل و تمام آن ناحیت ۲۲۰۰۰۰ سکنه دارد. (قاموس الاعلام). |
| 279 | آرد کپان | [ ] (اِخ) نام طائفه ای از ایل قشقائی ساکن حوالی سمیرُم مرکب از ۱۵۰ خانوار. |
| 280 | دبیپ | [ ] (اِخ) نام طایفه ای از طوایف جنوب هند قدیم بنا بر آنچه در سنگهت آمده است. (ماللهند بیرونی ص ۷۵۴). |
| 281 | آلن | [ ] (اِخ) نام طایفه ای که در حوالی بحر خزر ساکن بوده اند. (التدوین). |
| 282 | احطیفون | [ ] (اِخ) نام طبیبی یونانی. (ابن الندیم از یحیی النحوی). |
| 283 | اجرعانیه | [ ] (اِخ) نام فرقه ای از فرق میان عیسی و محمد علیهماالسلام. (ابن الندیم). |
| 284 | اجوار | [ ] (اِخ) نام قریه ای است واقع در نیم فرسنگی میانهٔ جنوب و مشرق شیراز. (فارسنامه). و آن در کنار راه شیراز و جهرم، میان شیراز و پل فسا است و در ۶۰۰۰ گزی شیراز واقع است. |
| 285 | ابنو | [ ] (اِخ) نام قریه ای بفارس در پنج فرسنگی جنوب پالنگری. |
| 286 | داشیلوا | [ ] (اِخ) نام قریه ای واقع در دوازده فرسخی ری. تاج الدوله تتش بن الب ارسلان را در صفر سال ۴۸۸ هـ . ق. بدانجا کشته اند. (معجم البلدان). این نام در کتاب اخبارالدولة السلجوقیه دشیلو آمده است، ... |
| 287 | ابوجرجا | [ ] (اِخ) نام قصبه ای به مصر وسطی در هفتادهزارگزی جنوب غربی شهر بنی سویف. |
| 288 | دانیل | [ ] (اِخ) نام کاتب مونس خادم بعهد معتضد باللََّه خلیفهٔ عباسی. (عیون الانبیاء ص ۴۳۱ ج ۱). |
| 289 | ادخیقی | [ ] (اِخ) نام کتابی از هرمس در صناعت کیمیا. (ابن الندیم). |
| 290 | اخا | [ ] (اِخ) نام کتابی از یهود. (ابن الندیم چ مصر ص ۳۴ س ۱۵). ایخاه. (ملااحمد نراقی). بعضی آنرا نیاحات ارمیا یا مراثی یرمیا (نام کتابی از تورات) شمرده اند. |
| 291 | دالان پر | [ ] (اِخ) نام کوهی بمغرب ایران میان گردنهٔ خزینه و کله شین کنار جادهٔ ارومیه و نزدیک آبادی اشنویه است. حد سرحدی ایران از قلهٔ دالان پر میگذرد. (از جغرافیای غرب ایران ص ۱۳۶). |
| 292 | داشک | [ ] (اِخ) نام محلی است به شمال اسفزار. |
| 293 | اتاقراغوی | [ ] (اِخ) نام محلی در دشت قبچاق. رجوع به حبط۲ ص ۱۴۳ شود. |
| 294 | ددانلو | [ ] (اِخ) نام محلی کنار راه قوچان به لطف آباد میان اینچه و تاج الدین در ۵۹۵۰۰گزی قوچان. || دهی است از دهستان جعفرآباد بخش حومه شهرستان قوچان در ۲۵هزارگزی جنوب خاوری قوچان. دارای ... |
| 295 | درآیر | [ ] (اِخ) نام محلی کنار راه کرمانشاه و نوسود، میان کومه دره و رودخانهٔ سیروان، در ۱۵۴هزارمتری کرمانشاه. (یادداشت مرحوم دهخدا). |
| 296 | اخمهقپه | [ ] (اِخ) نام محلی کنار راه تبریز و مراغه میان رواسان و سردرود در ۱۱۰۰۰ گزی تبریز. |
| 297 | داشلی برون | [ ] (اِخ) نام محلی مرکز مرزبانی و پادگان نظامی و همچنین مرکز بخش اترک از شهرستان گنبدقابوس است. در ۶۰هزارگزی شمال خاوری گنبد قابوس، کنار رودخانهٔ اترک و مقابل قزل اترک (بیات حاجی) مرز ایران و شوروی واقع شده است. هوای ... |
| 298 | دانیالی | [ ] (اِخ) نام مردی ببغداد معاصر مقتدر خلیفهٔ عباسی یعنی از مردم اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هـ . ق. وی در نسخه سازی و جعل کتابها و نمودن که آن کتب مجعول نسخی قدیم است ... |
| 299 | آیرتام | [ ] (اِخ) نام منزلی از منازل راه گرگان بخوارزم. |
| 300 | ادونکور | [ ] (اِخ) نام منزلی بمغولستان. (حبط ج ۲ ص ۱۳۳). |
