Showing 343,051-343,080 of 343,318 items.
#WordDefinition
 
343051آبایان(اِخ) آبایانی. نام کوهی است که گویند ارتفاع آن چهل فرسنگ است.
343052آبانی(اِخ) تخلص میرزا نصراللََّه نام طهرانی از متأخرین شعرای ایران.
343053آبانگاه(اِخ) نام فرشتهٔ موکل بر آب. || (اِ مرکب) نام روز دهم فروردین ماه، و گویند اگر در این روز باران ببارد آبانگاه مردان است و مردان به آب درآیند و اگر نبارد آبانگاه زنان باشد و ...
343054آبانگان(اِ مرکب) نام روز آبان در ماه آبان است، و آن روز عید آن ماه باشد.
343055آبان(اِخ) نام فرشتهٔ موکل بر آب و تدبیر امور و مصالحی که در ماه آبان و روز آبان واقع شود. || (اِ) ماه هشتم از سال شمسی مطابق برج عقرب و تشرین اول یعنی ماه دوم ...
343056آبال(ع اِ) جِ اِبِل.
343057آباقا(اِخ) رجوع به اَباقا شود.
343058آبافت(اِ) آبفت.
343059آباط(ع اِ) جِ اِبط.
343060آبازه [ زَ ] (اِخ) نام دیگر ابخاز و بنا به ضبط بعض لغویین در زبان ترکی ابخازی است.
343061آبارالنحاس [ رُنْ نُ ] (اِ مرکب) نامی است که کیمیاگران قدیم به مغنیسیا داده اند.
343062آبار اعراب [ رِ اَ ] (اِخ) نام شهرستانی به پنج فرسنگی اجفر میان اجفر و فید.
343063آبار(اِ) اُسْرُب. سرب. || سرب سوخته. آنُک محرق. رصاص اسود. (قاموس). سرب سیاه. و طریقهٔ ساختن آن آن است که سرب را در تابه ای آهنین نهند و کاسه ای که بن آن سوراخ است بر روی تابه ...
343064آبار(اِ) دفتر حساب و دیوان حساب و آن را آواره و آوارجه نیز گویند و شاید کلمه صورتی از آمار و آماره است.
343065آبار(ع اِ) جِ بئر.
343066آبار(اِخ) نام قریه ای به واسط.
343067آبادیان(اِخ) امتان مه آباد را گویند و آن نخستین پیغمبری بوده است که بعجم مبعوث شد و کتاب او را دساتیر خوانند. (برهان).
343068آبادی کاغذ [ غَ ] (اِ مرکب) قسمی کاغذ ابریشمین.
343069آبادی(حامص) (از پهلوی آواتی ، عمران. سعادت) عمارت. عمران. برابر ویرانی : آبادی میخانه ز ویرانی ماست جمعیت کفر از پریشانی ماست.خیام.
|| (اِ) جای آباد و جای معمور. آبادانی، از ده و شهر و امثال آن : ...
343070آبادهٔ طشک [ دَ یِ طِ شَ ] (اِخ) بخشی از ولایات خمسهٔ فارس است، و آن را به مناسبت یکی از قرای آن که طشک نام دارد آبادهٔ طشک خوانده اند تا از آبادهٔ اقلید ممتاز باشد. این بخش از طرف ...
343071آبادهٔ زرتشت [ دَ یِ زَ تُ ] (اِخ) نام یکی از چهار محلهٔ نیریز از شهرهای فارس.
343072آبادهٔ اقلید [ دَ یِ اِ ] (اِخ) بخشی از شهرستان آباده است و آن را به مناسبت یکی از قرای آن که اقلید نام دارد آبادهٔ اقلید خوانند تا از آبادهٔ طشک ممتاز باشد. این بخش از طرف شمال و مشرق ...
343073آباده [ دَ ] (اِخ) سه محل است در فارس. یکی شهرستان آباده که مشتمل بر هفت بخش یا بلوک است. آبادهٔ اقلید، مرغاب، مرودشت، مایین، رامجرد، بیضاء و ایرج. دیگر مرکز آبادهٔ اقلید و آن شهرکی است در راه اصفهان ...
343074آبادکوشک(اِخ) حسن آباد قاشق در سقز کردستان. (فرهنگستان).
343075آبادکرد [ کَ / کِ ] (ن مف مرکب) بناکرده. معموره. آبادکرده. ساخته : این نهال نشانده را مشکن مکن آبادکرد خویش خراب.مسعودسعد.
343076آبادانیدن [ دَ ] (مص) آباد کردن. || ستودن. مدح کردن.
343077آبادانی(حامص مرکب) عمران. عمارت. (دستوراللغة): آن زمین را که دروست برکت و آبادانی و قاعده های استوار می نهد. (تاریخ بیهقی). متحیر گشت و گفت آنچه در دنیا برای آبادانی عالم بکار آید... در این آیت بیامده است. (کلیله و ...
343078آبادانی(اِخ) نام مردی بعرب که بعلم و پرهیزگاری معروف بوده است، منسوب بشهر آبادان.
343079آبادان (ص مرکب) مسکون و مأهول. آهل. (زمخشری): و مزگت جامع این شهر [ هری ] آبادان تر مزگتها است بمردم از همه خراسان. (حدودالعالم).
|| معمور. معموره. عامر. عامره : و اندر وی قبیله های ...
343080آبادان(اِخ) بندری است در مصب شطالعرب موسوم بدماغهٔ گُسبه. درازای آن ۶۴ هزار گز و پهنای آن از ۳ تا ۲۰ هزار گز، حد شمالی و شرقی آن کارون و بهمشیر [ بهمن شیر ] و حد غربی شطالعرب و جنوبی ...