Dictionary
Showing 241-270 of 343,316 items.
| # | Word | Definition |
|---|---|---|
|
| ||
| 241 | دبران | [ ] (اِخ) قریه ای است هشت فرسنگی میانه جنوب و مغرب شهر داراب. (فارسنامهٔ ناصری). |
| 242 | دراز | [ ] (اِخ) قریه ای است به بحرین. (یادداشت مرحوم دهخدا). |
| 243 | اخشته | [ ] (اِخ) قریه ای ببخارا. رجوع به حبط ج ۱ ص ۳۵۵ شود. |
| 244 | ابروقا | [ ] (اِخ) قریهٔ بزرگی از ناحیهٔ رومقان بوده در حوالی کوفه. |
| 245 | ابل بیت معکه | [ ] (اِخ) قریهٔ سبط نفتالی است در شمال دریای میروم و فعلاً به ابل الکروب موسوم و در اردن علیا مقابل صور واقع است. در هنگام قیام شبع محاصره گشته هشتاد سال بعد بن هدد آنرا مسخر ... |
| 246 | ابعارین | [ ] (اِخ) کرج ابودلف در عراق عجم. (دمشقی). |
| 247 | اجل | [ ] (اِخ) لغوی. رجوع به اجل علی بن منصور... شود. |
| 248 | آبنایخ | [ ] (اِخ) لقب قطلغ بن پهلوان، از امرای دولت سلجوقیه. و او در زمان خوارزمشاه امیرالامراء و در حملهٔ مغول امیر بخارا بوده است، پس از استیلای مغول بر بخارا بخراسان و از آنجا به ری رفت و بپسر خوارزمشاه ... |
| 249 | اجوجه ابکجی | [ ] (اِخ) مادر قنقربای بن هولاکو. رجوع به حبط ج ۱ ص ۳۴ شود. |
| 250 | اجوره | [ ] (اِخ) محلی است در مغرب فریدن. |
| 251 | اتشبیک | [ ] (اِخ) محلی در مغرب میانهٔ آذربایجان. |
| 252 | اخوین | [ ] (اِخ) محمدبن قاسم ملقب بمحیی الدین متوفی بسال ۹۰۴ هـ . ق. او راست: حاشیه ای بر حاشیهٔ سیدشریف بر تجرید و رسالة فی الزندیق موسومة بالسیف المشهور. و رجوع به محمدبن قاسم شود. |
| 253 | آلامل | [ ] (اِخ) مرکز بلوک کوهستان در ناحیهٔ تنکابن. |
| 254 | ابنتر | [ ] (اِخ) مصحف ابن سراج نزد اروپائیان. رجوع به ابن سراج شود. |
| 255 | دال طبان | [ ] (اِخ) مصطفی پاشا. رجوع به مصطفی پاشا و نیز رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود. |
| 256 | اخال کلک | [ ] (اِخ) موضعی است بمغرب گرجستان. |
| 257 | ابین | [ ] (اِخ) موضعی است به عَدَن و آنرا بندری بنام المحل. (دمشقی). |
| 258 | اجه | [ ] (اِخ) موضعی بر ساحل رود سند، قرب مولتان. رجوع به حبط ج ۱ صص ۴۱۸ - ۴۱۹ و حبط ج ۲ ص ۴۰۵ شود. |
| 259 | ابیجه | [ ] (اِخ) موضعی در بلنسیه. (دمشقی). و رجوع به ابیخه شود. |
| 260 | دبابه | [ ] (اِخ) میخائیل از مردم دمشق و نزیل بیروت و از دانشمندان زمان خود بود. او راست «التقویم العالم لخمسة آلاف عام» که در مطبعهٔ الهلال به سال ۱۸۹۲ م. چاپ شده است. (معجم المطبوعات ج ۱). |
| 261 | اترا | [ ] (اِخ) ناحیتی است خرد بدیلمان از دیلم خاصه. (حدودالعالم). |
| 262 | ابحل | [ ] (اِخ) نام پادشاه جابلسا، شهری خرافی. |
| 263 | دایملکخان | [ ] (اِخ) نام پادشاه ختا که معاصر شاهرخ تیموری بوده است اما ظاهراً دایملک مصحف دایمنک باشد رجوع به دایمنک خان شود. |
| 264 | اثفیان | [ ] (اِخ) نام پدر فریدون، پادشاه پیشدادی. مؤلف مجمل التواریخ و القصص در ص ۲۶ آرد: افریدون بن اثفیان اندر شاهنامه آتبین گوید پدر افریدون را، و بدیگر نسختها اتفیال، و نسب را ذکر کرده شد، فریدون ... |
| 265 | ابرکافان | [ ] (اِخ) نام جزیره ای به خلیج فارس، هشت فرسنگ در سه فرسنگ. (نزهةالقلوب حمداللََّه مستوفی). شاید نام باستانی یکی از جزایر کنونی خلیج بوده است. |
| 266 | دایمنکخان | [ ] (اِخ) نام خان ختاست و این خان معاصر شاهرخ تیموری بوده است و به سال ۸۱۵ هـ . ق. رسولی به هرات نزد شاهرخ فرستاده است و شاهرخ رسولان ویرا اعزاز و اکرام کرده و ... |
| 267 | داوریه | [ ] (اِخ) نام خطه ای میان سیبری و چین و مشترک میان سیبری و منچوری در آسیای مرکزی. (قاموس الاعلام ترکی). |
| 268 | دباشین | [ ] (اِخ) نام دسته ای از غلامان صاحب الزنج. (الکامل بن اثیر ج ۷ ص ۸۲). |
| 269 | دبول | [ ] (اِخ) نام دهی از طسوج قاساق بوده است از توابع قم. (تاریخ قم ص ۱۱۴). |
| 270 | اتاون | [ ] (اِخ) نام رودی بشمال افریقیه. (دمشقی). |
