Showing 91-120 of 343,316 items.
#WordDefinition
 
91یونجالو[ یُنْ ] (اِخ) دهی است از دهستان نمین بخش نمین شهرستان اردبیل، واقع در ۱۵هزارگزی شوسهٔ اردبیل به نمین، با ۲۴۷ تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
92یونت‌ئیل(ترکی، اِ مرکب) نام سال هفتم از دورهٔ اثناعشری که سال اسب باشد. (ناظم الاطباء). نام هفتمین سال از سالهای ترکی است یعنی سال اسب. (هرمزدنامه ص ۳). نام سال هفتم از دورهٔ دوازده سالهٔ تاریخ ترکان است. (از یادداشت مؤلف).
93یونت(ترکی، اِ) نام ماه هفتم از ماههای ترکی برابر مهرماه شمسی ایران. (از آثارالباقیه ص ۷۰). و رجوع به یونت ئیل شود.
94یوناه(اِخ) یونان. یونس نبی. نام کتابی از تورات. (یادداشت مؤلف).
95یونانیت[ نی یَ ] (ع مص جعلی، اِمص) یونانی بودن. از یونان بودن. از مردم یونان بودن. (یادداشت مؤلف): شهرهای یونانی که علمدار یونانیت در ایران بودند سلوکیها را بی شک بر پارتی های شجاع و... ترجیح خواهند داد. (ایران باستان ...
96یونانی(ص نسبی، اِ) منسوب به یونان. هر چیز منسوب و مربوط به کشور یونان. (یادداشت مؤلف): ساخت آنگه یکی بیوکانی هم بر آیین و رسم یونانی.عنصری.
|| اهالی یونان. مردم یونان. که از مردم یونان باشد. اهل یونان. از ...
97یونانستان[ نِ ] (اِخ) سرزمین یونان. کشور یونان. رجوع به قاموس الاعلام ترکی و ایران باستان ص ۶۹۰ و ۷۱۴ و یونان شود.
98یونان‌زمین[ زَ ] (اِخ) زمین یونان. سرزمین یونان. کشور یونان. (از یادداشت مؤلف): جزیره یکی بُد به یونان زمین کروتیس بُد نام شهر گزین.عنصری. شامس، جزیره ای بود به یونان زمین. (لغت فرس اسدی). دواسبه فرستاد قاصد ز پیش به یونان زمین ...
99یونان(اِخ) کشوری در جنوب شرقی اروپا و در جنوب غربی شبه جزیرهٔ بالکان، مشتمل بر جزایر پراکنده ای در دریای اژه و دریای ایونی ، که ۱۳۰۴۰۰ کیلومتر مربع مساحت و بیش از ۸۵۵۵۰۰۰ تن سکنه دارد. از این تعداد در ...
100یونان(اِخ) نام قومی که در جنوب اروپا در شبه جزیرهٔ یونانستان ساکنند. خود مردم به خود هلانی گویند. ایرانیان این اسم را از نام یکی از قبایل آنها که یونی ها باشد گرفته و به تمام مملکت و مردم اطلاق ...
101یونان(اِخ) نام دهی به بعلبک. (منتهی الارب). از دیه های بعلبک است. (از معجم البلدان). نام قریه ای نزدیک بعلبک. (ناظم الاطباء).
102یونان(اِخ) دهی است میان بردعه و بیلقان. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). جایی است در هفت فرسخی بردعه و بیلقان. (از معجم البلدان).
103یونان(اِخ) اسدی در لغت نامه گوید: «مادر یونس پیغمبر بوده است. چون از بطن حوت نجات یافت قومی در حق یونان معتقد شده بودند و بدو بگرویده و آن قوم را یونانیان خوانند» و شعری از دقیقی به شاهد آرد. ...
104یونان(اِخ) یونس پیغمبر: ذوالنون؛ لقب یونس أی یونان النبی. (از اقرب الموارد).
105یونارتی[ رَ ] (اِخ) حافظ شهر ابونصر حسن بن محمدبن ابراهیم بن احمدبن علی یونارتی اصفهانی که به سال ۵۲۹ هـ . ق. درگذشته است. (از تاج العروس). و رجوع به ابونصر و حسن شود.
106یونارتی[ رَ ] (ص نسبی) منسوب است به یونارت و آن دیهی است دم دروازهٔ اصفهان. (از انساب سمعانی).
107یونارت[ رَ ] (اِخ) دهی است دم دروازهٔ اصفهان. (از انساب سمعانی).
108یونا(اِخ) زوجهٔ خوزی وکیل هیرودیس انتیپاس، از جمله کسانی بود که مسیح را خادم بود و حنوط از برای دفن مسیح آورد. (قاموس کتاب مقدس).
109یونا(اِخ) یونس. (قاموس کتاب مقدس) (یادداشت مؤلف). رجوع به یونس (پیغمبر) شود.
110یون(اِخ) قسمت آسیای صغیر یونان قدیم: چوب سدر که استعمال شده، آن را از محلی آورده اند که کوه نامیده می شود. مردمان ایبرناری این چوب را آوردند. از مملکت بابل، کری و یون تا شوش آنها را آوردند... تزیینات برجستهٔ ...
111یون(اِخ) یونانی. قومی که در یونان می زیستند و خود کلمهٔ یونان را هم ایرانیان از همین کلمه گرفته اند و بر سرزمین آنها که هلاس باشد اطلاق کرده اند. (از فرهنگ ایران باستان صص ۱۱۳-۱۱۴).
112یون[ یَ وَ / یو ] (اِخ) نام پسر یافث. (ناظم الاطباء). رجوع به یونان شود.
113یون(اِخ) ناحیه ای به خراسان بزرگ: پادشایی است [ به خراسان ] خرد اندر شکستگی ها و کوههای آن را یون خوانند از پس ناحیت سکیمشت و دهقان او را پاخ خوانند و قوتش از امیر ختلان است و از آن ناحیت ...
114یون[ ] (از لاتینی، اِ) ماه قیصری، اول آن مطابق است با اول حزیران ماه رومی و بیست وپنج خردادماه جلالی و سیزدهم ژوئن ماه فرانسوی. (یادداشت مؤلف).
115یون(ترکی، اِ) به معنی مطلق پشم استعمال شود. (انجمن آرا) (آنندراج). کلمهٔ ترکی است، اوحدی آن را استعمال کرده است. (یادداشت مؤلف). به معنی پشم ظاهراً فارسی باشد، چه بزیون را که سندس یا نوعی سندس است از مرغزی کنند که پشم ...
116یون(اِ) فلس و فلوس. (ناظم الاطباء) (برهان). فلس. (آنندراج) (فرهنگ جهانگیری): فلسفی فلسی و یونان همه یونی ارزد نفی این مذهب یونان به خراسان یابم. خاقانی. با نص حدیث و نظم قرآن یونی نرزد حدیث یونان.خاقانی.
|| نمد و نمدزین. ...
117یومیه[ یَ / یُو می یَ / یِ ] (از ع، ص نسبی، اِ) روزانه. هرروز. هرروزه. همه روزه. (یادداشت مؤلف). روزانه و هرروزی. (ناظم الاطباء). || چیزی که هرروز به طور استمرار به کسی می دهند. (ناظم الاطباء). میاومة. آنچه مرتب ...
118یومی[ یَ می ی ] (ع ص نسبی) منسوب به یوم. (یادداشت مؤلف). و رجوع به یوم شود. || روزانه و هرروزی. (ناظم الاطباء).
119یومری‌داش[ مُ ] (اِخ) دهی است از دهستان به به جیک بخش سیه چشمهٔ شهرستان ماکو، واقع در ۲۶هزارگزی شمال خاوری سیه چشمه، با ۲۰۰ تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ...
120یومئذ[ یَ مَ ءِ ذِنْ ] (ع ق مرکب) در این روز و در این هنگام و در آن زمان و در آن هنگام. (ناظم الاطباء). به معنی امروز است. (آنندراج). آن روز. (مهذب الاسماء). آن روز و در آن روز. (دهار). و رجوع ...