Showing 31-60 of 343,316 items.
#WordDefinition
 
31ابیه سلطان [ ؟ سُ ] (اِخ) از امرای رستم بیک بن مقصودبیک بن امیر حسن بیک. رجوع به حبط۲ ص ۳۳۳، ۳۳۴، ۳۳۵ شود.
32ابریقش بن ابرهه [ ؟ شِ نِ اَ رَ هَ ] (اِخ) نام پادشاهی از حمیر.
33احمتا [ ؟ مَ تْ تا ] (اِخ) همدان. شهری در ایالت ماد. هنگامی که یهودیان گفتند که کوروش فرمانی بر مضمون آنکه آنها را اجازت برای بنای هیکل داده بود دشمنانشان برای تحقیق ببابل فرستاده شدند تا در صحت ...
34ابالب [ ] ( ) این صورت در مؤیدالفضلاء به نقل از قنیه آمده است به معنی اقطاع یافتن، و صاحب قنیه گوید ندانم از چه زبان است.
35آب استه [ ] ( ) و اندر نواحی وی [ قصبهٔ پریم در جبل قارن ] چشمه های آبست که بیک سال اندر، چندین بار بیشترین مردم این ناحیت بدانجا شوند، آب استه با نبید و رود و سرود و پای ...
36دحمل [ ] () این صورت و صورت «دحمل کو»در عبارت ذیل از اسرار التوحید «من کاری دارم مهمتر از اینکه من چیزی بشما دهم تا شما دحمل کو زنید و کخ کخ کنید». (اسرار التوحید چ بهمنیار ص ۲۲۵). آمده ...
37ابرویون [ ] (از یونانی، اِ) ابریون. اشنه. شیبةالعجوز. دواله.
38احیون [ ] (از یونانی، اِ) در برهان قاطع این کلمه اخبون و اخیون آمده ولی در تحفهٔ حکیم مؤمن تصریح شده که بحاء مهمله است. و آن کلمهٔ یونانی و بمعنی رأس الأفعی است و ثمر گیاهی است شبیه بسر افعی ...
39ابم کماجی [ ] (ترکی، اِ مرکب) خبازی. پنیرک.
40ابل [ ] (عبری، اِ) اسمی است به معنی چمن که در تورات بر نام قریه ای چند درآمده، چون ابل بیت معکه، ابل شظیم، ابل محوله، ابل مصرایم.
41ابی یهمیا [ ] (معرب، اِ) (مصحف کلمهٔ یونانی اپیلمبنینا) رجوع به ابیلیمیا شود.
42ادریاس [ ] (معرب، اِ) ادریس. دریاس. اذریاس. ثافیسا. ثافیستا. صمغ سداب بری. رجوع به ثافسیا شود.
43اثامیطیقون [ ] (معرب، اِ) بلغة رومی مو است(؟). (تحفهٔ حکیم مؤمن).
44ابرقلیا [ ] (معرب، اِ) به رومی اسفاناخ است.
45ابامرون [ ] (معرب، اِ) به یونانی، وج. (مخزن الادویه). رجوع به ابارون شود.
46اثانقون [ ] (معرب، اِ) بیونانی اسم اشق است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). شاید مصحف امانیقون(؟).
47اثاناسیا [ ] (معرب، اِ) بیونانی اسم معجونی است بمعنی منقذالأمراض و گویند اسم جگر گرگست و چون معجون مزبور را یک جزو جگر گرگ است بنابر آن به این اسم موسوم شده است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). و آن در بیماریهای کبد ...
48ادرجان [ ] (معرب، اِ) رجوع به دریگان شود.
49ابوحلسا [ ] (معرب، اِ) مصحف انخسا و انخوسا. رجوع به انخسا شود.
50ابوجلسا [ ] (معرب، اِ) مُصحف انخسا و انخوسا.
51ابوخلثا [ ] (معرب، اِ) مصحف انخسا و انخوسا.
52ابوخلسا [ ] (معرب، اِ) مصحف انخسا و انخوسا.
53اتنگن [ ] (هندی، اِ) بهندی انجره است.
54اجوان [ ] (هندی، اِ) بهندی بنج است.
55ابتل [ ] (هندی، اِ) بهندی فرنجمشک است. (تحفه).
56اجولا [ ] (هندی، اِ) بهندی فودنج برّی است. (تحفهٔ حکیم مؤمن).
57اته [ ] (هندی، اِ) نام هندی دقیق است که آرد باشد. || و هم بهندی نام میوه ای است در شکل شبیه به ثمر کاج. آناناس (؟).
58اخروس [ ] (یونانی، اِ) بیونانی اماریتون (اماریطون) است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). لیارو. (مخزن الأدویة). امارنطن . صاحب مخزن الأدویه در ذیل اماریطن آرد: لغت یونانیست. ابن بیطار نوشته که جماعتی از انواع اقحوان دانسته اند و نیست چنین و نزد ...
59اپولیون [ ] (یونانی، ص) صاحب قاموس کتاب مقدس گوید: این کلمه یونانی و مرادف ابدون عبری به معنی مخرب است.
60دادهن [ ] (اِ) (اوماره...) رجوع به دهارن (ارباره) شود. (ماللهند بیرونی ص ۸۵).