Showing 343,291-343,318 of 343,318 items.
#WordDefinition
 
343291معتفر[ مُ تَ فِ ] (ع ص) بر زمين زننده. (آنندراج). آن که بر زمين می‌افکند کسی را. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب‌ الموارد). || خاک‌آلود. (آنندراج) (از منتهی‌ الارب). آلوده شده به گرد و خاک. (ناظم‌ الاطباء) (از اقرب الموارد). ...
343292معتفس[ مُ تَ فِ ] (ع ص) مضطرب‌شونده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از محيطالمحيط). و رجوع به اعتفاس شود.غ
343293معتفص[ مُ تَ فِ ] (ع ص) گيرندهٔ حق خود از کسی. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آنکه به زور حق خود را می‌گيرد. (ناظم الاطباء). و رجوع به اعتفاص‌ شود.غ
343294معتفق[ مُ تَ فِ ] (ع ص) شيری که به تندی‌ بگيرد شکار خود را. (ناظم الاطباء). || آن‌ که مشغول به شمشير زدن و محافظت خود باشد. (ناظم الاطباء). و رجوع به اعتفاق شود.غ
343295معتفی[ مُ تَ ] (ع ص) خواهندهٔ خير و روزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || بخشوده. عفو کرده شده‌:غ مست و بنگی را طلاق و بيع نيست‌غ همچو طفل است و معاف و معتفی است.غ مولوی.غ و رجوع به اعتفاء شود.غ
343296معتق[ مُ تَ ] (ع ص) عبد معتق؛ بندهٔ آزاد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). آزادکرده. آزاده‌شده. (يادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از اقرب الموارد):غ با کفش نامستحق و مستحق‌غ معتقان رحمت‌اند از بند رق.مولوی.غ و رجوع به اعتاق شود.غ
343297معتق[ مُ تِ ] (ع ص) آزادکنندهٔ بنده. (ناظم‌ الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به اعتاق شود.غ
343298معتق[ مُ عَ‌تْ تَ ] (ع ص) کهنه و ديرينه. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از منتهی‌ الارب):غ با بخت جوان زياد و با شادی‌غ تا بوی بود می معتق را.غ قطران (ديوان چ محمد نخجوانی ص‌13).غ و رجوع به تعتيق و معتقه شود.غ
343299معتقب[ مُ تَ قِ ] (ع ص) بازدارنده و بندکنندهٔ مبيع چندان که مشتری قيمتش ادا نمايد. (آنندراج). کسی که مبيع را نگاه‌ می‌دارد تا مشتری قيمت آن را ادا نمايد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نعت است‌ از اعتقاب و منه‌الحديث «المعتقب ضامن ...
343300معتقد[ مُ تَ قِ ] (ع ص) گرونده و يقين‌ کننده. (آنندراج) (از منتهی الارب). اعتقاد دارنده و باورکننده و گرونده و گرويده و يقين‌کننده و ايمان‌آورنده. (ناظم الاطباء): اولاً لشکر آن مرتضی که باشند شيرمردان‌ فليسان باشند و سپاه سالاران در عابش و... معتقدان ...
343301معتقد[ مُ تَ قَ ] (ع اِ) آنچه بدان اعتقاد داشته‌ باشند. مورد اعتقاد. عقيده. ج، معتقدات. (از يادداشت به خط مرحوم دهخدا): و معلوم‌ گشت که سخن ايشان فاسد است و معتقد ايشان باطل. (کشف‌الاسرار ج‌2 ص‌537). از اصول و فروع معتقد ايشان ...
343302معتقدات[ مُ تَ قَ ] (ع اِ) جِ مُعتَقَد. رجوع‌ به معتقد شود.غ
343303معتقر[ مُ تَ قِ ] (ع ص) ستور پشت‌ريش. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به اعتقار شود.غ
343304معتقر[ مُ تَ قَ ] (ع ص) گوشت قطعه قطعه‌ کرده و خشک کرده در آفتاب. (ناظم‌ الاطباء).غ
343305معتقل[ مُ تَ قَ ] (ع اِ) بازداشتگاه. محبس. زندان‌: حال او موافق حال کميت بود که‌ جامهٔ زن در پوشيد و از معتقل خويش‌ خلاص يافت. (ترجمهٔ تاريخ يمينی چ 1 تهران ص‌218). سعادت نامی از مماليک وی‌ او را بر دوش از ...
343306معتقم[ مُ تَ قِ ] (ع ص) چاه‌کننده تا وقتی‌ که نزديک آب رسد گوی کند تا مزهٔ آب معلوم‌ نمايد پس اگر شيرين برآيد چاه را تمام سازد والا ترک دهد. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به اعتقام ...
343307معتقه[ مُ عَ‌تْ تَ قَ ] (ع ص، اِ) شراب کهنه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || عطری است. (منتهی‌ الارب) (آنندراج). قسمی از عطر. (ناظم‌ الاطباء) (از اقرب الموارد).غ
343308معتکب[ مُ تَ کِ ] (ع ص) گردبرانگيخته و برخيزنده. (آنندراج) (از منتهی الارب). گرد و غبار برخاسته شده. (ناظم الاطباء) (از اقرب‌ الموارد). و رجوع به اعتکاب شود.غ
343309معتکد[ مُ تَ کِ ] (ع ص) لازم‌گيرندهٔ چيزی. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب‌ الموارد). لازم‌گرفته. (ناظم الاطباء). و رجوع‌ به اعتکاد شود.غ
343310معتکس[ مُ تَ کِ ] (ع ص) برگرديده شونده‌ و چيزی که اجزای آن به جای يکديگر شود. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب‌ الموارد). برگرديده شده و زيروزبر گشته و سرنگون شده. (ناظم الاطباء). و رجوع به‌ اعتکاس شود.غ
343311معتکف[ مُ تَ کِ ] (ع ص) در مسجد برای‌ عبادت نشيننده. (غياث) (آنندراج). کسی که‌ هميشه در مسجد مشغول عبادت باشد. (ناظم‌ الاطباء). مقيم و ملازم در جايی برای عبادت. متوقف در مسجد و خانقاه و جز آن برای‌ مدتی طويل عبادت را. ...
343312معتکف[ مُ تَ کَ ] (ع اِ) خلوت‌جای. (منتهی الارب) (آنندراج). خلوت جای و خلوت خانه. (ناظم الاطباء).غ
343313معتکف وار[ مُ تَ کِ ] (ق مرکب) همچون‌ معتکف. مانند معتکفان‌:غ سالها شد تا دل جانپاش ازرق‌پوش من‌غ معتکف‌وار اندرآن زلف سيه دارد وطن.غ خاقانی.غ و رجوع به معتکف شود.غ
343314معتکل[ مُ تَ کِ ] (ع ص) کار آميخته و ملتبس. (آنندراج) (از اقرب الموارد). کار مشکل و آميخته و درهم و ملتبس. (ناظم‌ الاطباء). || گوشه گيرنده. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || دو نر گاو همديگر سرون زننده. ...
343315معتکم

[ مُ تَ کِ ] (ع ص) برابر نماينده ميان‌ تنگبارها. (آنندراج). آنکه بارها را برابر و مساوی می‌کند. (ناظم الاطباء) (از اقرب‌ الموارد). || چيز بر هم نشسته. (ناظم‌ الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و ...

343316آفتاب(اِ) نور خورشید. نور شمس. مقابل سایه. ¦¦جرم خورشید. خورشید. بزرگ‌ترین کوکب آسمان زمین که هر صبح طلوع مى‌کند و شبانگاه غروب مى‌کند. مهر. خور. هور. شمس. ¦¦مجازاً، شراب. - آفتاب به آفتاب؛ هر روز: آفتاب به آفتاب سه تومان ...
343317فرهذ[ فُ هُ / فَ هَ ] (ع ص) مرد گرداندام‌ درشت شتاب‌زده. || مرد نازک پرگوشت. (منتهى الارب). || (اِ) بچهٔ شیر. (آنندراج). و این لغت عمانى است. (اقرب الموارد). ||
343318فرهذ[ فَ هُ ] (ع ص) فرهود. کودک‌ پرگوشت خوب‌صورت. (آنندراج).