Showing 1-30 of 343,316 items.
#WordDefinition
 
1چاق (ترکی، ص) سمین. درشت. فربی. بسیار گوشت. مقابل لاغر. سطبر. (غیاث). فربه و کلفت از انسان و حیوان. (فرهنگ نظام). فربه. (ناظم الاطباء). || بمعنی صحت باشد. (برهان). صحیح و تندرست. (آنندراج). تندرست. (غیاث) (فرهنگ نظام). تندرست و سلامت. (ناظم الاطباء).
2چا (چینی، اِ) معروف و مشهور است به «چای» معرب آن «صای» و «شای» و آن برگی است که از چین و ختا آورند و در آب جوشانیده مانند قهوه خورند. در برهان آمده که چون مردم تبت شراب بسیار میخورند ...
3ثیرما (معرب، اِ) به یونانی آب گرم. او گرم. (نخبةالدهر). آب گرم معدنی. حمام گرم معدنی. رجوع به ثرمة شود.
4بطپانچه روی خود را سرخ داشتن [ بِ طَ چَ / چِ یِ خوَدْ / خُدْ سُ تَ ] (مص مرکب) یعنی در عین حزن و اندوه مسرور و شادمان بودن تا موجب شماتت اعدا نشود. (از آنندراج).
5تدو [ تَ ] (اِ) جانوری باشد سرخ رنگ که بیشتر در حمامها پیدا شود. (فرهنگ جهانگیری). کرم سرخ رنگ که بیشتر در حمامها باشد. (فرهنگ رشیدی). جانوری است سرخ رنگ و پردار که اغلب در حمامها میباشد و آنرا بعربی ابن ...
6ترائق [ تَ ءِ ] (ع اِ) جِ ترقوه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) .
7توتکی [ تو تَ ] (اِ) درمی بوده است از پیش چون کژکی و فنجی. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۵۲۷). یک قسم درمی که در قدیم رایج بوده و توبکی نیز گویند. (ناظم الاطباء). قسمی زر مسکوک. (یادداشت بخط مرحوم ...
8جربوز [ جَ ] (اِ) بقلهٔ یمانیه است. (فهرست مخزن الادویه). اربوز. یربوز. سلق. (فرهنگ فرانسه به فارسی نفیسی). رجوع به بقلهٔ یمانیه شود.
9جشک [ جَ شَ ] (هندی، اِ) یک شصتم دقیقه. شصت یکِ دقیقه. ثانیه. (تحقیق ماللهند).
10جرمبتن [ جَ مَ بَ تَ ] (اِخ) نام یکی از بلاد جنوبی هند. رجوع به تحقیق ماللهند ص ۱۵۴ شود.
11جرمرنگ [ جَ مَ رَ ] (اِخ) یعنی ملون الجلود، نام یکی از بلاد هند میان مغرب و شمال. رجوع به تحقیق ماللهند ص ۱۵۶ شود.
12دب اکبر [ دُبْ بِ اَ بَ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) خرس بزرگ. || (اِخ) خرس بزرگ از صور شمالیست. (التفهیم). صورت چهارم از صور شمالیهٔ فلکی قدماء و آنرا بنات نعش کبری نیز گویند. (مفاتیح العلوم). بنات النعش کبری. صورتی ...
13تیسه ران دوبور [ سِ دُ بُ ] (اِخ) لئون. رجوع به تسران دوبور شود.
14قاسم آبادحاجی محمد صادق [ سِ دِ مُ حَ مْ مَ صا دِ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ باختر رفسنجان. در ۲۰۰۰گزی باختر رفسنجان، کنار شوسهٔ رفسنجان به یزد. جلگه، سردسیر، سکنهٔ آن ۱۸۰ تن. آب آن از قنات، محصول آن غلات، پسته و پنبه ...
15شعبهٔ محمد قلیخان و نجفقلیخان. [ شُ بِ یِ مُ حَ مْ مَ قُ نُ نَ جَ قُ ] (اِخ) تیره ای از ایل بیرانوند. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۶۷).
16غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم [ غُ رَ رُ اَ رِ مُ کِلْ فُ سِ وَ یَ رِ هِ ] (اِخ) از جملهٔ کتابهای نفیس که مربوط به تاریخ سلاطین ایران و شرح احوال آنان است و در سنهٔ ۱۹۰۰ م. به تصحیح و ترجمهٔ هـ. ...
17تیله مون [ لِ مُ ] (اِخ) تاریخدان فرانسوی.
18دبه <۵۳۰۶۴۰۰۷۰۱۱۰۴۷۰۰۱>... [ دَبْ بَ / بِ ] (از ع، اِ) نام ظرفی است که از چرم خام سازند و در آن روغن و امثال آن کنند و مسافران با خود دارند. ظرفی معین و مقرر که از چرم خام باشد و اکثر ...
19جابالپور (اِخ) شهری از هندوستان (ایالت مرکزی) در کنار آب راههٔ نربوداه و آمتی ، دارای ۱۰۸۸۰۰ تن سکنه و کرسی ایالتی بهمین نام دارای کارخانه های فرش و منسوجات و تجارت آن رونقی دارد ایالت مزبور ۲۳۹۶۰۰۰ تن سکنه دارد.
20ثیادوس (اِخ) ظاهراً اصل کلمهٔ نیاطوس نام پسر موریق (موریس). ملک روم که به خسرو دوم (پرویز) در دفع بهرام چوبین مدد کرد. (مجمل التواریخ و القصص ص ۷۸ ...
21ر
22ر
23د
24ع
25ط
26ص
27ص
28ذ
29احمولة البروجردی [ ؟ تُلْ بُ جِ ] (اِخ) رجوع بمحاسن اصفهان مافروخی ص ۳۸ شود.
30ادوجشنس [ ؟ جِ نِ ] (اِ) نامی از نامهای فارسی و جزء دوم محرف گشنسب [ گُشن اسب ]، بمعنی دارندهٔ اسب فحل است.