Showing 1-1 of 1 item.
#WordDefinition
 
1شیرفش[ فَ ] (ص مرکب) شیرمانند. (ناظم الاطباء). شیردیس. (لغت فرس اسدی). کنایه است از شجاع و دلیر: بیارم یکی لشکر شیرفش برآرم شما را سر از خواب خوش.فردوسی. چنین گفت کاین کودک شیرفش مرا پرورانید باید به ...