آب کردن

[ کَ دَ ] (مص مرکب) تذویب.
گداختن. اذابه. ذوب. مذاب کردن. حل کردن.
محلول ساختن. || مجازاً، فروختن
چیزی بنهانی. بفروش رسانیدن کالایی
کم مشتری و کاسد یا قلب و ناروا.
- دل کسی را آب کردن؛ او را در
مطلوب و آرزویی انتظار دادن.

مرجع: دهخدا، علی‌اکبر: لغت‌نامهٔ دهخدا (نسخه دیجیتال، https://dehkhoda.ut.ac.ir ) براساس نسخه فیزیکی ۱۵ جلدی انتشار سال ۱۳۷۷.
موسسهٔ لغت‌نامهٔ دهخدا و مرکز بین‌المللی آموزش زبان فارسی دانشگاه تهران، ۱۳۹۹.