آب و رنگ

[ بُ رَ ] (اِ مرکب، از اتباع) سپیدی و سرخی در چهره و رونق و جلا: خوش آب و رنگ. بد آب و رنگ : حواصل چون بود در آب چون رنگ همان رونق در او از آب و از رنگ.نظامی. ز قد و روی تو شرمنده باغبان میگفت که آب و رنگ ندارند سرو و لالهٔ ما.؟
|| رنگ و رو. رنگ و آب.

مرجع: دهخدا، علی‌اکبر: لغت‌نامهٔ دهخدا (نسخه دیجیتال، http://dehkhoda.ut.ac.ir) براساس نسخه فیزیکی ۱۵ جلدی انتشار سال ۱۳۷۷.
موسسهٔ لغت‌نامهٔ دهخدا و مرکز بین‌المللی آموزش زبان فارسی دانشگاه تهران، ۱۳۹۹.